برای «داستانهای اوهایو» نوشته دونالد ری پولاک
داستانهایی به شدت مکانمند
سیمون دو بوار، نویسنده و فیلسوف فرانسوی میگوید: «ادبیات فعالیتی است که به وسیله انسانها و برای انسانها صورت میگیرد تا جهان را بر آنها آشکار کند و این آشکار کردن، خود به منزله عمل است.»
حال ادبیات در مواجهه با انسان و جهان پیرامونش چه میتواند بکند؟ نویسنده آگاه برای شناخت شخصیتهای واقعی و ساخت دنیای داستانیاش به چه مصالحی نیاز دارد و در کنار فعل نوشتن چه ابزاری به کارش میآید؟ آشکار کردن جهان امری است در خور اهمیت که ارتباط میان ادبیات با مقوله خبر را توجیه میکند. از آنجا که جهان کلیتی مشخص و معلوم نیست باید برشناخت عینی خود از جهان افزود و آن را به مقیاسی هر چه وسیعتر کشف کرد. حال این موقعیت خاص، به رغم وسایل ارتباطجمعی گسترده امروزی، نوعی بیخبری و ناآگاهی از جهان را به همه ما تحمیل میکند. بنابراین آشکار کردن جهان به معنای آن نیست که کاملا آن را میشناسیم بلکه به معنای انعکاس و بیان آن است. در مجموعه داستان «داستانهای اوهایو» این انعکاس از مکانی خاص که در واقع وطن پولاک است، با زبان و ساختاری شگفتانگیز بیان میشود. داستانهایی به شدت مکانمند که مبین اساسیترین خصوصیت زندگی شخصیتها و معرف رابطه آنها با جهان است. بیشک پولاک در صحنهپردازی موقعیتها، ایدهمندی داستانها، زیر لایهسازی شخصیتها و متعجب کردن خواننده در پایانبندی، غولی یکهتاز و نویسندهای نابغه است. جهانی که پولاک برای مخاطبش آشکار میکند تاریک و جهنمی است، خانهای که شخصیتها راه فرار موفقی از آن را ندارند اما در عین حال آدمها در این موقعیت جغرافیایی سیاه، سیاه مطلق نیستند. کاراکترها درست سر به بزنگاه، آنجا که خواننده هیچ انتظار رفتار انسانی از آنها ندارد، تغییر رویه داده و بعد دیگری از شخصیت اخلاقیشان را به رخ مخاطب میکشند. همین امر موجب همدردی و همدلی با آدمهایی است که ما در ابتدا قائل به پذیرش رفتارشان نیستیم اما در پایانبندی با لذتی شگفت از کشف درونیاتشان، با شناختی عمیق آنها را باور میکنیم. ایده مرکزی داستانهای پولاک در این مجموعه، خشم، ناامیدی، تنهایی، آرزو و شکست است.
دکتر سعیده اسداللهی - منتقد ادبی