
وقتی مجری اخبار از تنها بازمانده حادثه سقوط هواپیمای 707 پرسید كه چه احساسی از زنده ماندنش دارد، او گفت كه زنده ماندنش معجزه است و باید ببیند كه خدا برای تمام كردن كدام كار نیمهتمام او را در این دنیا نگهداشته است.
حالا فارغ از گوینده این جمله و بدون قصد مقایسه، به زندگی تاثیرگذاران تاریخ كه نگاه میكنی هركدام از پس ماجرایی سخت و صعب بلند شدهاند. بعضیها مثل ادیسون پدر سختگیر و خشنی داشتهاند. بعضیها از جنگ، قحطی، بیماری و بلاهای دیگر جان سالم به در بردهاند. هركدام زنده ماندهاند تا رسالتی را به سرانجام برسانند. ماندهاند تا كاری بكنند كه اگر انجام نمیشد، نبودش در دنیا تا همیشه احساس میشد.
این رسالت همیشه كار یدی صعب، پروژه ساختوساز، قطعه موسیقی یا چیزهایی مثل این كه نمود بیرونی دارند، نیست. گاهی این رسالت، گفتن است. پدر تاریخ شفاهی دفاع مقدس، مرتضی سرهنگی میگوید: اگر سربازی خاطراتش را از جنگ ننویسد، جنگش را ناقص رها كرده است. روایت كردن برههای كه دورهای از تاریخ را تشكیل میدهد و ما در دل آنها بودهایم؛ از آنچیزی كه فكر میكنیم خیلی مهمتر است. بهخصوص كه این برهه و تاریخ، بزرگترین و تلخترین اتفاق جغرافیای تو در آن زمان باشد.
در حادثه كربلا آنكه جنگید، كشت و شهید شد، سیدالشهدا(ع) هفتاد و دو تن از یارانش بودند. حضرت زینالعابدین(ع) در آن مقطع بیمار بودند و نتوانستند حتی یك شمشیر به سمت دشمن بگیرند، اما اگر نگهبانی و حراست ایشان از این روایت بزرگ و سترگ نبود؛ اگر انتشار این روایت تاریخی در سینههای مردم اتفاق نمیافتاد، امروز از واقعه كربلا چیزی در دست ما نبود. یا اگر بود، آن بود كه پادشاهان صلاح میدانستند.