printlogo


فیلم و کتاب‌هایی که با آن اوج می‌گیرید
خلبان نباش و پرواز کن!
کتاب‌ها و فیلم‌ها جدای از بحث سرگرمی برای بسیاری از انسان‌ها راه فراری از این دنیای سیاه‌وسفیدند! با خواندن کتاب و دیدن فیلم‌ها می‌توان کارهایی را متصور شد و به درجه انجام‌دادن آنها رسید که یا جرات انجام آنها را دراین دنیای واقعی نداریم یا شرایطش برای‌مان فراهم نیست.

شاید به نظر برسد که در حال خواندن یا تماشا باشیم، ولی روح و ذهن‌مان در حال زندگی‌کردن در دنیایی است که فیلم و کتاب‌های خوب برای‌مان می‌سازند و تبدیل می‌شویم به شهروند ساکن شهر خیالات!برای همین تصمیم به معرفی چند شهر گرفتیم که می‌توانید هرچقدر که می‌خواهید شهروند آنها باشید... .

ساده، مثل پرواز
نقشه فرار

گاهی اوقات پرواز یعنی همین که پاهایت روی زمین باشد و این است داستان «ساده، مثل پرواز» از کوری لئوناردو. آلیستر، نام یک طوطی خاکستری آفریقایی است که در اتاقی دلگیر از یک فروشگاه حیوانات خانگی به دنیا آمده است و همواره در این رویاست که از آنجا گریخته و به جایی برود که آسمانش آبی‌تر است. زندگی آلیستر از آنجایی ازاین‌رو به آن رو می‌شود که صاحب جدیدش او را می‌خرد. شاید بگویید مگر کل زندگی‌اش نباید منتظر این لحظه باشد؟! ولی نه! اگی اسم خواهر اوست که روشنایی و امید او در زمان سختی بود. حال خود را جای او بگذارید. به‌عنوان آلیستر این قصه، بین دوری از خواهر دلبند و فرار از دست صاحبی که کم‌کم از او خوشش می‌آید باید کدام راه را انتخاب کند؟

ترمینال
وقتی فرودگاه تبدیل به خانه‌ای اجباری می‌شود!

تا الان راجع به پرواز و هواپیما گفتیم، ولی این بار شخصیت اصلی ما اصلا نتوانست سوار هواپیما شود! تصورش را بکنید، چمدان را بسته‌اید، همه مدارک آماده است و سر موقع به فرودگاه می‌رسید؛ ولی هواپیما با تمامی مسافران منهای شما به پرواز درمی‌آید! شاید بپرسید چرا؟ویکتور ناورسکی (تام هنکس)، مردی اهل اروپای‌شرقی است که خیال داردبه نیویورک مهاجرت کند. به‌خاطر وقوع کودتایی در کشورش، در فرودگاه کندی نیویورک گیر می‌افتد. ویکتور درواقع قربانی بند و تبصره‌های اداری شده است: گذرنامه‌اش از کشوری صادر شده که در همان چند ساعت سفرش از اروپا به آمریکا، حکومتش تغییر کرده و فعلا به‌طور رسمی وجود خارجی ندارد. ویکتور حالا در سالن انتظار فرودگاه کندی گیرافتاده و نه اجازه بازگشت به کشورش دارد و نه حق خروج از فرودگاه! دراین میان، فرانک دیکسن، مدیر فرودگاهی است که ویکتور را مایه دردسر می‌داند و می‌خواهد هرچه زودتر از شرش خلاص شود؛ ولی سایر کارمندان فرودگاه، ازجمله مهمان‌داری به نام آملیا، از او ــ اگرچه به‌صورت غیررسمی ــ به‌عنوان یکی از کارمندان فرودگاه استقبال می‌کنند. درحالی‌که روزهای انتظار به هفته‌ها و ماه‌ها می‌کشد، سالن انتظار فرودگاه از محیط رعب‌آور و زورکی ادغام در یک جامعه، به نمونه کوچکی از خود آن سرزمین تبدیل می‌شود: سرزمینی متشکل از فرهنگ‌ها، جاه‌طلبی‌ها، جایگاه‌های متفاوت اجتماعی، افکار و عقاید متنوع و عشق و نیاز آدم‌ها به یکدیگر. ویکتور حالا باید یاد بگیرد تا فرودگاه را خانه خودش بداند و آنجا زندگی کند.

ماهی‌ها پرواز می‌کنند
عربستان به‌جای ایتالیا و آمریکا!

فرض کنیدیک پرواز اختصاصی به‌هرکشوری که‌می‌خواهید برای‌تان آماده است وشما باید عکس‌هایی ازمعماری ساختمان‌های آن کشور برای پایان‌نامه‌تان بگیرید، کدام کشور را انتخاب می‌کنید؟«ماهی‌ها پرواز می‌کنند» رمانی سفرنامه‌ای است، از دید یک معمار جوان که به لطف صاحبخانه‌اش به حج مشرف می‌شود. او که برای پایان‌نامه‌اش به آلبومی از معماری‌های جهان نیاز دارد، برخلاف هم‌سن‌وسالانش، عربستان را جایگزین کشورهای مشهور می‌کند. در 14فصل این کتاب که شوط نامیده می‌شود، همراه دختر جوانی می‌شویم و 10روز را با اوسپری می‌کنیم. روایت‌های این سفر در عین داشتن گره‌های فراوان، روان است و مخاطب را با خود همراه می‌کند. دخترانه‌ترین سفرنامه حج را می‌توان در این کتاب خواند و بدون سفر‌کردن از تجربیات گرانبهایش استفاده کرد.

پرواز از اردوگاه
فیلمی حماسی با چاشنی ماجراجویی!

یکی ازشروط فرارکردن، بی‌سروصدا بودن واطلاع نداشتن کسانی است که شما رااسیر کرده‌اند.فکر کنید وارد عملیاتی سری برای به‌دست‌آوردن مهم‌ترین اطلاعات دشمن‌تان شده‌اید، حال قضیه لو رفته وفرار شما مساوی است با نجات جان شما! درست مثل شخصیت‌های این فیلم: سرگرد عباس حلمی، خلبانی است که پس از دست‌یافتن به اطلاعات مهمی در عملیات شناسایی به اسارت نیروهای عراقی درمی‌آید. وی با همکاری سایر اسرای ایرانی، نقشه فرار از اردوگاه را برای رساندن اطلاعات خود به نیروهای ایرانی طرح‌ریزی می‌کند. عراقی‌ها به نقشه اوپی می‌برند وبرای دستیابی به اطلاعات سعی می‌کنند یک فرار هدایت‌شده را برای او طرح‌ریزی کنند. یعنی درحالی‌که سرگرد فکر می‌کند درحال فرار است هیچ خبری ازتوطئه و نقشه شومی که برای او کشیده‌اند ندارد! عباس حلمی به همراه یک سپاهی و یک بسیجی طی عملیاتی از اردوگاه می‌گریزند. ولی در دام نیروهای عراقی می‌افتند و... باقی ماجرا تصمیم شماست که بنشینید پای این فیلم یا نه!

علیرضا عالی بیگی - نوجوانه