الاغ و ترقی
امید مهدینژاد طنزنویس
در سالهای دور در یکی از روستاهای صحرا مرکزی، کشاورز پیری زندگی میکرد که از دار دنیا یک قطعه زمین کوچک داشت و یک اتاق کوچک که در آن همراه تنها همسرش زندگی مینمود و چند گوسفند که از شیر و در مواقع لزوم گوشت آنها استفاده میکرد و الاغی که وسیلهنقلیه وی بود. روزی پیرمرد همراه الاغش در حال عبور از صحرا بود که الاغ طی حرکتی غیرمنتظره فرار کرد و داخل صحرا دوید و از بخت بد داخل چاه خشکیدهای که در آن نزدیکی بود سقوط کرد. کشاورز پیر فورا بر بالای چاه حاضر شد و الاغش را در ته چاه مشاهده کرد و بهسرعت روستا رفت تا از مردم روستا برای نجات الاغ کمک بگیرد. تنی چند از مردان روستا با طناب و بیل و کلنگ و هرچه دم دست داشتند به صحرا رفتند و بر بالای چاه حاضر شدند اما هرچه کردند نتوانستند الاغ را از ته چاه بیرون بیاورند. پس از آنکه از بیرون آوردن الاغ ناامید شدند یکی از روستاییان رو به کشاورز پیر کرد و گفت: ما نمیتوانیم الاغ را بیرون بیاوریم. پس بهتر است برای اینکه الاغ کمتر زجر بکشد و دیگر کسی داخل چاه نیفتد چاه را با خاک پر کنیم. کشاورز پیر، نخست با این فکر مخالفت کرد اما وقتی به حال و روز الاغ فکر کرد درنهایت رضایت داد که اهالی روستا چاه را پر کنند. اهالی روستا نیز با سطل و بیل و هرچه دم دست داشتند داخل چاه خاک ریختند. الاغ اما هربار خاکهایی را که رویش ریخته میشد میتکاند و وقتی زیر پایش میریخت با سعی و تلاش بسیار روی آنها میایستاد. چند ساعت بعد سطح کف چاه بالا آمد و در برابر چشمان متحیر آنها الاغ با پای خود از چاه بیرون آمد. در این لحظه یکی از روستاییان که پیج روستانیوز را اداره میکرد رو به سایرین کرد و گفت: مشکلات مانند تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینکه اجازه بدهیم مشکلات ما را زندهبهگور کنند و دوم اینکه از مشکلات سکویی برای صعود بسازیم. وی سپس از الاغ یک عکس قدی گرفت و با کپشنی شامل جملات فوقالذکر در پیج منتشر نمود. روستاییان نیز از آن پس از مشکلات سکویی برای صعود ساختند و در اثر شدتیافتن مشکلات، مراتب ترقی را بهسرعت طی کردند و اکنون از مترقیترین روستاییان جهان هستند.