قهرمان
در شبی بارانی، هواپیمایی روی یك پل سقوط میكند، درست مقابل چشمان یك كلاهبردار و خلافكار خردهپا برنی لاپلانت (داستین هافمن) كه زندگی داغان و از دست رفتهای دارد. او از ماشین پیاده میشود و اطراف هواپیمای سقوط كرده، پرسه میزند. وقتی كسی از داخل هواپیما فریاد میزند كسی اون بیرون نیست؟ كسی اونجاست؟ میگوید: مشكلت چیه رفیق؟!
وقتی در ادامه مسافران گرفتار در هواپیما داد میزنند، كمك، ما گیر كردیم، بری خیلی خونسرد میگوید: صبر كن اومدم. او كاملا با اكراه سمت هواپیما میرود و در خروج اضطراری را باز میكند و باعث میشود مسافران مصدوم و گرفتار یكی یكی خارج شوند، اما وضع بحرانی است و هر لحظه امكان انفجار هواپیما وجود دارد. در این میان، برنی همچنان كه مشغول جیببری از مسافران است، دستی هم برای كمك میرساند. یكی از افرادی كه برنی او را نجات میدهد، زنی خبرنگار به نام گیل با بازی جینا دیویس است، اما وقتی سروكله نیروهای آتشنشانی و اورژانس پیدا میشود، برنی تصمیم میگیرد جیم شود. همان حدود است كه هواپیما منفجر میشود.
برنی كه قید ماشین خراب و نابودش از حادثه سقوط هواپیما را زده، در راه برگشت به خانه سوار ماشین جان باربر (اندی گارسیا)، یك مرد خانه به دوش میشود و از سیر تا پیاز این اتفاق را برای او میگوید. همچنین او كه یك لنگه كفشش را در حادثه هواپیما گم كرده، لنگه دیگرش را به جان باربر میدهد، غافل از اینكه همین لنگه كفش، بعدا قهرمان ماجرا را طور دیگری معرفی میكند.
باربر وقتی شرح حادثه را از برنی میشنود، میگوید: تو مردم رو كشیدی بیرون، تو یه قهرمانی. خیلی از آدما حتی طرفشم نمیرفتن، كار شجاعانهای بود. كه برنی میگوید: آره، یه سعی احمقانه. باربر ادامه میدهد: خیلی از آدما شاید اسم شجاعت رو حماقت بذارن.
در ادامه فیلم رسانهها بهویژه همان خانم خبرنگار، دوره میافتند برای پیدا كردن قهرمان؛ گیل در جایی از فیلم رو به بینندههای تلویزیونی میگوید: درون تاریكی، درون دود و درون ترس، مردی بدون نام وارد شد بدون یونیفورم، اما سرشار از شهامت. مردی كه به جای خودش فقط به فكر بقیه بود و زندگیش رو به خاطر ما به خطر انداخت یه جایی اون بیرونه. هر كسی كه هستی من و بقیه نجاتیافتگان پرواز شماره 104 میگیم متشكریم.
تنها نشانی این مرد ناشناس، یك لنگه كفش جامانده از او در هواپیمای سقوط كرده است. خب، قبلا گفتهایم و در فیلم دیدیم كه لنگه كفش در اختیار آن مرد آواره و خانه به دوش متقلب است. او در زمانی كه قهرمان مفلوك واقعی به دلایل سوابق خلافكاریاش در زندان است، خودش را ناجی همه سرنشینان هواپیما معرفی میكند و تیتر و عكس اول روزنامهها و اخبار و برنامههای تلویزیونی میشود. در ادامه قصه هم دوندگیها و تلاشهای قهرمان واقعی برای اثبات حقانیت خودش در این مساله را میبینیم. با این حال در میان حرفهای آن قهرمان قلابی هم، نكتههایی حقیقی مطرح میشود: به نظرم همه ما اگه در موقعیت خاصی قرار بگیریم قهرمانیم. همه ما یه چیز اصیل و شریف درونمون داریم. همه ما در اكثر مواقع چیزی از یه قهرمان كم نداریم. این رسانهها هستن كه تصمیم میگیرن چه كسی قهرمان باشه. منم مثل بقیه هستم، سرشار از ضعف با كمی شهامت كه مقداری شرافت قاطیش شده. شما فكر میكنین من یه قهرمانم. به نظر من یه قهرمان فقط نماد تمام خوبیهای درون ماست. شما به من نگاه میكنین و شاید به خوبیهای درونتون پی ببرین.