ناگفته‌های جنگ ۱۲ روزه از زبان فرمانده شهید

مروری بر سخنان انقلابی شهید سیدعبدالرحیم موسوی در بازدید از ساختمان شیشه‌ای

ناگفته‌های جنگ ۱۲ روزه از زبان فرمانده شهید

در آبان گذشته، چند ماه پس از جنگ ۱۲ روزه، امیر سرلشکر سیدعبدالرحیم موسوی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح با حضور در سازمان صداوسیما و دیدار با رئیس و مدیران سازمان، از محل جنایت رژیم‌صهیونیستی در بمباران ساختمان شیشه‌ای بازدید کرد و در جریان آخرین تحولات در روند بازسازی ساختمان شیشه‌ای صداوسیما قرار گرفت.

بازخوانی سخنان مهم و انقلابی شهید موسوی در این مراسم می‌تواند ضمن تشریح دیدگاه‌های این شهید والامقام، چراغ راهی باشدبرای کسانی که قصد پیمودن مسیر درراه‌حق وعدالت دارند. مشروح بیانات شهیدموسوی دراین دیداربه شرح‌زیر است: 
بسم الله الرحمن الرحیم. اولا خدا را شکر می‌کنم که توفیق داد امروز در جمع شما سربازان، سرداران، امیران و فرماندهان خط مقدم جنگ نرم در جبهه دفاع حق در مقابل باطل باشم و از همان دوران 12 روزه منتظر یک فرصتی بودم که یک روز خدمت شما برسم و در این جلسات متعدد که خدمت آقای جبلی می‌رسیدیم، من همیشه قدردانی و تشکر قلبی خودم را بیان می‌کردم و گاهی هم با مصادیق می‌گفتم آن برنامه، آن حرف، آن کار، آن اتفاقی که افتاد، اینها چقدر مثلا برای ما تأثیر داشت. به نظرم می‌رسد همان اولین باری هم که فرصت برای من ایجاد شد تا با مردم حرف بزنم، در همان یکی دو سه دقیقه‌ای که داشتیم، راجع به صداوسیما هم صحبت کردیم. واقعا ما به‌عنوان نیروهای مسلح خیلی مدیون شماییم. حالا تمام آن حرف‌های فی‌البداهه‌ای را هم که توی مسیر، من عرض کردم خدمت شما آنها هم همه به قوت خودش باقی است. واقعا تمام حرف‌هایی بود که ا‌ز دلم برمی‌آمد و بیان می‌کردم که چقدر نقش تعیین‌کننده داشت مجموعه صداوسیما در این دوران 12 روزه و بعد از آن. بعد از آن هم هنوز این ادامه دارد. هنوز هم جریان دارد چون جنگ ما تمام نشده. بین جنگ است و نیاز هست این برنامه‌هایی که شما دارید در عین حالی‌که کاملا مراقبت می‌کنید که آرامش کشور را به هم نزنید. آرامش کشور را حفظ کنید. تلاش می‌کنید که التهاب در مردم ایجاد نکنید و تلاش می‌کنید که روند عمومی کارها و امور کشور به همان حالت رونق خودش و بلکه بهتر و عمیق‌تر و دقیق‌تر کار بشود. همه اینها را مراعات می‌کنید اما آن هم هست زیر پوست برنامه‌ها، چون بالاخره ما نیاز داریم که یک تاب‌آوری جدیدی را در مجموعه ملت‌مان و همه دستگاه‌هایی که در کشور کار می‌کنند، ایجاد کنیم. این تاب‌آوری متفاوت است با تاب‌آوری دوران هشت سال دفاع مقدس، متفاوت با تاب‌آوری این اتفاقاتی است که در این سال‌ها افتاده و شما به نظرم دارید خوب این را مدیریت می‌کنید، خوب پیش می‌برید؛ اما آن 12 روز یک قطعه نورانی است. به نظرم می‌رسد خداوند و شهدا خیلی نگاه خوبی داشتند به این مجموعه که موفق شدند یک تکه‌ افتخارآمیز را برای خودشان به‌جا بگذارند؛ در حالی‌که خب ما محضر حضرتعالی بودیم و هیچ‌کس تصورش را نمی‌کرد در میانه مذاکره و این کاری که داشتند آقایان انجام می‌دادند، یک تجاوز این‌چنین شنیعی و هیچ قاعده و قانونی این را تایید نمی‌کند. همه این را کار زشتی می‌دانند که وسط مذاکره بیایند یک چنین کاری را انجام بدهند اما به‌سرعت صداوسیما خودش را پیدا کرد و از همان صبح کاملا در جریان و در خدمت روند عمومی دفاع‌مقدس قرار گرفت. کاملا هماهنگ و هم‌افزا با نیروهای مسلح کار می‌کردند و هماهنگ و هم‌افزا با روحیه مردمی‌ای که وجود داشت. یعنی ما که احساس می‌کردیم این صداوسیما اصلا صدا‌وسیمای نیروهای مسلح است،هر اتفاقی که می‌افتاد احساس می‌کردیم این زبان دل ماست و این حرف ماست و این آن چیزی است که ما انتظار داشتیم. این همانی بود که ما می‌خواستیم و این اتفاق‌ها افتاد. حالا این چند تا نقطه‌عطفی هم که در این 12 روز اتفاق افتاد که آنجا هم مفصل با هم راجع به آن صحبت کردیم این اتفاقی که خانم امامی رقم زدند به حول و قوه الهی، با