همین زبانفارسی دوستداشتنی
کتاب جدیدم آمده دم در خانهام
اسماعیل امینی نویسنده کتاب بهزبان فارسی
دلم میخواست «به زبان فارسی» کتابی خواندنی باشد؛ نه از آن کتابهایی که بهخاطر امتحان مدرسه و آزمون دانشگاه میخوانند و نه از آن کتابهایی که برای طولانیکردن فهرست تألیفات و امتیازات اداری نوشته میشود چون هیچوقت شغل رسمی و اداری نداشتهام، پس نیازی هم به امتیازات اداری ندارم.
درباره زبانفارسی که هر روز با آن سروکار داریم، حرف میزنیم و مینویسیم و میخوانیم، میاندیشیم و خاطراتمان را مرور میکنیم، میخندیم و گریه میکنیم و حتی خیلیهایمان به زبانفارسی خواب میبینیم، بله درباره همین زبان فارسی روزمره و زنده که با آن سر و کار داریم، خیلی حرفها بر سر زبانهاست؛ از مجادلههای عصبی،کجفهمیها و غرضورزیها بگیر و بیا تا حرفهای درست و حسابی و دقیق و خردمندانه.
من حرفها و روایتهای خودم را از دلبستگیام به زبانفارسی نوشتم به این دلیل که بیشتر سالهای زندگیام با آن انس داشتهام؛ هم به خاطر شغلم که تدریس و تحقیق و نوشتن در حوزه زبان و ادبفارسی است و هم به خاطر مطالعات و علاقه شخصیام به شعر و داستان و نقد ادبی و بلاغت.
«به زبان فارسی» با این خیال خوش و خوشخیالی نوشته شد که بتواند جبران کننده ملال و دلزدگی حاصل از کتابهای درسی و نوشتههایی با لباس فرم اداری باشد. یادداشتهای این کتاب شاید بتواند خواننده را به دیدار منظرهها و چشماندازهایی از زبان و ادبیات ببرد و آغازی باشد برای واردشدن به دنیای کتاب و شعر و داستان و نیز نگاهی از سر تأمل به خط و زبانفارسی و مباحث دامنهدار پیرامون آن و حرفهای دیگری از این نوع.
خواننده میتواند از هر جای کتاب که دلش خواست شروع کند و یکی دوتا از یادداشتها را بخواند؛ یعنی نیازی نیست که از اول تا آخر کتاب را پیدرپی بخواند. به دلیل همین ویژگی یعنی مستقلبودن هر یادداشت، گاهی برخی حرفهایم را در نوشتههایم تکرار کردهام اما سعیام این بوده که تکراری و خستهکننده ننویسم؛ البته در چند یادداشت به تناسب موضوع، به زبان علمی و تحقیقی نزدیک شدهام با رعایت این نکته که نثرم، مبهم و پیچیده و نارسا نباشد.
بخشی از مقدمه کتاب را این جا نقل میکنم برای کسانی که میخواهند بدانند «به زبان فارسی» از چه چیزهایی حرف میزند:
در این نوشتهها، حرفهایی دارم که شاید چندان مهم نباشد اما خیالم راحت است که چندان هم بیبنیان نیست و میخواهد خواننده کتاب را با خود به گوشه و کنار دنیای تماشایی زبان و ادبیات ببرد.
اشارههایی دارم به سرگذشت شیرین دیروز و امروز زبان و خط فارسی، که البته با آنچه در فضای عام رواج دارد غالبا همسو نیست برای آن که حاصل آشنایی با نوشتهها و آرای بزرگان است.
تأملاتی در برخی حرفهای مشهور درباره زبانفارسی و این که هر کدام از آنها چقدر واقعی و چقدر ساختگی است؟ یا دستکم برای این که بدانیم اصل ماجرا چیست، چطوری جستوجو کنیم تا هر پرت و پلایی را به خاطر علاقهای که به زبان و فرهنگمان داریم، نپذیریم و برای دیگران نقل نکنیم.
روایت تجربههایم از خواندنیها و آموختنیهای زبانفارسی برای این که بهجای حفظکردن اسم کتابها و نویسندگان و شاعران بزرگ، برخی از آنها را بخوانیم و لذت ببریم چون مفاخره و مجادله، هیچ لذتی ندارد غیر از دامنزدن به غرور و نادانی و بیخبری که راه بهجایی نمیبرد.
روایتهایی از مطالعه و تجربههایی از مطالعه لذتبخش؛ هم لذتبردن از شعر و داستان و هم حتی لذتبردن از مطالعه درسهای بینمکی مانند دستورزبان و عروض و قافیه با این امید که خدا از سر تقصیرات بانیان این درسها بگذرد، با آن اسمگذاریهای عجیب و غریبشان که انگار با استفاده از کلمات زبان یأجوج و مأجوج نوشتهاند.
ممکن است خوانندگانی که با متون ادبی انس دارند، موقع خواندن این کتاب با خود بگویند: اینها را که خودمان میدانستیم یا مثلا بگویند: این حرفها که در کتابهای دانشگاهی و تحقیقی خیلی دقیقتر آمده است.
من همین اول کار به آنها حق میدهم و میگویم که این کتاب برای تحقیق و تدریس نوشته نشده و حرفهای کسی است که زبانفارسی و آموختن و مطالعه را دوست دارد و دلش میخواهد به دیگران بگوید که از این پنجره به زبان فارسی و مطالعه متون ادبی نگاه کنند، به جبران دلزدگیهای احتمالی حاصل از زنگ ادبیات مدرسه و دانشگاه.
دلم به این خوش است که خواننده این روایتها، پس از این که کتاب را بست با خودش بگوید: همین زبانی که صبح تا غروب کلمات و جملاتش را میگوییم و میشنویم چقدر زیبا و شیرین و دوستداشتنی است.
یک نسخه کتاب را همین امروز، پنجشنبه 27آبان، دوست نویسندهام مهدی قزلی برایم آورد دم در خانهام و این برایم خیلی دلنشین بود. مهدی قزلی، مسوول انتشارات جامجم است اما وقتی کتاب را برمیدارد و میآورد دم در خانهات، یعنی دوستی را بر مدیریت ترجیح میدهد.
یک نکته دیگر بگویم و عرضم تمام: کتاب را پس از ویرایش خواندم و دوباره پس از صفحهآرایی خواندم و نکاتی را نوشتم که همگی به دقت اجرا شد اما برایم جالب است که دقیقه90 و در وقت اضافه یک نفر در همان مقدمه کتاب در سطر پنجم، اول جمله من نوشته:(و حال) انگار به نظرش رسیده که بدون این دو کلمه، نوشته من نارساست. از آن یک نفر و ذوق و اعتمادبهنفسی که دارد صمیمانه تشکر میکنم به خاطر(و حال)!