وقتی از ویراستاری حرف میزنیم، از چه حرف میزنیم؟
بخت ویراستاری
محمدکاظم کاظمی شاعر و ویراستار
در تبلیغ این هشت کتاب نوشتهاند که «۱۵ سانتیمتر در کتابخانهتان جا خالی کنید.» و من میافزایم که آماده خواندن 700 هزار کلمه باشید، آنچنان که من این 700هزار کلمه را خواندم و آن هم دو بار. چون من کتابهایی را که برایم مهم هستند، دو بار ویرایش میکنم.
این یکی از بختهای زندگی من است و با این که سالهاست فرصت مستقلی برای مطالعه ندارم، از کتاب جدا نشدهام. با هر کتابی که ویرایش میکنم، در واقع یک کتاب میخوانم و گاهی دو بار میخوانم، چنان که گفتم.
البته ویراستار بودن این دردسر را هم دارد که گاهی تو کتابی که میخوانی، دلخواه تو نیست. چون در ویراستاری، این من نیستم که کتابی برای خواندن انتخاب کنم، بلکه نویسنده و ناشر کتاب مرا انتخاب میکنند و هیچ دور از احتمال نیست که به خواندن کتابی وادار شوم که در دایره دلبستگیهایم نیست.
ولی این هشت کتاب برایم خالی از این عارضه بود، چون کتابهایی بود که هرکدام اطلاعات مرا در حوزهای بیشتر کرد و این اطلاعات البته سودمند بود و کارآمد. اینها هشت موضوع مختلف دارد و هیچکدام با دیگری همپوشانی ندارد. این موضوعات نیز گاهی جزو مسائل زندگی ماست. ما این چیزها را باید بدانیم تا نگاه جامعتری به انسان و جهان امروز داشته باشیم. من خودم هیچگاه خود را از مطالعات عمومی بینیاز ندیدهام. اولین کتابی که من در کودکی و نوجوانی با آن انس گرفتم و بسیار هم آن را خواندم، کتاب «اطلاعات عمومی» بود تألیف عنایتا... شکیباپور. کتاب قطوری بود و کتاب بالینی اعضای خانواده ما. بسیاری از آگاهیهای مرا در زندگی، همان کتاب شکل داد. درست است که شاید ما در زمینهای متخصص باشیم و نیازمند مطالعه تخصصی. ولی در عین حال انسان هستیم و نیازمند همه چیزهایی که برای انسان امروز لازم است. حالا اگر این کتابهایی که موضوعات متنوع و عام دارد، به شکل حرفهای و حتی تخصصی نوشته شده باشد یعنی مرجعیت علمی داشته باشد، دیگر نور علی نور. و من شماری از این کتابها را چنین یافتم. کاوش عالمانه کورش علیانی در کتاب «متاستاز اسرائیل» درباره تاریخچه صهیونیسم و مسائل و عوارض آن، یک کار بینظیر بود. همینطور کاوش همهجانبه میثم امیری درباره بیماری کرونا در کتاب «تاج در تن» و نیز جستارهای اسماعیل امینی درباره زبان فارسی.
باری یکی از دوستان شاعر که من کتاب او را ویرایش و صفحهآرایی میکردم، میگفت که «من معذب هستم که تو با اینکه در عرصه شعر مویی سفید کردهای، کتاب جوانی چون من را ویرایش میکنی.» من به او گفتم که «تو نگران نباش. من برای ویرایش و صفحهآرایی هم شأنی قائل هستم. ویرایش یک کتاب شعر را دون شأن یک شاعر نمیدانم.» مسأله این است که ما میتوانیم و بلکه میباید بکوشیم که شأن ویراستار را بالا ببریم، بهطوری که نگاه عمومی به ویراستاری، اصلاح رسمالخط و گذاشتن و برداشتن نقطه و ویرگول نباشد. ویراستار میتواند فراتر از اینها، به انتخاب کلمات، ساختار جملات، پاراگرافبندی، تقدم و تأخر مطالب و بسیار مسائل دیگر بیندیشد. او گاه میتواند یک مشاور و حتی اصلاحکننده محتوای متن باشد. در واقع ویراستار میتواند خود را شریک مؤلف بپندارد؛ البته شریکی امانتدار که میکوشد همه شراکتش را در جایی خرج کند که در آن قسمت دست باز دارد.
من در بسیاري از این کتابها خود را همراه و بلکه همسفر نویسنده در سیر و سلوک نگارش او میدیدم. حس میکردم که این من هستم که کتاب را مینویسم یا روایت میکنم و به همین دلیل، احساس نیاز میکردم که به متن هم دل بدهم. اگر نویسنده کسی یا جایی را توصیف کرده بود، میکوشیدم که من نیز با آن آشنا شوم. اگر راوی کتاب «در سرزمین مردمان نجیب» در سفرش به جایی رفته بود که برایم تازگی داشت، به جهان وب رفتم و تصویرها و مطالبی درباره آن شهر پیدا کردم. اگر در کتاب «موتورسوار چمران» از شهید حسن باقری یا از عملیاتی در ارتفاعات ا... اکبر سخن رفته بود، من باید با اینها بیشتر آشنا میشدم تا بهتر بتوانم در فضای کتاب قرار بگیرم. حتی درباره نوع موتور راوی کتاب در اینترنت کاوش کردم و تصویر آن را پیدا کردم. آنگاه بهتر میتوانستم راوی کتاب را سوار بر موتور و در حالیکه شهید باقری بر ترک موتور سوار است، در اطراف ارتفاعات ا... اکبر تجسم کنم، بهخصوص که آن ارتفاعات را هم روی نقشههای اینترنتی سهبعدی نگاه کرده بودم. اما نویسنده چه زمانی میتواند به ویراستار اجازه بدهد که با متن او انس گیرد و به آن دل ببندد و در ارتقای جوانب زبانی و حتی گاهی محتوایی آن بکوشد؟ آنگاه که ویراستار را از نقطه و ویرگول و رسمالخط و سرهمنویسی و جدانویسی فارغ کرده باشد. یعنی این کارها را بهعنوان قواعد اولیه تایپ، خودش انجام داده باشد و از بخت خوب من، اغلب نویسندگان این کتاب، خودشان اهل ادبیات بودند و کتابهایشان از این جهات غالبا پیراسته بود. حتی فراتر از آن، بعضی از این کتابها چنان ماهرانه نوشته شده و پیراسته بود که دخالت ویراستار به حداقل خودش میرسید.
سپاسگزار مسؤولان انتشارات جامجم هستم که به من اعتماد کردند و مرهون نویسندگانی که از کتابهایشان بسیار چیزها آموختم و نیز با نگارش پاکیزه خود، به من اجازه دادند که به مسائل عمیقتر و پنهانتر متن بپردازم.