نگاهی به مسأله ایران و مقاومت فلسطین
موضع غفلتانگیز روشنفکران
یقین و قطعیت ولیفقیه معظم در پیروزی حتمی فلسطین و تعلق آینده به فلسطین و نه اسرائیل و حتمیت نابودی صهیونیسم فقط یک مرجعیت متقن ندارد، بلکه سببها و دلایل ایران در این باور، چندگانه است.
معرفت و ایمان به وعده الهی، عقل نوری و مستندات و مستدلات تاریخی و البته خبرهای باطنی و الهامات الهی و شهود و یاری امام عصر(عج) ولی و پیشوای حقیقی اهل ایمان و دانش دیگر. اما واقعا در ایران امروز، چه کسانی با فلسطین و چه کسانی با یهود پیرو شیطان متفرعن هستند؟ رابطه ایران و فلسطینیان با یک موضع ثابت تعریفپذیر نیست. در ایران پهلویها نوکر و دم انگلیس و اسرائیل بودند و مردم یار فلسطین که قبله اول مسلمانان است. مثلا از اولین مدارک بازمانده از دوران اندکی پس از پایان جنگ جهانی دوم، سندی است مربوط به فروغی او نخبهای بینظیر، اهل فلسفه، ادب و سیاست بود. ضمنا فراماسون و مجری سیاستهای شیطانی استعماری در عالیترین سطح تصمیمگیری بود.
فلسطین غریب
فلسطین، ماجرای غریبی دارد. گرهخوردگی و پیوندی بیگسست از سوی مردم، از یکسو و تحول حکومتها بنا به نسبتشان با مردم در زمانهای مختلف و برخورد متفاوت گروههای مختلف روشنفکری چپ و راست در زمانهای مختلف و بالاخره ماجرای انقلاب اسلامی و فلسطین از این جمله است. با همه حقیقت پوشیده و باطنی و غیبی انقلاب الهی و حقیقت روحاللهی بنیانگذار آن که از عبادا... المخلصین بود با قیامللهاش عصری را رقم زد از طنین تابان اسلام ناب محمدی در جهان و تأثیر انکارناپذیر و ماهوی بر فلسطین و تبدیلش از جنبش آزادیبخش سکولار به جهاد اسلامی.
در رابطه با فلسطین ما با چهار چهره ایران روبهروییم.
۱ ــ برخورد گوناگون انواع نخبگان ایران
۲ ــ برخورد عموم مردم
۳ ــ برخورد دولتهای مختلف ایران و حکومتها
۴ ــ برخورد انقلاب اسلامی
دیدگاه نخبگان ایرانی به آرمان فلسطین
نخبگان ایران همواره یک گونه و باثبات و وحدت به مسأله فلسطین ننگریستند و صاحب یک رأی نبودند. در میان آنان هم نواب صفوی روحانی پرشور انقلابی و هم محمدعلی فروغی وجود دارد که حتی پیش از تشکیل کشور اسرائیل، درصدد آن است که ارعاب برابر قدرت جهانی یهود و خواست انگلیس را عمومی کند. فروغی از باهوشترین ایرانیان عصر خود بود که برای اجرای مطامع اربابان خود -انگلیس و قدرت استعماری- در ایران، نقش مؤثری ایفا کرد. رفرمیستهای غربگرای نولیبرال ایرانی با عنوان دیپلمات میانه رو از او نام میبرند و این فریبی بیش نیست و ماهیت ایدئولوژیک و سیاسی موضع فروغی را که ریاست لژ فراماسونری ایران را بهعهده داشت، میپوشانند. استدلال ماکیاولیستی او نه براساس حق، بلکه ملاحظات قدرت است. تازه معلوم نیست همین استدلال ظاهری برای مردم ایران چقدر سخن حقیقی اوست و چقدر به ملاحظه افکار عمومی ایران ضدتجاوز یهود در فلسطین و ضداعلامیه بالفور برای گولزدن خواننده و شنونده بیان شده است. بدتر از همه موضع روزنامه ایرانی اصلاحطلب است که خود را به جهل میزند.
