هرتسل؛ پیامبر صهیونیسم
جنبش «صهیونیسم» تا سال1896، از انسجام کاملی برخوردار نبود و عمدتا حول محور مهاجرت یهودیان به فلسطین و تشکیل شهرکهای یهودینشین در این سرزمین فعالیت میکرد، اما در این سال، کتابی کوچک با نام «دولت یهود» منتشر شد که باید آن را «اولین اساسنامه تأسیس دولت یهودی» دانست. نویسنده این کتاب، شخصی بود بهنام «بنیامین زیب بن ژاکوب هرتسل» که در محافل سیاسی اروپا با نام «تئودور هرتسل» شناخته میشد.
وی سال1860، دراروپایشرقی به دنیا آمدو 36سال بعد با انتشار تنها کتاب خود، رهبری«جنبشصهیونیسم» را بهدستگرفت. کتاب «دولتیهود» را «توراتصهیونیسم» نیز لقب دادهاند، پس عجیب نخواهد بود که عنصری مانند سوکولف، نویسنده این کتاب را «پیامبر» نیز بنامند. او یک یهودی ثروتمند نبود، در رشته حقوق ادامه تحصیل داد و از دانشگاه وین درجه دکترا اخذ کرد. پس از مدتی اشتغال به وکالت را رها کرد و به روزنامهنگاری پرداخت. حضور او در فضای مطبوعاتی پرحرارت در اروپای قرن نوزدهم ــ که مطبوعات دوران طلایی خود را طی میکردند ــ باعث افزایش آگاهیهای وی از تحولات پیدرپی و تعیینکننده در شرق و غرب عالم شد. خود وی مدعی شده است، یک حادثه، مسیر زندگی او را تغییر داد. این حادثه در تاریخ بهنام «ماجرای دریفوس» شهرت دارد. ماجرای دریفوس یکی از بحرانهای بزرگ فرانسه در سالهای پایانی قرن نوزدهم بود.
در همین ایام تبآلود است که هرتسل تمامی فعالیتهای ادبی، سیاسی و حقوقی خود را رها کرده و با احساس مسئولیت در برابر وضعیت یهودیان، در پی چارهجویی برای آنان میافتد. کتاب دولت یهود سه سال پیش از «تبرئه دریفوس» و در اوج فضای ضدیهودی منتشر شد و با توجه به اینکه مسأله یهودیان، در رأس اخبار اروپایغربی قرار داشت، بازار پررونقی پیدا کرد. امتیاز بزرگ کتاب کوچک هرتسل، پروراندن و پختن طرح ابتدایی «ایجاد یک حکومت یهودی» بود که از ابتدای قرن، بارها توسط پیروان جنبش صهیونیسم مطرح شده بود. هرتسل نقشه خود را از نمونههای کمپانیهای استعماری انگلیسی الهام گرفته بود. نقطه آغاز حرکت هرتسل برای تحقق آرمانهایش در کتاب دولتیهود، کسب یک مجوز و فرمان استعماری از سوی یک قدرت غربی بود که نقشه او را تضمین کند. هرتسل از اوایل فعالیتهای صهیونیستی خود، منحصرا به فلسطین متوجه نبود. طبق ادبیات خاص استعماری در آن زمان، مسأله فقط عبارت بود از یافتن «یک فضای خالی»، یعنی یک سرزمین تحت سلطه غرب، که بتوان در آن هیچ حسابی برای جمعیت بومی باز نکرد. برای هرتسل، سرزمین فلسطین یکی از امکانات در بین بقیه بود. او با ذکاوت سیاسی خاصی، انگشت روی نقاطی میگذاشت که باعث تحریک طمعهای استعماری قدرتهای استعمارگر شود و پیرامون آن سرزمین، به مذاکرات و گفتوگوهای پیگیر و سماجتآمیز دست میزد و با زبانی به مذاکره با سران این قدرتها مینشست که عطش استعماری آنان را دوچندان کند.
شهرتی که کتاب دولتیهود برای وی بهوجودآورد، برایش امکان برقراری ارتباطی وسیع با نخبگان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی یهودی را در سراسر عالم ایجاد کرد. او پیشنهاد برقراری یک کنفرانس بینالمللی از صهیونیستها را مطرح و با پیگیری مصرانه خود، یکسال پس از انتشار کتابش، این کنفرانس را در شهر بال واقع در سوئیس برگزار کرد. اولین «کنگره صهیونیستها» با شرکت حدود 200نماینده از تقریبا تمامی کشورهای غربی در تاریخ 29آگوست1897 افتتاح شد و در همان ابتدای کنگره، هرتسل به ریاست آن انتخاب شد. طبیعی است که دستور جلسه این کنگره، محتویات کتاب دولتیهود بود. اینکه درست 50 سال بعد از کنگره بال، دولت اسرائیل اعلام موجودیت کرد، نشانه غیبگویی هرتسل نیست، بلکه از مطالعات عمیق او و محاسبات دقیق و نبوغآمیزش پیرامون روابط استعماری جهان حکایت میکند. اعلامیهای که در پایان کنگره بال صادر شد، تقریبا بهصورت اساسنامه حرکت آینده جنبش صهیونیسم تا دوره موسوم به «قیمومیت فلسطین» درآمد. علیرغم این اعلامیه، هرتسل تمامی تلاشهای دیپلماتیک خود را جهت عملیکردن «موطن یهود» روی فلسطین متمرکز نکرد. او تمام سالهای باقیمانده عمرش را به سفر و ارتباطگیری با کانونهای قدرت سیاسی و اقتصادی اروپا و دربار عثمانی گذراند. او که در کتاب دولتیهود، میان آرژانتین و فلسطین مردد بود، پس از کنگره بال، تماسهای مستقیم و غیرمستقیم با سلطان عثمانی برقرار و سعی کرد رضایت او را برای دراختیارگرفتن «فلسطین» جلب کند. مخالفت تاریخی سلطان عثمانی، هرتسل را بهسوی گزینههای دیگر متوجه کرد که عبارت بودند از عراق و بینالنهرین، قبرس، العریش(واقع در صحرای سینا)، اوگاندا، کنگو و موزامبیک. در حین این تلاشها، کنگره صهیونیستها هرساله برگزار میشد و شرایط و پیشنهادهای جدید را مورد بررسی قرار میداد. هرتسل در سوم جولای سال1904 براثر یک بیماری صعبالعلاج مرد.
محمدعلی صمدی | نویسنده و پژوهشگر