مهاجرت به شهرهای شمالی
هر سرزمینی ظرفیتی برای سکونت دارد که پیش از سکونت جمعیت در آن باید با آمایشهای شهری ظرفیت آن شهرها برای سکونت مشخص شود. این اصلی بدیهی در شهرسازی است. اما شاید در کمتر شهری در ایران چنین گزاره بدیهی رعایت شده است.
به این معنا که فراتر از ظرفیت شهرها سکونت ایجاد شده است. مصداق آشکار چنین تناقضی را باید در تهران دید. طبق سند آمایش شهری مصوب سال 1346 شهر تهران تنها برای پذیرش و سکونت پنج میلیون نفر دارای منابع است و این در حالی است که پایتخت نزدیک به 10 میلیون جمعیت ساکن و تا 16 میلیون جمعیت شناور دارد. تداوم مکرر این اتفاق به معنای خالیشدن منابع برای زیست آدمهاست، سادهترش میشود این که آب ندارد، برق ندارد و حتی خیابان و معبری هم نخواهد داشت! اما یکی از مهمترین دلایل افزایش جمعیت کلانشهرها مهاجرت به آنهاست. تمرکزگرایی در این شهر باعث شده بسیاری قید سکونت در شهر خود را بزنند و راهی چنین شهرهایی شوند. اما این تنها دلیل مهاجرت نیست، خیلی از دلایل اقلیمی هم باعث شده بسیاری کولهبار سفر ببندند و راهی سرزمینهایی شوند که دچار کمبود چنین منابعی نیست. تداوم خشکسالیها در ایران و گستردهشدن گستره ریزگردها باعث شده بسیاری از روستاها خالی از سکونت شوند و اهالی آنجا راهی شهرهای پرآبتر شوند. نمونه تازه این موضوع را باید در گفتههای دیروز رضا افلاطونی، رئیس سازمان امور اراضی کشور جستوجو کرد. جایی که او اعلام کرده «حدود ۸۰۰ هزار نفر فقط طی دو سال اخیر به مازندران مهاجرت کردهاند و اگر همینطور ادامه یابد شاهد مهاجرتهای گسترده از استانهای فارس و سیستان و بلوچستان که فرونشستهای زیادی در آن صورت میگیرد، خواهیم بود.» همین ماه گذشته گزارش مرکز پژوهشهای مجلس پیرامون این موضوع نکتههای هشداردهندهای داشت. گزارشی که روزنامه جامجم هم در صفحه اجتماعیاش با عنوان «30 سال مهاجرت در دل ایران» به آن پرداخت.