چیزهایی هست که نمیدانی
رمان با این سطر تکاندهنده آغاز میشود: «لیدیا مرده اما هنوز کسی نمیداند.» سلست آن جی، با آوردن این جمله کوتاه، نهتنها در همان ابتدای کار، اوج بُهت مخاطب را هدف قرار میدهد، بلکه همه هستی و چیستی این روایت هولناک را بر عهده همین یک جمله میگذارد.
طوری که انگار این جمله، شاهین ترازوی این رمان است و تمامی اتفاقها و رویدادهای این رمان در پسزمینه همین یک جمله کوتاه قرار میگیرد. «تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم» روایت روزگار غمگین دختر نوجوانی است که از آغاز تولد، خود را قربانی محیط زندگی خود میبیند. خانوادهای که کانون خود را فدای پیرامون کرده است. تکتک اعضای این خانواده از شنیدن واقعی یکدیگر غافل هستند و زمانی به خودشان میآیند که دیگر دیرشده است واتفاقی که نباید، افتاده است. پدرومادر این خانواده بیشترین سهم را در انهدام تدریجی آن دارند. در حالیکه خود آنها حتی بعد از روبهروشدن با واقعیت، طوری وانمود میکنند که انگار مسئولیتی بر عهده آنها نیست. رفتار دو شخصیت دیگر این داستان یعنی هانا و نات، خواهر و برادر لیدیا نیز در ادامه شخصیت پدر و مادر لیدیا است. ولی هریک بیآنکه متوجه نقش و جایگاه خود باشند، درمرگ لیدیا سهیم هستند و شاید خودشان نیز از قربانیان آینده این خانواده در حال افول. «تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم» درواقعیت به عدم درک خواستهها و آرزوهایی اشارهدارد که باعث فاصلهگیری اعضای یک خانواده از یکدیگر میشود. شخصیت لیدیا دراین رمان به گونهای معصومانه ترسیم شده است که خواننده را وادار به همدردی و تطبیق با او میکند. حتی وقتی او دروغ میگوید و رازهایی دارد که خانوادهاش از آن بیخبر است، خواننده نمیتواند از نقطهنظر او دوری کند. این کتاب به نثری شگفتانگیز، ماجراهای یک خانواده چندملیتی و تبیین تفاوتها و مشکلات نژادی در طول دهههای گذشته را نمایان میکند.
نویسنده: سلست آن جی
مترجم: مرضیه خسروی
ناشر: کولهپشتی
سال انتشار: 1402