شاعری از میان خودمان برای خودمان
رنجینکمانی از آدمها
غلامرضا طریقی نویسنده کتاب رنجین کمان
من بهعنوان یک شاعر روی آدمها بسیار ریزبین هستم و تمام تلاشم را میکنم که آنها را با دقت ببینم. از همین روست که در چند سال اخیر آدمها بیش از هر چیز دیگری سوژه شعرهایم شدهاند؛ برای نمونه: زمانی که از کنار فردی خسته در مترو رد میشدم، این بخش که سرآغاز شعری بلند است به ذهنم آمد: «کدام گنج میارزد به رنج نقشه کشیدن؟»
معمولا آدمها وقتی از کنار یکدیگر عبور میکنند به فاصلهای چند ثانیهای دیدار هم را فراموش میکنند اما من بهعنوان کسی که با عاطفه و احساساتش زندگی میکند آدمها را نمیتوانم فراموش کنم و آنها در ذهنم میمانند؛ آدمها و دغدغهشان را پیش از این بهعنوان یک شاعر سروده بودم اما زمانی که ما شعر مینویسیم انسانی که از او میگوییم را نماد کلیتی میبینیم و در مورد آن کلیت، شعری را که از دیدار با آن آدم نشاتگرفته است مینویسیم.
اما من همیشه خواهان این بودم که از آن کلیت فراتر روم و جزئیات مواجهه با آدمها را نیز بنویسم؛ فرصت ثبت این جزئیات در رنجینکمان برای من فراهم شد. این کتاب 24روایت از افرادی است که در زمره آدمهای معمولی اجتماع به حساب میآیند. آدمهای معمولیای که در بافت جامعه زندگی میکنند، آدمهایی با سرنوشتهای شگفتانگیز و اتفاقات عجیب. همان آدمهایی که ما هر روز با ثانیهای مکث از کنارشان رد میشویم و نمیدانیم چه زندگی شگفتانگیزی دارند.
این دعوت به رد نشدن از کنار آدمها توجهدادن به این امر است که ما در زندگی شهری درگیر روزمرگی هستیم؛ من بهعنوان فردی از جامعه، از 6 صبح که از خانه بیرون میزنم تا غروب درگیر روزمرگی، کار، غم نان و هزار دغدغه دیگر هستم. در این بین چند ثانیهای با آدمهای دیگر در مترو و اتوبوس تلاقی پیدا میکنم و دوباره به خانه برمیگردم. زندگی مدرن امروزی این فرصت را از ما گرفته است که همدیگر را بفهمیم، با یکدیگر مواجه شویم، در عواطف هم سهمی داشته باشیم، از هم بهره ببریم، کنار همدیگر باشیم، همسوگ و همسور شویم و انسانبودن را تجربه کنیم.
این کتاب در درجه اول تذکری است برای خودم و بعد برای مخاطبی که مثل من غرق در زندگی مجازی و غیرحقیقی است. مخاطبی که زمانی که در جامعه با دیگران برخورد میکند، سرش در گوشی است و آدمهای دیگر را نمیبیند. این کتاب تلنگری است تا متوجهمان کند که در زندگی آدمهای دیگری که ما هر روز بیتفاوت از کنارشان
رد میشویم چه داستانهای شگفتانگیزی میتواند پنهان باشد. داستانهایی که با ما تلاقی پیدا میکنند. ما اگر کمی و تنها کمی به هم توجه کنیم، میتوانیم چیزهای عجیبوغریبی در هم پیدا کنیم که برای خودمان و دیگران کمککننده است، کمککننده تا باری از روی دوش هم برداریم.
در ابتدا برای نامگذاری روایت آدمهای این کتاب رنگینکمان مد نظر بود به این دلیل که طیفی از رنگها در رنگینکمان است و طیفی از آدمهای مختلف در روایتهای این کتاب وجود دارند؛ از خانم کارگری در روستایی در شمال هرمزگان که امرار معاشش از چیدن خرما میگذرد تا نوازنده تاری که در شهر دیگر زندگی میکند نزدیکترین تشبیه به طیفهای مختلف این آدمها رنگینکمان است.
درحالیکه مفاهیم دیگری مانند عشق، مهر، عاطفه و شکیبایی نیز از مفاهیمی است که زمانی که از آدمها سخن میگوییم و روایت میکنیم ناخواسته در محور قرار میگیرند اما زمانی که روایتهای این کتاب را مجدد خواندم و از دور به آنها نگاهی انداختم. در تمام آنها رنج آدمی نمایان بود؛ رنجی که در روایت هر فرد به شکل متمایز و خاصی بروز پیدا میکرد. به همین دلیل تصرفی کردم در رنگینکمان و آن را به رنجینکمان تغییر دادم که هم گویای تنوع باشد و هم به رنجهایی اشاره کند که آدمهای روزگار ما هریک به نحوی اما کنار هم آن را تجربه میکنند. از همین روست که این کتاب جذابیتش را از آدمها میگیرد؛ آدمهایی که در اطراف ما بسیارند و ما بدون آنکه به آنها نیمنگاهی بیندازیم از کنارشان عبور میکنیم. من هدفم از نوشتن این کتاب این بوده است که از کنار یکدیگر بیتفاوت نگذریم. امیدوارم با خوانش این روایتها حداقل تعدادی از مخاطبین آن به سوی این ایده متمایل شوند.