printlogo


آدمکشی پسر 14ساله به خاطر ساعت 2میلیونی
پسر کلاس هشتمی که دوست قدیمی‌اش را به قتل رسانده بود، تسلیم شد. وی در تحقیقات مدعی شد مقتول قصد سرقت ساعت مچی دو میلیون تومانی‌اش را داشته است.

به گزارش خبرنگارجام‌جم، روزهای پایانی خرداد امسال در یکی از بوستان‌های محله قلعه‌مرغی تهران پسری 17ساله با ضربه چاقو به قتل رسید. با تحقیقات پلیسی از دوست مقتول، معلوم شد او تبعه افغانستان بوده و میلاد، دوست ایرانی‌اش این قتل را رقم زده است. وقتی پلیس برای دستگیری میلاد به خانه‌اش رفت، او فرار کرده بود. ماموران در جست‌و‌جوی متهم بودند تا این‌که بعد از گذشت 20روز از قتل، میلاد به دادسرای جنایی تهران رفت و تسلیم شد. متهم در جریان تحقیقات در شعبه چهارم بازپرسی دادسرای جنایی تهران گفت: مقتول قصد سرقت ساعت مچی‌ام را داشت که با هم درگیر شدیم و نفهمیدم چطور شد چاقو به قلبش اصابت کرد و فوت شد. 
وحید ناصری، بازپرس شعبه چهارم دادسرای جنایی تهران به دلیل این‌که متهم 14ساله بود، پرونده‌اش را به دادسرای اطفال و نوجوانان ارسال کرد. 

پشیمانم و قصد کشتن نداشتم 

میلاد 14ساله و دانش‌آموز کلاس هشتم است. دعوای ناخواسته او با دوست قدیمی‌اش از او قاتل ساخت. حالا به جای این‌که منتظر کارنامه‌اش باشد، باید راهی کانون اصلاح و تربیت شود. 
 
چه اختلافی با هم داشتید؟
زمستان سال گذشته یک لباس مارک‌دار خریدم. عطا - مقتول- با دیدن آن به زور می‌خواست لباس را به وی دهم تا تن کند و به دیدن دختر مورد علاقه‌اش برود که قبول نکردم. همین باعث شروع اختلاف ما شد. او هرجایی می‌رفت، درباره من بدگویی می‌کرد و اعصابم را به‌هم ریخته بود. چندبار سر این موضوع دعوای‌مان شد.
 
از شب قتل بگو؟
آن شب برای تفریح به بوستان محله رفته بودم که سر و کله عطا و دوستش آنجا پیدا شد. دوباره سمتم آمد و گفت لباس را ندادی و حالا باید تنبیه شوی. قصد سرقت ساعتم را داشت که مقاومت کردم. از جیبش چاقو درآورد تا مرا بترساند و ساعت مچی را بگیرد که نتوانست. با هم درگیر بودیم و نفهمیدم چطور چاقو در آن درگیری به بدنش خورد و زخمی شد. میان شمشادها افتاد و از ترسم فرار کردم. یکی از دوستانم سراغم آمد و از مرگ عطا خبر داد. من هم فرار کردم.
 
در این مدت کجا بودی؟
مدتی در خارج از تهران خانه دوست و آشنا بودم و بعد به تهران بازگشتم. یکی از دوستانم تماس گرفت، قول داد رضایت خانواده عطا را می‌گیرد و من هم تسلیم شدم.