آتش گرفتن خانه، زوج میانسال را راهی دادگاه خانواده کرد
طلاق از همسر حواسپرت
سهلانگاری زن میانسال برایش دردسرساز شد. او به خاطر اینکه باعث آتشسوزی خانهشان شد، در فهرست طلاق قرار گرفت. شوهر این زن وقتی متوجه شد همسرش با حواسپرتی باعث آتشسوزی شده است، جنجال بزرگی به راه انداخت؛ به دادگاه خانواده رفت و درخواست طلاق از همسرش را ارائه کرد.
این مرد وقتی در مقابل قاضی دادگاه خانواده قرار گرفت، درباره ماجرای زندگیاش گفت: 40 سال است با محبوبه زندگی میکنم. این اواخر از رفتارهایش خسته شدهبودم. او تبدیل شده به یک زن حواسپرت؛ انگار دیگر زندگی برایش مهم نیست. از صبح که بیدار میشود، برای خودش به اینطرف و آنطرف میرود. حتی به من نمیگوید کجا میرود. بارها با او تماس گرفتهام و جواب تماسهایم را ندادهاست.
یک روز کامل پیدایش نمیکردم، بعد میفهمیدم به خانه دوستش رفته و صدای تلفن همراهش را نشنیدهاست. همیشه سر این موضوع با هم درگیر بودیم. بچههایمان همه ازدواج کردهاند و سر خانه و زندگی خودشان رفتهاند. این زن در خانه نمیماند. شبها که خسته از سرکار برمیگردم، حتی یک غذای درست و حسابی هم جلویم نمیگذارد. خانه همیشه به هم ریختهاست. بارها به خاطر شلختگی با او دعوا کردهام ولی به حرفم گوش نمیکند. قبلا خیلی به حرفم گوش میکرد و به زندگیمان اهمیت زیادی میداد. اما حالا برایش مهم نیست من چه میگویم.
برایش اهمیتی ندارد زندگیمان به هم ریختهاست. حتی گاهی اوقات به خانه میروم و میبینم هیچکس نیست. بعد میفهمم به خانه فرزندمان رفتهاست، آن هم بدون اینکه به من بگوید یا از من هم بخواهد به آنجا بروم. همه رفتارهایش را تحمل کردم تا اینکه چند روز پیش محبوبه با گریه تماس گرفت و گفت خانهمان آتش گرفته و همه چیز سوختهاست. وقتی خودم را به آنجا رساندم، فهمیدم محبوبه یادش رفته زیر سماور را خاموش کند. او از خانه بیرون رفته و چند ساعت بعد خانهمان آتش گرفتهاست. همه زندگیمان سوخت. محبوبه با این سهلانگاریاش زندگیمان را نابود کرد. همان زمان تصمیم گرفتم برای همیشه از این زن جدا شوم. من دیگر نمیتواند به زندگی با او ادامه دهم.
در ادامه همسر این مرد نیز به قاضی گفت: آقای قاضی بعد از ازدواج بچههایم، خیلی در خانه تنها شدم. شوهرم هم صبح تا شب سرکار است. او خودش هم وقتی سرکار است جواب تلفن نمیدهد. برای همین احساس کردم دچار افسردگی شدهام. همین باعث شد کمی به فکر خودم باشم. برای همین سعی کردم روزها کمتر در خانه بمانم.
یا به خانه دوستم، یا همسایه یا فرزندانم میروم. وقتی در خانه تنها هستم حالم بد میشود. ولی شوهرم به جای اینکه مرا درک کند، هر روز با من درگیری و دعوا داشت تا اینکه خانهمان آتش گرفت. من سن و سالم رفته بالا و کمی حواسپرت شدهام. شوهرم نباید به خاطر این موضوع با من چنین رفتاری میکرد. او آبروی مرا جلوی داماد و عروسها و حتی همسایه ها برد. هرچه از دهنش در آمد به من گفت. من هم دیگر نمیخواهم در کنار این مرد زندگی کنم. در پایان نیز قاضی سعی کرد این زوج را از جدایی منصرف کند، ولی وقتی اصرار آنها را دید رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موکول کرد.
انتظار افراطی ممنوع
سارا شقاقی، روانشناس در این خصوص میگوید: اغلب طلاق در سنین بالا به علت خستگی از تکرار رفتارهای عادتگونه رخ میدهد. مثلا چیزی که فرد مدتها آن را تحمل کرده، ممکن است به یکباره و شاید در طول زمان، دیگر نتواند آن را تحمل کند. فرد احساس میکند تحملش تمام شده و باید خود را از این وضع خلاص کند. معمولا تصور میشود در یک زندگی با سابقه طولانی ازدواج، زن و مرد به یکدیگر خو گرفته و در اصطلاح با بد و خوب هم ساختهاند. همچنین تصور میشود وابستگی در این سنین بین زوجها بیشتر است و آنها به زندگی در کنار هم خو گرفتهاند اما این مسأله درست نیست. گاهی زوجها با وجود فرزندان بزرگ، تصمیم میگیرند از یکدیگر جدا شوند. تبعات این طلاقها اغلب فقط متوجه خود این زوج نیست و دامن خانواده گسترده آنها را هم میگیرد. معمولا افراد میانسالی که تمایل به ترک زندگی دارند بیشترین دلیل درخواست طلاق را ناکافی بودن پاسخگویی همسر خود میدانند. آنها انتظار دارند بعد از سالها زندگی، اکنون در اوج لذت و کامیابی باشند؛ در صورتی که این یک توقع و انتظار افراطی است. زوجها باید بدانند همانطور که در سنین جوانی مشکلات و اختلافات خود را حل میکردند، در سنین بالا نیز اختلافات خود را جدی گرفته و آن را حل کنند تا یک موضوع کوچک تبدیل به معضلی بزرگ نشود.
سیما فراهانی - تپش