وسوسه مرگبار سهمخواهی
رازگشایی از قتل سارق جوان که قربانی سهمخواهی بیشتر همدستش شده بود، خاطره یکی از کارآگاهان پلیس آگاهی است که این هفته در تپش روایت کردهایم.
سالها قبل بود که گزارش ناپدید شدن پسر جوانی به نام حمید به ما اعلام شد. خانواده پسر جوان چند روزی بود که از او خبری نداشتند و همین مسأله باعث شده بود به کلانتری مراجعه کرده، ناپدید شدن او را گزارش کنند. پدر حمید در تحقیقات گفت: پسرم سابقه داشته که به خانه نیاید اما این بار نیامدنش طولانی شده، دلم میخواهد او را پیدا کنید و به خانه برگردانید.
فرضیههایی برای ناپدید شدن پسر جوان
با شکایت خانواده حمید، تحقیقات را آغاز کردیم. در بررسیهای اولیه به موضوعی رسیدیم که خانواده پسر جوان در جریان آن نبودند. طبق تحقیقات میدانی، مشخص شد که حمید در کار خلاف است و سرقت از خانهها، تخصص پسر جوان بود. با مشخص شدن این موضوع، احتمال دادیم که پسر جوان حین سرقت توسط ماموران کلانتری بازداشت یا موقع فرار مصدوم شده و او را به بیمارستان منتقل کردهاند. با این فرضیه به استعلام از کلانتریها و بیمارستانها پرداختیم اما هیچ رد و نشانی از حمید به دست نیامد. در ادامه تحقیقات دو فرضیه دیگر مطرح شد. از آنجایی که حمید در کار خلاف بود یا به همراه دوستانش به سفر رفته یا اینکه هنگام تقسیم وسایل سرقتی یا به خاطر سرقت با همدستانش به اختلاف برخورد کرده و قربانی جنایتی شده بود.
تحقیقات گستردهای را ادامه دادیم، همدستان حمید را شناسایی کردیم و به بررسی از آنها پرداخیتم اما از آنها نیز به سرنخی نرسیدیم. در حالی که تحقیقات برای شناسایی ردی از حمید ادامه داشت، ماموران گشت کلانتری اعلام کردند حین گشتزنی به دو پسر جوان سوار بر خودرویی مشکوک شده و بعد از تعقیب و گریز آنها را بازداشت کردهاند. نکته جالب توجه این بود که داخل خودروی پسران فراری، مقداری طلا و وسایلی که به نظر میرسید سرقتی باشد کشف شد.
سرنخی از قاتل
از ماموران خواستم که متهمان دستگیرشده را به اداره آگاهی منتقل کنند. آنها در تحقیقات مدعی شدند که از سرقتی بودن وسایل بیخبر هستند و آنها متعلق به پسر جوانی به نام اردشیر است. مشخصات اردشیر را به سیستم پلیس دادیم و همانطور که حدس میزدیم، اردشیر از سارقان سابقهدار خانه بود اما نکتهای که نظر ما را به خود جلب کرد، این بود که اردشیر آخرین بار که بازداشت شده بود با حمید همسلولی شده بود. این در حالی بود که چند روز قبل از ناپدید شدن حمید، گزارش سرقت از خانهای ویلایی به ما اعلام شده بود. طبق اظهارات شاکی، مقدار زیادی طلا و جواهر و وسایل با ارزش خانه به سرقت رفته بود. با کشف وسایل سرقتی از شاکی خواستیم که برای شناسایی لوازم سرقتی به اداره آگاهی بیاید و مرد میانسال با مشاهده وسایل و طلاها، مدعی شد که بخشی از وسایل به سرقترفته خانهاش است. زمانی که گزارش سرقت از خانه ویلایی به ما اعلام شد، در تحقیقات میدانی متوجه شدیم که دو مرد جوان، سرقت را انجام دادهاند اما هیچ نشانی از سارقان نداشتیم. با کشف مقداری از وسایل سرقتی، سراغ اردشیر رفتیم. دستگیری اردشیر کار آسانی نبود اما درنهایت با زیرنظر گرفتن پاتوقها و محلهای رفت و آمد او، موفق شدیم متهم جوان را بازداشت کنیم.
اظهارات ضد و نقیض
اردشیر در تحقیقات اولیه منکر بود و حتی ادعا میکرد که وسایل سرقتی را هم به دو پسر جوان نداده است. اما در مواجهه حضوری با دو پسر بازداشتشده، درنهایت لب به اعتراف گشود و گفت: مدتهاست که سرقت میکنم و هر بار که بازداشت میشوم، سعی میکنم دور خلاف را خط بکشم اما کسی به آدم سابقهدار کار نمیدهد و از طرفی من باید رد مال بدهم. به همین دلیل مجبور میشوم که دوباره سراغ کار خلاف بروم. نمیخواستم از خانه ویلایی سرقت کنم اما چون صاحبخانهاش مسافرت بود و از طرفی هم وسایل با ارزشی داخل خانه بود، با خودم گفتم این آخرین سرقتی است که مرتکب میشوم و بعد از آن دور خلاف را خط میکشم.
او ادامه داد: حمید خانه ویلایی را به من نشان داد و خودش هم پیشنهاد سرقت را داد. من هم همراهش شدم و از خانه وسایل با ارزش زیادی سرقت کردیم. وسایل را به خانه مجردی که برای این کار درنظر گرفته بودیم منتقل کردیم و قرار شد فردای آن روز برای تقسیم وسایل سراغ آنها برویم. آن شب من در خانه ماندم و وسوسه شدم که تمام وسایل سرقتی را برای خودم بردارم. اینطوری من تا آخر عمر پولدار بودم و میتوانستم بدون اینکه دست به سرقت دیگری بزنم، زندگی شاهانهای برای خود تشکیل دهم.
متهم جوان ادامه داد: زمانی که حمید برای تقسیم وسایل به خانه مجردیمان آمد، در فرصتی مناسب با شلیک یک گلوله به زندگیاش پایان دادم. بعد از قتل، تصمیم گرفتم جسد را برای همیشه مخفی نگه دارم. اگر جنازه پیدا میشد، راز ناپدید شدن او هم برملا میشد و پلیس به جستوجوی قاتل میپرداخت. از آنجایی که در این مدت من رابطه زیادی با حمید داشتم، یکی از مظنونان پرونده میشدم و درنهایت هم با مدارکی که پلیس بهدست میآورد، راز قتل را برملا میکرد. جسد را داخل خودرویم گذاشته، به اطراف شهر رفتم و در گودالی دفن کردم. بعد هم تصمیم گرفتم وسایل سرقتی را به دو نفر از دوستانم بدهم تا آنها را برایم بفروشند. میخواستم با فروش لوازم سرقتی، از شهر بروم و برای خودم زندگی جدیدی تشکیل دهم.
بهدنبال اعترافات اردشیر، همراه متهم راهی محلی شدیم که مدعی بود جسد را دفن کردهایم. چند متری زمین حفر شد تا جنازه پسر جوان پس از چند ماه ناپدید شدن، از خاک بیرون آورده شد. راز ناپدید شدن پسری که به خاطر خلافهایش اینطور به نظر میرسید که خانواده اش را ترک کرده است در تحقیقات پلیسی برملا شد.