بقیه عناصری که بودند، کارگردان‌های عزیزی که آنجا را اداره می‌کردند، خانم حسینیان، آقای خلیلی، بقیه دوستان و همین‌طور آقای شادلو هم که خلاصه سال‌های سال است آنجا‌ست و اصلا دیگر جزو نیروهای مسلح شده اصلا. خیلی سال است الان فکر می‌کنم بیش از ده دوازده سال است ایشان در مجموعه نیروهای مسلح کار می‌کنند،‌ تلاش می‌کنند. یک اتفاقی باید بیفتد که درجه بهش بدهیم، آن اتفاق هنوز نیفتاده. ان‌شاءالله بیفتد. به نظرم آن صحنه‌ای که خانم امامی آفریدند و صحنه‌ای که در رادیو خانم حسینیان آفریدند، اینها فقط اثرشان توی آن 12 روز نبود. این اثر می‌ماند. نسل‌ها بعد هم می‌ماند همین جوری. این یعنی در واقع اینها تصویر قلب‌ها و انگیزه‌ها و اراده‌های کل مجموعه صداوسیما را تبلورش را آوردند در بهترین زمان ممکن در مقابل بدترین کاری که دشمنان ما کردند، نشان دادند و این الگو است. این واقعا شایسته‌ تحسین است، شایسته تقدیر است و ما بارها هم خدمت شما عرض کردیم با همه وجودمان از شما تشکر می‌کنیم. قدردانی می‌کنیم این 12 روز به ما به‌عنوان نیروهای مسلح آموخت که یک مقداری از بعضی از حیطه‌بندی‌ها هم حتی عبور کنیم، بتوانیم با صداوسیما بهتر از این و بیشتر از این همکاری داشته باشیم که در آینده این ظرفیت بیش از این بتواند کار خودش را نشان بدهد. ظرفیت خودش را صدا وسیما نشان داد، یعنی آن بنیه اصلی خودش را، آن جوهر اصلی خودش را نشان داد اما به نظر می‌رسد هنوز خیلی کارهای بزرگ‌تر از این می‌توانند انجام بدهند برای دفاع از انقلاب اسلامی. سال 61 من یک کتابی را راجع به امپراتوری رسانه‌ای استکبار و رژیم می‌خواندم، آنجا نوشته بود اینها در اولین قدم‌های‌شان به این نتیجه رسیده بودند که رسانه‌ها را باید در اختیار بگیرند، یعنی شاید مثلا از ابتدای بنیان این رژیم نحس، اینها آمدند سراغ اینها و خیلی کار کردند اما در واقع این کاری را که اینجا کردند، معنی واقعی‌اش زانو زدن امپراتوری رسانه‌ای غرب با همه دبدبه و کبکبه و قدرت و گسترش و پول و همه اینهایی که داشتند در مقابل مجموعه صدا‌وسیمای جمهوری اسلامی ایران، زبان حق بود. این زانو زدن است. این ضربه زدن نیست. آن اتفاقی که توی آن ساختمان شیشه‌ای افتاده، ‌آن به خاک افتادن امپراتوری رسانه‌ای استکبار و رژیم نحس صهیونیستی در مقابل زبان حق انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و زبان حق ملت بزرگ ایران است. به نظر من این تفسیرش است اگر آدم‌ها از یک منظر واقع‌گرایانه‌ای به این موضوع نگاه کنند. ما به خاطر داشتن شما خدا را شکر می‌کنیم. به خاطر داشتن این ملت که شما فرزندان این ملتید، زبان این ملت بزرگید، خدا را شکر می‌کنیم.
به نظرم خود شماها هم حتما این جوری همیشه شکرگذارید که از بین این ملت، شماها انتخاب شدید برای این مجاهدت و برای این نشان دادن و برای این‌که در این مقطع حساس تاریخ این کشور و در این مقطع حساس تاریخ انقلاب اسلامی، شما در این مجموعه فعالیت کنید. بالاخره این یک موهبت بزرگ خداوند است که جای شکر به درگاه الهی دارد و من به سهم خوم دعا می‌کنم روز به روز سرافرازتر باشید، روز به روز موفق‌تر باشید و روز به روز پیشروتر و زبان‌تان گویاتر باشد. تصاویرتان درخشان‌تر و جذاب‌تر باشد و بتوانید آن چیزی که در قلب‌تان می‌گذرد و می‌خواهید برای اعتلای کلمه الله، برای اعتلای انقلاب اسلامی، برای اعتلای نام بلند ایران، برای اعتلای این پرچم عزیز که خیلی شما برایش کار کردید (را انجام دهید). این هنر شماست که مسابقات ورزشی را هم این جور نشان می‌دهد و این جور نورش را به دیگران و قهرمان‌ها را نشان می‌دهد. این هنر و تلاش و تفکر و دانش و تجربه شماست که می‌تواند این اتفاقاتی که می‌افتد را آن‌قدر خوب انعکاس بدهد که دیگران این را ببینند واگر صدای شما نبود، اگر تصویرشما نبود کارهای ماهم هیچ جا دیده نمی‌شد یعنی واقعا کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود. این کار بزرگ زینبی که شما انجام دادید توی این دوران و هنوز دارید انجام می‌دهید.
   
