printlogo


دست بجنبانیم تا سیل، آموزش‌وپرورش را نبرده!
آذرماه 1390 که سند تحول بنیادین به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی می‌رسید، در پایان سند نگاشته شد: «فرآیند ترمیم سند تحول بنیادین نظام آموزش‌وپرورش رسمی عمومی جمهوری اسلامی ایران در افق چشم‌انداز در بازه‌های زمانی پنج‌ساله از تاریخ تصویب آن پس از تصویب شورای عالی آموزش‌وپرورش به تصویب نهایی شورای عالی انقلاب فرهنگی خواهد رسید.»

حال دو پنج‌سال، یعنی 10سال از تصویب این خط می‌گذرد و با وجود آن‌که ده‌ها پایان‌نامه، رساله، مقاله و یادداشت‌های مطبوعاتی بر زوایای اصلاح این سند تأکید کرده‌اند و ده‌ها مدیر، صدها مصاحبه داشتند که به‌زودی سند اصلاح می‌شود اما همان‌طور که سند اجرا نشد، خطی از آن نیز در این سال‌ها اصلاح نشد و درعوض حداقل دو سند موازی سند تحول بنیادین در دولت‌ها نوشته شد که هر بار نیز با مداخله رهبر معظم انقلاب متوقف شده‌اند تا مجریان به سند مظلوم تحول بازگردند. حالا، دو سال مانده به چشم‌انداز ۱۴۰۴  که درواقع وقت گزارش‌کار و پاسخگوساختن مسئولانی است که شانه زیر بار اجرای سند نداده‌اند، خبرها حکایت از تشکیل کارگروه‌هایی برای اصلاح سند دارد که امید می‌رود این بار به سرانجام برسد و از تجربه ناموفق 10سال گذشته درس گیریم تا ۱۰سال پیش‌رو را قدر نهیم. با این امید در دل، به نظر می‌رسد سه محور اساسی باید در بازنگری سند تحول مورد تأکید قرار گیرد:
 
1- تدقیق هدف‌گذاری:
تحلیلیون «هدف» را نه یکی که حداقل دارای چهار سطح دانسته‌اند: ۱) Goals به معنای هدف غایی که انعطاف‌پذیر نیست و وابستگی‌ای به موقعیت ندارد؛ ۲) Aims که هدف‌های تکامل‌پذیر و منعطف است و بنا به موقعیت تعریف می‌شود؛ ۳) Ends که اهدافی از پیش تعیین‌شده و کوتاه‌مدت است و ۴) Results که اهدافی پیش‌بینی‌ناپذیر و حاصله در فرآیند کار است. خلط میان این چهار مفهوم در تعیین اهداف سند‌تحول بنیادین موجب شده است که عملا اهدافی در سند تحول بنیادین به‌عنوان قله قید شود که از جنس اهداف غایی است و جای‌شان در سند مبانی فلسفی سند است. اهدافی همچون «تحقق حیات طیبه» که برای مجریان میدانی چندان قابل لمس نیست و دقیقا مشخص نمی‌کند که چه اتفاقی با چه جزئیاتی بایستی در مدرسه و کلاس درس رقم خورد. حتی برخی راهکارهای سند نیز از جنس دو سطح نخستین اهداف است و با کلی‌‌گویی مجری را با انبوهی از کارهایی که می‌توان ذیل آن تعریف کرد و شاید اگر نظمی در آن نباشد، هیچ‌کدام هم به هدف نمی‌رسد، وانهاده است و عملا اجرای سند را به سطح ۴ یعنی اهداف پیش‌بینی‌ناپذیر کشانده است و هرکس فی‌سبیل‌ا... در جهت اجرای سند بیلی می‌زند!
 
2- توجه به فناوری‌های نوظهور:
در سند حاضر فناوری‌های نوظهور آموزشی تنها در تأکیداتی بر لزوم بهره‌گیری هوشمندانه از این ابزارها و الکترونیکی کردن محتوای کتاب‌های درسی خلاصه می‌شود که درنهایت نیز عملا به چند QRcode در برنامه‌های درسی خلاصه شد. این درحالی‌است که دوران کرونا و سپس رونق آموزش‌های مجازی نشان داد که آموزش‌وپرورش ایران نیازمند بازنگری جدی در وجوه مختلفی است که باید در بازنگری سند به‌جد به آنها پرداخت وگرنه سیل آموزش مجازی و ابزارهای عجیب نوظهور در تعلل وزارت آموزش‌وپرورش، فقدان مهارت معلمان، نداشتن مدلی برای روش تدریس و محتوایی ویژه آموزش مجازی، کل نظام آموزش‌وپرورش را با خود خواهد برد.

3- نگاشت ملی شاخص‌گذاری و اولویت‌بندی:
ازجمله مسائل اصلی که موجب شد سند تحول بنیادین در 10 سال گذشته به اجرا کمتر نزدیک شود، فقدان اولویت‌گذاری و تقسیم کار ملی بود. در خلأ این دو، هر وزیر و مدیری که آمد، بخشی از سند را در دستورکار خود قرار داد؛ یکی از انتهای خط و استقرار نظام ۶ ــ ۳ ــ ۳ آغاز کرد و دیگری سند را پروژه‌ای دید و قصد به تشکیل مدارس تراز سند زد و در نبود شاخصی برای سنجش پیشرفت سند، هرکدام نیز مدعی بودند که سند را ما اجرا کردیم و بایدمدال افتخار را بر سینه ما بکوبید. دستگاه‌های دیگر هم پای کار نیامدند و عملا سند را سند وزارتخانه آموزش‌وپرورش دیدند. این درحالی‌است که جای دارد اولا سند از حیث اجرایی اولویت‌بندی شود و هر اولویت نیز دارای شاخص‌هایی باشد که میزان اجرا را نشان دهد و ثانیا همان‌طور که بر وظایف صداوسیما در سند موجود گریزی زده شده است، برای سایر دستگاه‌ها نیز تعیین تکلیف شود تا بدانند که حیات و موفقیت دستگاه‌ خودشان وچه‌بسا حیات کل کشور در گرو تحول نظام آموزش‌وپرورش‌است.

محمدصادق عبداللهی - مدیر گروه آموزش‌ مرکز پژوهش‌های مجلس