printlogo


سینما سیاست؟!
فقط این قلم بارها درباب کمبود گونه سیاسی در سینما اشاره داشته است. برای کشوری با فراز و فرودهای پر‌تلاطم سیاسی و تاریخی مملو و آکنده از حوادث سیاسی قدیمی تا معاصر و جدید که حالا سالانه نزدیک صد فیلم بلند تولید می‌کند، بی‌تردید این وضعیت یک ضعف اساسی محسوب می‌شود اما تاکید بر ژانر در گرایش به جنس سینماست و نه آثار شبه اجتماعی پر از شعار که ضد تماشاگر است.

سینما برای چی ابداع و راه‌اندازی شد؟ الان اعم رویکرد موفق سینمای جهان در چه زمینه‌ای است، سیاست‌پیشگی و... رسیدن به پاسخ پژوهشی و واقعگرایه دیگر به پرسش‌هایی که در این زمینه مطرح است شاید علت اصلی رکود و سکون سینمای ایران در داخل و متعاقبا بازار خارج (و نه فستیوال‌ها) را به رونق و پویایی برساند. مروری بر تاریخ سینمای نوین خودمان نشان می‌دهد که تا وقتی سینما به جنس و ذات سینما که رویکرد دراماتیک و سرگرمی است، نزدیک بود، مردم در سالن‌ها حضور داشتند و حتی بخش خصوصی نیز نقدینگی سالم‌تری را دراین بازار سرمایه‌گذاری می‌کرد اما هرچه سینما از ذات خودش دور شد، مردم با این وسیله مؤثر فرهنگی فاصله گرفتند.
ذات سینما چیست؟ آیا همانی است که اخیرا محمد علی نجفی در مقام و نماینده یک جریان فکری اعلام کرد؟ ایشان می‌گوید «ذات سینما سیاسی است و خانه سینما هم سیاسی است». از وقتی این جریان فکری (درکنار جریان سینمای جشنواره‌ای) به سمت تغییر ذات سینما حرکت کردند روز به روز علاوه براین‌که سینما را دچار انشقاق کرده، فیلمسازان خوب و کاربلدی با همین نگره‌ غلط در تداوم فراری دادن تماشاگران، خود نیز از گردونه ساختن فیلم خارج یا کم کار شدند. مثلا رخشان بنی‌اعتماد ازجمله کارگردان‌هایی است که تا قبل از فیلم «قصه‌ها» با رویکردی شعاری، آثار قابل توجه سینمای ایران را در کارنامه‌اش دارد که توامان همه طیف‌های فکری و لایه‌های اجتماعی را به خود معطوف و از آنها لذت می‌بردند. اکنون سؤال این است که آیا فیلم روسری آبی یا زیرپوست شهر سیاسی نبودند؟ قطعا جواب روشن است. درک همین موضوع تکلیف ما را با سینمای سیاسی یا سیاست در سینما روشن می‌کند. این امری مبرهن است که همه آدم‌ها سیاسی هستند و برهمین اساس مواجهه با تمام پدیده‌ها نیز سیاسی است. به روایت معروف، آنهایی که می‌گویند من سیاسی نیستم، سیاست‌شان ایجاب می‌کند. فیلم هم به‌عنوان پدیده‌ای که نفس می‌کشد، کارکرد سیاسی پیدا می‌کند اما این واقعیت با آنچه برخی سینماگران از سیاست در سینما تلقی می‌کنند، تفاوت اساسی دارد. اینها سینما را وسیله‌ای شعاری برای فعالیت جناحی می‌خواهند.  چنین سینمایی به جای ایجاد موقعیت مفرح برای تماشاگر در درجه اول در سودای کنشگر سیاسی به نفع یک جریان و برخی دیدگاه‌های ناپسند از سوی مردم است. رضا میرکریمی با فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» را مقایسه کنید تا آثار بعدی که از مدار ذات سینما به سمت تمایلات دیگری چرخش دارد. آیا فیلم‌های قبلی میرکریمی با سیاست بیگانه بودند؟ و فیلم‌ها و فیلمسازان دیگری را می‌توان نام برد که سینما را با حزب سیاسی و با منظورهای دیگری پیشه کرده‌اند. اگر تاریخ سینمای جهان و فیلمسازان بزرگ جهانی را که مورد وثوق همه هستند مد نظر قرار دهیم نتیجه‌ای جدی به‌دست می‌دهد. مثلا آیا فیلم‌های هیچکاک، فورد، هاوکس، کوروساوا و ... سیاسی نیستند؟ قطعا هستند. ولی آنها در مقام کنشگر سیاسی و فیلم‌های‌شان در جایگاه وسیله احزاب عمل نمی‌کنند. اساسا تبدیل فیلم از کارایی هنری و فرهنگی به وسیله سیاسی، کاستن ارزش سینماست. خلاصه این‌که سینمای ایران نیازمند ژانر سیاسی است ولی پیش ازآن دوری از شعارزدگی حزبی و باندی هم هست. مخاطب(منهای دسته‌ای خاص) به دیدن فیلمی نمی‌رود که از ذات سینما دور باشد، همچنان‌که می‌داند برای فعالیت سیاسی کجا برود و چه‌کاری بکند.

محمد تقی فهیم | منتقد سینما