آخر هفته خودتان را چگونه گذراندید؟
بهنام تك نوازنده گیتار عشق .
با عرض سلام خدمت معلم عزیزتر از جان كه خام بُده پخته شده سوخته تا هنر خود به من آموخته، انشای خود را آغاز میكنم. یك روز كه پدر ما از سر كار آمد بعد از شام به من گفت به خانه سیفا... بروم و پیراهن دامادیاش را قرض بگیرم و وقتی مادر جانمان گفت چرا؟ بابایمان گفت چون ما با یك نفر كه خیلی آدم مهمی میباشد و همه ش تلفیزون نشانش میدهد جلسه داریم و زشت است كه نامرتب باشم.
ما هم رفتیم از سیفا... لباسش را گرفتیم و سیفا... گفت به پدرت بگو بیاورد حسابش را هم بدهد و ما نمیدانیم حساب یعنی چی؟ فردا هم كه داشتیم میآمدیم مدرسه مادر جانم برایم رب گوجه سرخ كرده بود و من با نان خوردم، من نان با رب گوجه خیلی دوست میدارم و دهان آدم مزه مغازه ساندویچ پزی میدهد و هی كیف میدهد. ما كه داشتیم صوبانه میخوردیم مامانم برای پدرم آب گرم كرد و پدرم با تیغ ریشش را زد و موهایش را شست. پدر من خیلی دستهایش زبر است و من هی دلم میخواهد كمرم را بخاراند.
پدر من بعضی وقتها اعصابش خراب است و من را میزند و مادرم میگوید چون كار نیست ... من دوست دارم بزرگ شدم برای پدرم از آن كمربندهای شلوار بخرم كه درد ندارد. پدرم دیروز كه از دیدار آن آقای مهم آمد خیلی حالش بد بود و هی سیگار میكشید و مادرم در حالی كه پرزهای شكمبه را پاك میكرد، گفت: خیر نبینه اونی كه اشك مرد رو در میاره. خدا را شكر مادر ما درآمد دارد، او از كشتارگاه شكمبه گوسفند میخرد و آنها را تمیز میكند و به بعضی همسایهها میفروشد. مادرمان به پدرمان گفت حرف بزن مرد. خودتو خفه كردی از بس سیگار كشیدی. حرف بزن جیگرت خال زد ... پدرمان هم سیگار را در قوطی تن ماهی كه من توی كوچه پیدا كرده بودم خاموش كرد و گفت: گفتن بیایین تسویه حساب كنید. از سر برج دیگه نیایین و مادر ما جیغ كشید و گفت یا قمر بنیهاشم.
من خیلی دوست دارم پدرم موتور داشته باشد و موبایل داشته باشد و توی موبایلش بازی داشته باشد. ما دلمان میخواهد با خانوادهمان به مغازه ساندویچپزی برویم و هامبرگرد با نوشابه سیاه بخوریم... سلیمی میگوید: وقتی نوشابه بخوری دهانت را ببندی و بادگلو بكنی میسوزد بینی ات آی كیف میدهد... ما دوست داریم برای دستهای پدرم كرم بخرم و برای مادرم ماتیك بخرم، مثل عروس طلعت خانم بشود و لبهایش برق بزند... ما نمیدانیم باعث و بانی یعنی چی ولی امیدواریم كسی كه اشك پدر ما را درآورده است خدا اشكش را در بیاورد. این بود انشای ما پاینده باد بابای ما.