خط باریک قرمز!
از این جلساتی بود که همه نقاب «من خیلی دغدغهمندم» را روی صورتشان میزنند و جوری درباره مسائل و معضلات احتماعی موضع میگیرند که انگار علاوه بر دکترای جامعهشناسی، ارائه پنح مقاله روانشاختی برپایه مطالعات نسل نو در بهترین نشریات علمی جهان منتشر کردهاند و دقیقا 30 سال هم میشود که دارند کار تربیتی میکنند.
این در حالی است که هنوز چهل سالشان نشده.جمع آمادگی ورود به حاشیه را داشت. وقتی من پیشنهاد دادم که درباره موضوع روابط دختر و پسری هم یک کاری تولید کنیم، چند نفری از همین بزرگواران، چوب «آقا وارد خط قرمزها نشویم بهتر است» را برداشتند. من البته جا نزدم. گفتم از تقویم زدگی خودشان سوءاستفاده کنم و بگویم لااقل به بهانه ازدواج حضرت امیر و خانم فاطمه زهرا یک حرفی درباره عشق بزنیم. چوب خط قرمز هنوز دسشتان بود. و مجبورم کردند بگویم:«باور کنید همه چیز نوجوان خط قرمز است!» نه اینکه بگویم مساله خطرناکی است و نباید سمت آن رفت؛ نه. اتفاقا حرفم این است که ما دردمان همین نرفتن سراغ مسائل حساس جامعه است. آنقدر حرف هایمان را سانسور کرده ایم که دو کلام حرف حساب نمیتوانیم با نسل جدید بزنیم. بعد هم فکر میکنیم خودش نیاز روح و جسم و اطلاعات عمومی و امثال آن را نمیرود جای دیگر برطرف کند. دادم در آمد که شما را چه میشود. البته با این لحن قدیمی نبود ولی قبول کنید که برخی چیزها خط قرمز است و نمیشود هر حرفی را... خودم هم دچار همین وسواسها شده ام. داشت به همه جایم فشار میآمد که یکی گفت:«آقا ما که ادعایی در این زمینه نداریم.» و من یاد دیالوگ شاهکار سریال روزی روزگاری افتادم که خسروشکیبایی در نقش مرادبیک گفت:«من هیچ ادعایی ندارم» و ژاله علو در نقش خاله لیلا گفت:«این هم خودش کم ادعایی نیست!»
حسین شکیبراد - سردبیرنوجوانه