ماجرای یک خیانت
شاید یکی از مواردی که دولتمرد روشنفکر ایرانی ناچار از اعلام موضع در قبال بحران فلسطین شده است به مورد محمدعلی فروغی در دوران حکومت پهلوی اول برگردد.وقتی او در آخرین روزهای ریاست بر شورای جامعه ملل در ژنو بهطور ناگهانی با طرح قضایای فلسطین و دعوای عرب و یهود از سوی رئیسالوزرای انگلیس مواجه شد... فروغی در گزارشی به تهران نظر خود را چنین ابراز میکند: «اینجانب ملاحظه کردم که با این گفتوگوها و با اینکه سرپرستی دولت انگلیس بر فلسطین با تضمین همین کانون یهود قبلا در جامعه ملل تصویب شده و با هوچیگری یهودیها که فوقالعاده در دنیا راه انداختهاند، مخالفت با یهود در جامعه (ملل) برای ما صورتی (خوش) ندارد. خاصه آنکه متأسفانه افکار عمومی دنیا با یهود موافقتراست تا با اعراب. یهودیها در آمریکا و اروپا همه مؤسسات مهمه و از جمله جراید را در دست دارند و مخالفت این جانب که همآواز دیگری هم ندارم، جز اینکه سوءنظر دو عنصر قوی در دنیا یعنی دولت انگلیس و قوم یهود را نسبت به دولت و ملت ایران جلب کند، اثر دیگری نخواهد داشت». فروغی درواقع نه با انگلیس که دارد با ملت ایران بازی میکند تا وظیفهاش را زیر نقاب دلسوزی برای برای ملت مسلمان و مظلوم به عنوان یک کشور اسلامی اما کارگزار قدرت استعماری به انجام برساند و راهحلی را که در اصل راه منحوس بیانیه بالفور را هموار میکند، پیشنهاد میکند. زندگی عناصر مختلف با صلح!!!! و در اصل اجرای نقشه یهودیت جهانی و انگلیس، خود فروغی هم اظهار میدارد: امید است دولت انگلیس که در اداره کردن مردم تجربه کامل دارد، برای آن مملکت هم رژیمی فکر کند که موجب امنیت و صلح و وفاق گردد.در این مواضع از پیش بردگی پذیرفته شده. روح تسلیم حاکم و راه و افسار به دست دشمن اسلام و مسلمانان یعنی انگلیس سپرده و رسمیت داده شده است. این موضع روشنفکر لیبرال و دولتمرد حرفشنوی انگلیس و نه اهل مقاومت است.
وارونهسازی روزنامههای مدعی
بقیه ماجرا چه بازی فروغی و سناریو و وانمودهای باشد، چه فهم شخصی فروغی که رسما به آن خیانت کرده، داستان او و روزنامه منبر شرق است که گویا بهطور خصوصی به آنها گفته چون مقام رسمی دارد، آنان وارد شوند و بگویند منظور فروغی از درست کردن رژیمی که در فلسطین موجب امنیت شود، کنار نهادن اعلامیه بالفور بوده و این بازی سر نمیگیرد و منبر شرق در شماره بعد از امر فروغی پیروی نکرده و او با همان موضع رسمیاش شناخته میشود. این موضع از جمله خیانت روشنفکران همدست غرب میتواند به شمار آید، آن هم در وضعیتی که ملت ایران خلاف سرسپردگان انگلیس از اقدام شوم و برنامههای ضداسلامی سازمان جهانی یهود و قدرتهای حامی یهودیان متنفر بود. زیرا عموم ایرانیان جز روشنفکران و حکومتگران، شیعیان دیندار و علاقهمند به قبله اول مسلمانان بودند. در آن زمان گسست بین روشنفکران غربگرا و حکومت با نظر مردم مؤمن ایران از همان آغاز کار و توطئه جهانی وجود داشت.
احمد میراحسان | نویسنده و مستندساز