بایگانی
در این بخش به بازخوانی حوادث قدیمی میپردازیم که فقط برخی افراد سن و سالدار آنها را به یاد دارند. لازم به ذکر است دلیل قدیمی بودن ادبیات، نثر و نگارش این است که برای همان نسل بسیار جذاب و یادآور خاطرات آن زمان خواهد بود. این هفته اخبار حوادث سال1354 را با منبع دیدهبان تاریخ مرور میکنیم.
پروفسور قلابی و بدل فیلمهای فارسی زندانی شدند
شخصی بهنام امیر معروف به پروفسور به پاسگاه کلانتری۱۵ تهران رفت وعلیه جوانی بهنام احمدمعروف به احمد چسبی که مدعی است در فیلمهای فارسی نقشهای بدل رابازی میکند، با اتهام فروش زنی شکایت کرد. امیر به ماموران پاسگاه کلانتری گفت حدود سه هفته قبل ساعت 6 صبح احمد که یکی ازدوستان من است، همراه زنی بهنام سهیلا بمنزل ما آمدند. احمد، سهیلا را نامزد خود معرفی کرد و گفت که قصد دارد با او ازدواج کند. ازآنجایی که آنان در تهران جایی برای سکونت نداشتن، من یکی از اتاقهای منزلم را به آنها دادم، اما یک هفته قبل متوجه شدم که احمد او را به مبلغ 11 هزار تومان فروخته و با آن پول یک اتومبیل ژیان خریداری کرده است! با شکایت امیر مأموران پاسگاه، احمد را دستگیر کردند و ضمن تنظیم پرونده، طرفین دعوا را به دادسرای ناحیه ۳تهران فرستادند.سهیلا در حضور دادیار شعبه ۲ تحقیق مدعی شد که احمد با توصیه و تحریک امیر مرا فروخته و حالا بر سرپول فروش من میانشان اختلاف افتاده است. باتوجه به بیانات سهیلا و جمعآوری دلایل کافی، امیر که شاکی پرونده بود، شریک جرم و متهم شناخته شد. متهمان از سوی دادیار با قرار لازم زندانی شدند.
داماد ۱۴ساله و عروس ۲۵ ساله جدا شدند!
«سمر» وقتی ۱۸ساله بود او را به حجله یک پسربچه هفتساله فرستادند، اما سمر که در این مدت نتوانسته بود از شوهرش بچهدار شود، از او طلاق گرفت! زن ۲۵سالهای که نتوانسته بود از شوهر ۱۴سالهاش، پس از هفت سال زندگی مشترک بچهدار شود، از او طلاق گرفت و بدین ترتیب عجیبترین زن و شوهر ایران از هم جدا شدند! هفت سال پیش احمد که فقط هفت سال از سنش میگذشت با«سمر»که آن زمان دختر ۱۸سالهای بود ازدواج کرد، اما سمر که آرزو داشت هرچه زودتر مادر شود، چون آرزویش در این مدت جامه عمل نپوشید، درحالیکه شوهر خردسالش بهشدت گریه میکرد از او جدا شد. خبرنگار ما ماجرای ازدواج و طلاق عجیب این زن و شوهر را به این شرح گزارش کردهاست: هفت سال پیش جوانی بهنام رضا عاشق «مینا» دختر زیبای قریه شد. اما ازدواج در این قریه رسوم عجیبوغریبی دارد. باین معنی که: خانوادهها درصورتیکه دخترشان را شوهر میدهند که خواهر داماد نیز با یکی از اعضای خانواده عروس ازدواج کند! شرط ازدواج رضا با مینا نیز در این بود که سمر، خواهر رضا با احمد -برادر مینا- ازدواج کند، اما اینبار، این ازدواج غیرممکن بود، زیرا سمر دختر ۱۸سالهای بود درحالیکه احمد فقط هفت سال داشت! رضا که از ازدواج با مینا ناامید شده بود، از فرط ناراحتی دست به خودکشی زد، اما اهالی روستا بهموقع متوجه جریان شدند و او را از مرگ نجات دادند. بااینحال رضا دست از کار و زندگی کشید و از آن پس درحالیکه دائما اشک میریخت با حال بیماری به بستر افتاد. سرانجام سمر که میدید برادرش بخاطر عشق به مینا روزبروز نحیفتر میشود و هر آن احتمال دارد مجددا دست به خودکشی بزند، برای نجات برادر خود، حاضر شد تن به فداکاری بدهد و با برادر هفت ساله مینا ازدواج کند، تا بهاینترتیب برادرش نیز به وصال معشوق خود برسد! این کار عملی شد و دو عروس و داماد در یک شب عروسی کردند و با هم به حجله رفت و بدین ترتیب سمر ۱۸ساله همسر یک پسربچه هفتساله شد! سمر و احمد مدت هفت سال باهم زندگی کردند، در این مدت سمر از زندگی با احمد زجر میکشید و میگفت شوهر من فقط به مواظبتهای مادرانه احتیاج دارد! بااینحال بزندگی با او ادامه داد تا اینکه سرانجام چون آرزوی مادر شدن رنجش میداد و از شوهر خردسال خود بچهدار نمیشد، تصمیم به جدایی از او گرفت.جالب اینکه احمد به محض تقاضای همسرش با طلاق موافقت کرد و درحالیکه بشدت میگریست، گفت: من چون سمر را دوست دارم و راضی به ناراحتی او نیستم طلاقش میدهم.
