printlogo


اعتراف به زندگی
«هر آدمی سنگی است بر گور پدر خویش»؛ کتاب سنگی بر گوری با این سطور آغاز می‌شود، یک راست سر اصل مطلب. دو جوان، مستعد، ادب‌دوست، در جست‌وجو‌ی نام و کام و اهل قلم و بعد دیداری در سفر شیراز و ناگهان عشق و ازدواج. پیوند آن دو، جمع اضداد بود؛ سیمین دانشور فرزند خانواده‌ای سرشناس، تحصیلکرده، ثروتمند و متجدد و جلال برآمده از تباری مذهبی و سنت‌گرا.

شگفت‌زدگی دوستان و آشنایان، نصیحت‌ها و زمزمه‌ها؛ عشاق اما ثابت‌قدم‌اند و سرانجام نیز خواست خود را بر کرسی مراد می‌نشانند. دو سه سال اول ــ به‌گفته‌ جلال ــ خوش و خرم، در فکر آرزوهای دور و دراز و البته گریزان از فرزندآوری. سپس اندکی نگرانی، مراجعه به پزشک، آزمایش پشت آزمایش و در نهایت روشن شدن ماجرا؛ همانی که جلال آل‌احمد در اولین جمله‌ کتاب می‌گوید. و این آغاز ماجراست. «ما بچه نداریم. من و سیمین. بسیار خب. این یک واقعیت. اما آیا کار به همین جا ختم می‌شود؟ اصلا همین است که آدم را کلافه می‌کند. یک وقت چیزی هست. بسیار خب هست اما بحث بر سر آن چیزی است که باید باشد. بروید ببینید در فلسفه چه تومارها که از این قضیه ساخته‌اند. از حقیقت و واقعیت.»

نویسنده: جلال آل‌احمد
ناشر: جامه‌دران
سال انتشار: 1385
تعداد صفحه: 96