تغذیه با آبجوش و ادویه!
حوزه زنان در جنگ باید اهمیت بیشتری پیدا کند و بیشتر به آن پرداخته شود. با خواندن این کتاب ابهاماتی که در خصوص چگونگی شروع جنگ در سوریه وجود دارد تا حد زیادی برطرف میشود؛ زیرا خانم حسینی (راوی کتاب) در مصاحبههایش به خوبی وقایع آن دوران را توضیح میدهد. در ماجراهایی که ایشان از اوایل جنگ تعریف میکند، اسم داعش مطرح نمیشود و گروههای دیگری که اسمشان کمتر شنیده شده، وجود دارد.
طبق صحبتهای راوی کتاب، در دوران محاصره دچار تحریم غذایی شدیدی بوده و به قدری از نظر تغذیه مشکل داشتهاند که بچههایش نمیتوانستند حرکت کنند و فکر میکرده آنها میمیرند. در اوایل محاصره از نظر غذایی شرایط بهتر بود ولی در اواخر محاصره تقریبا هیچ غذایی نداشتند و آبجوش با ادویه میخوردند! دلیل اینکه او در برابر مصائب ترسناکی که سرش میآمد، صبوری و ایستادگی میکرد، این است که به صورت ذاتی انسانی شجاع، جسور و مستقل است و از کودکی سعی میکرده حق خودش را بگیرد و همچنین شرایط زندگی او باعث شده چنین صفاتی داشتهباشد.
خانم حسینی در ابتدا زندگی خوب و آرامی داشت ولی بعد از فوت پدرش با چالشهایی روبهرو میشود و تصمیم میگیرد انسانی قوی باشد تا بتواند از پس مشکلات بربیاید. زمانی که با او مصاحبه انجام شد اواخر حضور داعش بود. یک مستند کوتاه هم درباره خانم حسینی توسط تلویزیون ساخته شدهاست.
در ۳۵۰صفحه این کتاب عمده اتفاقات مهم زندگی خانم حسینی آورده شدهاست. ایشان همچنان در خانهای اطراف دمشق سکونت دارد؛ البته او دوست داشت به ایران برگردد ولی به دلیل وجود چنین قانونی که در ایران اگر مادر ایرانی باشد به فرزندانشان مدارک هویتی نمیدهند، نتوانست به ایران بازگردد. یکی از دلایلی که مدت چاپ کتاب تقریبا حدود یک سال طول کشید این بود که خانم حسینی پس از اینکه کتاب تمام و برای چاپ داده شد، ابراز پشیمانی کرد و مانع چاپ کتاب شد، چون حس میکرد ممکن است به خانوادهاش آسیبی برسد. از همان ابتدا سعی کردم بخشهایی را که مربوط به خانواده راوی است و احتمال دارد آسیبهایی به آنها وارد کند، در کتاب نیاورم؛ مثلا در طول مصاحبه به تفصیل توضیح دادم که همسرشان به ایشان خیانت میکرد ولی علیرغم اینکه شاید این مسأله از نظر مخاطب جالب بود در کتاب به چند جمله سطحی بسنده شده چون او پدر یک خانواده بوده و ممکن است فرزندانش ناراحت شوند.
مهشید اسماعیلی - نویسنده