بزرگترین مظلوم دوران 

 به نظرم اما دو سه موضوع هنوز خیلی جا دارد رویش کار شود. هنوز خیلی کار دارد. یکسری برنامه‌ها از جمله «ایران جان» که مرتب این را دارید کار می‌کنید، این کاری که دارد روی پرچم می‌‌شود، این خیلی کار بزرگی است. به نظرم دو سه تا چیز هنوز مظلوم ماند. هنوز خیلی کار دارد و بزرگترین مظلوم این دوران 12 روزه و این دوران انقلاب، شخص حضرت آقاست. یعنی هنوز ما نتوانستیم همه این ابعاد را قشنگ روشن کنیم. شما بالاخره همه‌تان مدیر هستید، مدیر بودید، می‌دانید اگر بخواهید مسئول یک جایی را که حالا خیلی هم شاید کار سختی ندارد، جابه‌جا کنید چقدر مقدمات دارد و چه برنامه دارد تا شما یک مسئول جدید را بخواهید معرفی کنید. ما در این جلساتی که بودیم، معمولا من و سردار شهید سلامی و سردار شهید باقری و اینها همه بغل هم می‌نشستیم و دائم با هم مزاح‌ می‌کردیم که حالا نوبت کی باشد. همه‌مان می‌دانستیم خیلی هم راحت همه‌مان با آن کنار آمده بودیم، اما تصور این که ناگهان از آن هفت نفر، شش نفرشان یک مرتبه با هم بروند و این اتفاق ظرف مثلا نیم ساعت بیفتد، بعد شما می‌بینید هنوز به ظهر آن روز نرسیده همه این مسئولان را حضرت آقا معرفی کردند و حالا اگر من خودم یکی از آن منصوبین نبودم راحت‌تر می‌توانستم بعضی از ابعاد این انتصاب‌ها را برای شما بیان کنم. فقط این را خدمت شما عرض می‌کنم که یک بار حضرت آقا به من فرمودند من شما را از وقتی که فرمانده تیپ بودی زیر نظر داشتم. من سال 72 فرمانده تیپ بودم. سال 72. حالا از آن وقت مثلا یعنی یک فرمانده‌‌ای که فقط فرمانده نیروهای مسلح نیست، ایشان که، رهبر انقلاب هزار تا کار کوچک و بزرگ دیگر دارد. نیروهای مسلح یک بخشی از مسئولیت‌هایی است که ایشان دارد اداره می‌کند. نسبت به آدم‌ها شناخت داشتند که الان چه کسی را برای چه مسئولیتی بگماریم، چه کاری بهش بدهیم، چه ماموریتی بهش بدهیم در این حد آدم‌ها را این همه سال زیر نظر داشتند. فکر می‌کنیم به خصوص ما نظامی‌ها یک مقداری مظلومیت چهره آقا هم گردن ماست. ما باید بیاییم بگوییم. ما در این دوازده روز، روزانه دستور می‌گرفتیم. روزانه خدمت حضرت آقا می‌رسیدیم و ایشان در محل فرماندهی خودشان نشسته بودند. ما خدمت‌شان می‌رسیدیم گزارش آنچه گذشت را می‌دادیم. وضع چطور است، وضع دشمن، خودی و‌… ولی برای شما شاید جالب باشد که من به عنوان رئیس ستاد کل می‌رفتم، می‌دیدم هر جا که توی این گزارش من تاریک است و من آنها را کامل نیستم، او کامل بود. بقیه‌اش را هم برای ما می‌گفت و توی جزئیات کارها که مثلا امروز این اهداف باید زده بشود، اینها امروز نباید زده بشود. بعد اتفاقی که آن طرف می‌آمد اینجا رقم می‌زد، متناسب با آن حالا این هدف را