روزنامه اطلاعات آبان 1349
شخصی بهنام امیر معروف به پروفسور به پاسگاه کلانتری۱۵ تهران رفت وعلیه جوانی بهنام احمدمعروف به احمد چسبی که مدعی است در فیلمهای فارسی نقشهای بدل رابازی میکند، با اتهام فروش زنی شکایت کرد. امیر به ماموران پاسگاه کلانتری گفت حدود سه هفته قبل ساعت 6 صبح احمد که یکی ازدوستان من است، همراه زنی بهنام سهیلا بمنزل ما آمدند. احمد، سهیلا را نامزد خود معرفی کرد و گفت که قصد دارد با او ازدواج کند. ازآنجایی که آنان در تهران جایی برای سکونت نداشتن، من یکی از اتاقهای منزلم را به آنها دادم، اما یک هفته قبل متوجه شدم که احمد او را به مبلغ 11 هزار تومان فروخته و با آن پول یک اتومبیل ژیان خریداری کرده است! با شکایت امیر مأموران پاسگاه، احمد را دستگیر کردند و ضمن تنظیم پرونده، طرفین دعوا را به دادسرای ناحیه ۳تهران فرستادند.سهیلا در حضور دادیار شعبه ۲ تحقیق مدعی شد که احمد با توصیه و تحریک امیر مرا فروخته و حالا بر سرپول فروش من میانشان اختلاف افتاده است. باتوجه به بیانات سهیلا و جمعآوری دلایل کافی، امیر که شاکی پرونده بود، شریک جرم و متهم شناخته شد. متهمان از سوی دادیار با قرار لازم زندانی شدند.
داماد ۱۴ساله و عروس ۲۵ ساله جدا شدند!
«سمر» وقتی ۱۸ساله بود او را به حجله یک پسربچه هفتساله فرستادند، اما سمر که در این مدت نتوانسته بود از شوهرش بچهدار شود، از او طلاق گرفت! زن ۲۵سالهای که نتوانسته بود از شوهر ۱۴سالهاش، پس از هفت سال زندگی مشترک بچهدار شود، از او طلاق گرفت و بدین ترتیب عجیبترین زن و شوهر ایران از هم جدا شدند! هفت سال پیش احمد که فقط هفت سال از سنش میگذشت با«سمر»که آن زمان دختر ۱۸سالهای بود ازدواج کرد، اما سمر که آرزو داشت هرچه زودتر مادر شود، چون آرزویش در این مدت جامه عمل نپوشید، درحالیکه شوهر خردسالش بهشدت گریه میکرد از او جدا شد. خبرنگار ما ماجرای ازدواج و طلاق عجیب این زن و شوهر را به این شرح گزارش کردهاست: هفت سال پیش جوانی بهنام رضا عاشق «مینا» دختر زیبای قریه شد. اما ازدواج در این قریه رسوم عجیبوغریبی دارد. باین معنی که: خانوادهها درصورتیکه دخترشان را شوهر میدهند که خواهر داماد نیز با یکی از اعضای خانواده عروس ازدواج کند! شرط ازدواج رضا با مینا نیز در این بود که سمر، خواهر رضا با احمد -برادر مینا- ازدواج کند، اما اینبار، این ازدواج غیرممکن بود، زیرا سمر دختر ۱۸سالهای بود درحالیکه احمد فقط هفت سال داشت! رضا که از ازدواج با مینا ناامید شده بود، از فرط ناراحتی دست به خودکشی زد، اما اهالی روستا بهموقع متوجه جریان شدند و او را از مرگ نجات دادند. بااینحال رضا دست از کار و زندگی کشید و از آن پس درحالیکه دائما اشک میریخت با حال بیماری به بستر افتاد. سرانجام سمر که میدید برادرش بخاطر عشق به مینا روزبروز نحیفتر میشود و هر آن احتمال دارد مجددا دست به خودکشی بزند، برای نجات برادر خود، حاضر شد تن به فداکاری بدهد و با برادر هفت ساله مینا ازدواج کند، تا بهاینترتیب برادرش نیز به وصال معشوق خود برسد! این کار عملی شد و دو عروس و داماد در یک شب عروسی کردند و با هم به حجله رفت و بدین ترتیب سمر ۱۸ساله همسر یک پسربچه هفتساله شد! سمر و احمد مدت هفت سال باهم زندگی کردند، در این مدت سمر از زندگی با احمد زجر میکشید و میگفت شوهر من فقط به مواظبتهای مادرانه احتیاج دارد! بااینحال بزندگی با او ادامه داد تا اینکه سرانجام چون آرزوی مادر شدن رنجش میداد و از شوهر خردسال خود بچهدار نمیشد، تصمیم به جدایی از او گرفت.جالب اینکه احمد به محض تقاضای همسرش با طلاق موافقت کرد و درحالیکه بشدت میگریست، گفت: من چون سمر را دوست دارم و راضی به ناراحتی او نیستم طلاقش میدهم.
روزنامه اطلاعات آبان 1349




