printlogo


هویت‌سازی یا هویت‌زدایی؟
مهر تا اسفند را باید فصل جشنواره‌ها نامید. البته که در هفت ماه دیگر سال رویدادهایی برپا می‌شود، ولی جشنواره‌های پاییز و زمستان رخدادهای تقویمی و استراتژیک هستند تا آنجا که برخی از میانسالی هم عبور کرده‌اند یا به عبارتی همپای خود جمهوری اسلامی قد کشیده‌اند.

هرقدرکه این جشنواره‌ها در زمینه «کمی» حرفی برای گفتن دارند ولی در گرایش «کیفی» و تاثیرگذاری فرهنگی و خصوصا الگوسازی و بازتولید هویت ملی و مذهبی و سبک زندگی ایرانی ــ اسلامی با اما و اگرهایی پررنگ مواجه هستند. مثلا جشنواره فیلم‌های کودک و نوجوان در جایگاه یکی از شناخته‌شده‌ترین‌ها (پس از جشنواره فیلم فجر) هیچ‌وقت نتوانسته به انتظارات در راستای اهداف و ماموریتش پاسخ دهد. حتی اگر از منظر هویت‌سازی و الگو‌دهی شخصیتی بخواهیم به قضیه نگاه کنیم، این جشنواره به‌مراتب از اهمیت بالاتری از فجر برخوردار است. این‌که جشنواره فیلم فجر به لحاظ سیاسی و دیپلماسی داخلی و خارجی و نیز رقابت آثار بلند داستانی جایگاه برجسته‌تری دارد شکی نیست، ولی به لحاظ ساخت و پرداخت فوندانسیون سینما و کشف و تقویت استعدادهای بالقوه و همچنین رونق و تثبیت حضور تماشاگر داخلی در سالن‌ها، هیچ مدیومی به اندازه فیلم‌های کودک دارای اهمیت و حساسیت نیست، درحالی‌که جشنواره‌اش نه‌تنها در عمل موثر نبوده است بلکه از خود سینمای نیمه‌جان کودک چند دهه اخیر نیز بی‌خون‌تر، ادامه حیات داده است. یکی از جدی‌ترین معضلات فراراه جشنواره کودک در سال‌های ماضی، ساختار اجرایی کهنه با نیروهای پس‌مانده و خسته‌ شرطی‌شده در تشکیلات نیمه‌دولتی فارابی است. این ساختار تشکیلاتی نهایتا با مجموعه‌ای از کلیشه‌ها و عملکردی بروکراتیک و شیوه اندیکاتورنویسی برنامه‌ریزی و تبیین و تدوین شده است. بعضا هم که برای تقویت بنیه اجرایی، نیروهایی از بیرون را به یاری طلبیده‌اند، در دایره ارتباط‌ها و افراد فرسوده و فاقد خلاقیت‌های روزآمد و کاربردی بوده است، برای همین است که همواره آیتم‌ها و بخش‌های مختلف در چارچوب الگوهای تکراری و بی‌رمق (یا در بهترین حالت ریتمیک و شلوغ‌کاری میدانی) طراحی و به منصه رسیده است. البته این وضعیت اگر حداقل‌هایی از هویت‌سازی و بحران‌زدایی فرهنگی را به‌دنبال داشت قابل اغماض، تساهل و تسامح بود اما وقتی نتیجه بررسی چند دوره‌ای جشنواره حاصلی را به ارمغان ندارد، می‌شود فهمید که چقدر همه‌چیز کارمندی، آماری و شعاری بوده است. در زمینه استعداد‌یابی و پرورش نیروهای جوان نیز جشنواره کودک ماموریتی برای خود قائل بوده است که در چارچوب آمار و ارقام جمع‌بندی می‌شود. برای مثال در نظر بگیرید که فارابی با همکاری سینمای جوان در حاشیه جشنواره، المپیاد فیلمسازی نوجوانان را راه‌اندازی کرد که امسال المپیاد هفتم آن در دستورکار قرار گرفته است. در همین زمینه در شهریور۹۴ مدیرعامل بنیاد فارابی که دبیر جشنواره بود و همچنین عضویت در مجمع موسسه سینما شهر را هم یدک می‌کشید، می‌گوید: «خوشبختانه تاکنون حدود هزار نوجوان۱۲ تا ۱۹ساله از سراسر کشور برای حضور در المپیاد فیلمسازی به دفاتر انجمن در استان‌های مختلف مراجعه و ثبت‌نام کرده‌اند که پس از طی دوره آموزشی این نوجوانان فیلم کوتاه خود را می‌سازند و...» حالا در مقطع هفتمین دوره‌اش، باید پرسید که این تشکیلات چه دستاوردی داشته است. درواقع نه علیرضا تابش و نه دیگران در این زمینه چیزی به سینمای ایران تزریق نکردند و کسی هم تاکنون نپرسیده که از آن هزار نفر سال اول و بقیه سال‌های بعد، چندتا فیلمساز شدند و آثارشان در کدامین سالن اکران شده است. نتیجه این‌که از فعالان بخش تبلیغات و روابط عمومی و ستاد خبری بگیرید تا شوراها و هیات‌های کارشناسی و... اغلب در سیکلی معیوب ولی کاربلد! در پروژه‌بگیری سوار بر جریان و تشکیلات موصوف به جشنواره فیلم‌های کودک ونوجوان هستند، واقعیتی که باید منقلب و دگرگون شود تا شاید چنین رویدادهایی از هویت‌زدایی به هویت‌سازی ارتقا یابند.

محمدتقی فهیم | منتقد سینما