شما باید بزنید. حالا این کار را کنید، حالا آن کار را کنید یا مثلا همان روز اول به من فرمودند تا صبح عید غدیر بزنید. از صبح عید غدیر تا بعد این‌که همه این راهپیمایان رفتند خانه دیگر نزنید یعنی خودشان تمام صحنه را مستقیم فرماندهی کردند؛ به استواری دماوند یعنی ما وقتی خدمت حضرت آقا می‌رسیدیم گزارش روزانه‌مان را بدهیم، دستورات روزانه‌مان را بگیریم وقتی می‌آمدیم بیرون، احساس می‌کردیم که همه دنیا پشت ماست. یعنی به نظرم می‌رسد که خود این رهبری جامعه، خود اداره، هر وقت هم لازم می‌دیدند خودشان بیایند مطلبی را بیان کنند، می‌آمدند مطالب‌شان را می‌فرمودند و بیش از هر زمان دیگری ما در این دوازده روز این نعمت بزرگ را درک کردیم. هر جای دیگری بود حداقل نیروهای مسلحش تا یک مدتی به هم می‌ریخت. یعنی دچار مشکل و حالا شاید هم مثلا دچار فروپاشی هم می‌شد، من نمی‌دانم. اما حضرت آقا از همان لحظه اول که فرماندهی‌شان را شروع کردند خیلی چیزهای جزئی‌تر، حالا می‌گویم ما یک خرده گرفتار این حیطه‌بندی هستیم نمی‌دانم کی می‌توانیم اینها را از طبقه‌بندی خارج کنیم. یکی این. یکی هم این‌که هنوز هم من به نظرم می‌رسد که ما به این ملت و به بزرگی این ملت هنوز هم بدهکاریم. یعنی واقعا آن جمله‌ای که آنجا گفتم واقعا از عمق قلبم گفتم یعنی فکر می‌کنم اگر هزار بار به عنوان سرباز این کشور، هزار بار برای این مردم کشته شود آدم، برگردد دوباره کشته بشود جا دارد یعنی خیلی هنوز ما قدر این ملت را و این که همه توانش را دشمن ما گذاشته برای به هم ریختن انسجام ملی و ما مشکلاتی هم داریم. مشکلات سنگینی هم داریم یعنی حقیقتا هست مثلا چالش‌ وجود دارد، مشکلش وجود دارد آنها هم رویش سوار شدند. یعنی حضرت آقا و این عمود خیمه انقلاب، هدف اول‌شان است، انسجام ملت هدف دوم‌شان است. دیدید دیگر، دایم در این فضاهایی که دارند -شماها بهتر از ما می‌دانید- (سعی می‌کنند) یک چیزی پیدا کنند ارتشی را با سپاهی، سپاهی را با ارتشی، فراجا را با این، وزارت دفاع را با آن، این را با آن، آن را با آن(درگیر کنند)، ما خودمان خیلی وقت‌ها ا‌ز این حرف‌هایی که می‌زنند هم خنده‌مان می‌گیرد، هم عصبانی می‌شویم. یعنی الان ما لباس‌های‌مان را با هم عوض کنیم هیچ فرقی با هم نمی‌کنیم یعنی دختر سردار شهید باقری آمد پیش من، ما با هم صحبت می‌کردیم گفت من احساس می‌کنم اصلا خود پدرم است. یعنی رفته بود به دوستان دیگر هم گفته بود. حالا آقای جبلی شاهد بودند دیگر، ما با سردار شهید باقری یا سردار شهید سلامی، واقعا مثل برادر بودیم. با بقیه هم همین طوری، بعد حالا می‌آیند این را بر علیه آن تحریک کنند، آن را بر علیه آن تحریک کنند. 

ادامه مطلب را در «جام‌جم‌آنلاین»‌بخوانید‌.‌