منشی كلید را در قفل چرخاند و در باز شد. تعجب كردهبود. آقای رحمانی همیشه عادت داشت شب موقع ترك شركت، در را قفل كند. وارد شركت كه شد و با دیدن در باز اتاق مدیرعامل روبهرو شد، تعجبش بیشتر شد. وارد اتاق كه شد با دیدن جسد غرق در خون آقای رحمانی پشت میز كارش، جیغی كشید و از حال رفت.
چند نفر از ساكنان ساختمان با شنیدن صدای جیغ خود را به شركت رسانده و با دیدن آن صحنه با پلیس و اورژانس تماس گرفتند. دقایقی بعد اولین گشت كلانتری خود را به محل رساند. بررسی صحنه حكایت از خودكشی مدیر شركت داشت. با گزارش ماجرا به بازپرس جنایی، او دستور داد افسر اداره آگاهی هم صحنه را بررسی كند.
حدود ساعت 10صبح بود كه سرگرد رضوانی به محل جنایت در حوالی میدان هفتتیر تهران رسید. دكتر جنایی همزمان با او رسیدهبود و همراه هم به طبقه سوم ساختمان رفتند. سرگرد قبل از اینكه دكتر معایناتش را آغاز كند، به بررسی جسد پرداخت. جسد متعلق به مردی 45ساله بود كه پشت میزكارش خودكشی كردهبود. سلاحی در دست چپش بود. گلولهای به سرش شلیك كردهبود. در دست راستش هم سیگاری بود كه خاكسترش روی شلوار مرد میانسال ریختهبود و بخشی از انگشتش هم سوختهبود. به نظر میرسید در حال سیگار كشیدن خودكشی كردهبود. آثاری از به همریختگی در اتاق دیده نمیشد و فقط درگاوصندوق باز بود.
كارآگاه بعد از بررسی صحنه، مشاهداتش را نوشت و سراغ منشی شركت رفت كه هنوز شوكه بود.
امروز چه اتفاقی افتاد؟
مثل همیشه ساعت 9 صبح به شركت آمدم. آقای رحمانی همیشه بعد از من از شركت میرفتند و درها را قفل میكردند. امروز وقتی دیدم در قفل نیست تعجب كردم. وارد شركت كه شدم در اتاق مدیر باز بود. فكر كردم دزد آمده، خودم را به اتاق رساندم و با آن صحنه هولناك روبهرو شدم.
مورد مشكوكی ندیدید؟
در شركت نه. فقط درگاوصندوق باز بود. آقای رحمانی همیشه اسناد و مدارك زیادی را آنجا نگهداری میكرد. به همین دلیل خیلی روی آن حساس بود و هیچ وقت جلوی من هم در آن را باز نمیكرد.
دیروز چه زمانی از شركت رفتید؟
مثل همیشه ساعت 5 بعدازظهر.
مدیر شركت تنها بود؟
بله. ولی برای ساعت 6 قرار ملاقات داشت.
با چه كسی؟
فكر كنم با یكی از دوستان صمیمیاش به نام شاهین.
سرگرد بعد از تحقیق از منشی،سراغ دكتر رفت. دكتر با دیدن كارآگاه گفت: چیز مهمی برایت ندارم. شلیك گلوله از نزدیک به سر باعث مرگ شده. اثر باروت روی سر زیاد نیست و حدود 15 ساعت از مرگ میگذرد.
یك ساعت جسد را بررسی كردی فقط همین را بگی؟
بیشتر از این ندارم. باید جسد را كالبد شكافی كنم تا گزارش نهایی را بدهم.
كارآگاه سپس به بررسی فیلم دوربینهای مداربسته ساختمان پرداخت. در فیلم مردی حدود ساعت 8 وارد شركت شده و یك ساعت بعد هم از آنجا بیرون رفتهبود. منشی شركت با دیدن فیلم، مرد جوان را شناخت. او شاهین بود.
به نظر میرسید كلید حل این معما دست شاهین باشد. به همین دلیل كارآگاه یكراست سراغ او رفت. شاهین مدیر یك شركت لبنیاتی بود. با دیدن سرگرد در شركت تعجب كرد. كارآگاه قبل از تعریف كردن ماجرا پرسید:
دیشب بین ساعت 8 تا 9 شب كجا بودید؟
شاهین مكثی كرد و پاسخ داد: پیش یكی از دوستانم به نام احسان رحمانی رفتهبودم.
دلیلش چه بود؟
رفتهبودم شام باهم باشیم.
بعد چه شد؟
مدتی بود مشكل مالی پیدا كردهبود و حال و اوضاع خوبی نداشت. رفتم با هم صحبت كنیم شاید حالش بهتر شود. یك ساعتی آنجا بودم و بعد هم به خانه رفتم.
وقتی از آنجا بیرون میآمدید، حالش چطور بود؟
خوب بود. سرگرد اتفاقی افتاده، دارید نگرانم میكنید.
دوستتان خودكشی كرده.
شاهین از شنیدن این خبر یكه خورد و گفت: بالاخره كار خودش را كرد. چقدر با او حرف زدم اما بیفایده بود.
سرگرد بعد از صحبت با شاهین با بازپرس جنایی تماس گرفت و گزارش تحقیقات خود را به او داد و دستورات قضایی لازم را گرفت.
پاسخ معمای قتل پشت فرمان
سرگرد بعد از بررسی صحنه قتل متوجه شد جنایت توسط مرد همسایه رخ نداده و همسر مقتول از ماجرا باخبر بوده و در آن نقش داشته است.
خودرو روشن بود و مقتول آن را با فاصله پارك كردهبود كه این نشان میداد، مشكل او با همسایه حل شده و دلیلی نداشت بخواهد مرتكب قتل شود. همچنین در زمان قتل همسر مقتول در خانه بود، چطور با اطمینان میگفت میلاد مرتكب قتل شدهاست؟
شیشه سمت شاگرد شكسته و داخل خودرو ریخته شدهبود كه نشان میداد، قاتل از آن سمت به راننده شلیك كردهبود.
در شماره قبلی معمای پلیسی 648 نفر از خوانندگان تپش شركت كردند كه 219 نفر پاسخ صحیح داده و معما را حل كردند. از میان افرادی که به معمای پلیسی پاسخ صحیح دادهبودند، سعید اكبری از تهران و مینا آبادی از سبزوار به قید قرعه برنده شدند.