«مارپیچ خون» روی پله دوم
رمان «مارپیچ خون» نوشته یاشار عبدالحسینزاده به چاپ دوم رسید. یاشار عبدالحسینزاده این کتاب را از یک گودال خاکی با کفی باتلاقی در فضای مقابله با حزب بعث آغاز میکند.
رزمندگان ایرانی به دست حزب بعث دراین باتلاق افتادهاند وهرچقدر برای نجات خود دست و پامیزنند،بیشتر درخاک و خون فرو میروند.هرکسی که به ابتدای گودال میرسد باسرنیزه به شهادت رسیده وخونش گودال را پر میکند.این فضای سراسر رعب ووحشت درسراسررمان جاری است وعبدالحسینزاده باتوصیف دقیق صحنهها بهخوبی مخاطب راباخودهمراه میسازد.
داستان از زبان اول شخص روایت میشود. او که بارها خود و خواننده را تا مرز مفارقت روح از بدن پیش میبرد سر از زندانهای حزب بعث درمیآورد و اندکی بعد به اردوگاه اشرف تبعید میشود. حالا دیگر روح او در اختیار برادر مسعود است و نفس او نفس خواهر مریم! او دیگر باید به عضوی از منافقین تبدیل شود اما نه؟! کار بالا میگیرد.
آیا او تشنه بوی خون است؟ در گروهک منافقین حل میشود یا خود و دوستانش را نجات میدهد؟ چگونه نجات ممکن است؟ نکته درخور توجه، رسیدن این اثر به چاپ دوم در کمتر از یک ماه است.
داستان از زبان اول شخص روایت میشود. او که بارها خود و خواننده را تا مرز مفارقت روح از بدن پیش میبرد سر از زندانهای حزب بعث درمیآورد و اندکی بعد به اردوگاه اشرف تبعید میشود. حالا دیگر روح او در اختیار برادر مسعود است و نفس او نفس خواهر مریم! او دیگر باید به عضوی از منافقین تبدیل شود اما نه؟! کار بالا میگیرد.
آیا او تشنه بوی خون است؟ در گروهک منافقین حل میشود یا خود و دوستانش را نجات میدهد؟ چگونه نجات ممکن است؟ نکته درخور توجه، رسیدن این اثر به چاپ دوم در کمتر از یک ماه است.




