اصلاح ریلگذاریها؟!
مطلب هفته گذشته با موضوع سینمای خصوصی و دولتی بازتاب مختلفی داشت که قابل پیشبینی بود. پرداختن به زمینههای حساسی چون فیلم دولتی و غیر دولتی و کنار هیچکدام نایستادن بلکه از فیلم خوب دفاع کردن و اثر بد را نقد کردن گوش و چشمها را تیز میکند.
خصوصا وقتی میدانیم حجم و کمیت تولیدات با مشارکت ارگانها افزایش قابل توجهی یافته و از سوی دیگر تعداد زیادی فیلم اولی به بدنه سینمای کشور وارد شدهاند، قضیه نگران کنندهتر میشود. حالا این همه وضعیتی را به وجود آورده که خیلی از پیشکسوتان و باتجربهها بیکار و خانهنشین شدهاند، بنابراین نمیتوان از کنار این اپیدمی به راحتی عبور کرد. مثلا یکی از فیلمسازان قدیمی و صاحب صلاحیت ضمن نقد مطلب قبلی در راستای ریلگذاریهای جدید، خطاب به این قلم نوشته بود: «در گذشته اگر فیلمسازی با کمکهای دولتی فیلم میساخت، سیاست آن موقع مبتنی بر مدرن کردن سینما و ارتقای کیفی سینما از عامیانه به سطح هنرمندانه بوده، برخلاف شرایط فعلی که فقط اهداف پروپاگاندایی در پی دارد». ازاین نظر و نظرات دیگری که به انحای مختلف پیرامون موضع هفته گذشته برمیآید این است که رویکرد کلی فیلمسازان در مواجهه با سینمای دولتی، مخالفت با اصل رویکرد نیست بلکه آنچه مورد نقد و انزوای قدیمیهاست، توقع ارگانها از فیلمسازان در مسیر شکلگیری فیلمنامه تا اجرا به سمت شعارپذیری اثر است. نوشته یکی از فیلمسازان جوان شاید موضوع را واضحتر بیان کند: «فیلمنامهای که داده بودم با پیشنهادات شورای سازمان... تبدیل به چیز دیگری شد و از آنجا که دوست داشتم به هر قیمتی فیلم را بسازم، به همه ساز آنها رقصیدم، ولی از خروجی کار بیزار بودم». دقت در نوشته این فیلمساز جوان، واقعیت هولناکی را بیان میکند. فیلم بیمساله و بیدغدغه ازهمین سازوکارها بیرون میزند. فیلمسازی که «دل»اش با موضوع نباشد، خروجی کارش فاقد حس و حال سینمایی خواهد شد. خلاصه اینکه موضوع خیلی بیپرده است. قدیمیهای استخوان خرد کرده زیر بار سفارشهای شعاری نمیروند و تازهواردها در بسیاری مواقع فقط فیلم ساختن برایشان مهم است. اما دسته سوم خطرناکترند، فیلمسازانی که فاقد هویت، اما همراه سیاسی هستند وچه بسا ذوب در دولت و مدیریت هم باشند، اما از آنجا که ویژگیهای تاجر مسلکانه آنها بر اهداف فرهنگی و جریانسازی هنری ارزشمند و با مولفههای اینجایی میچربد، با کلیشهپذیری از آثار خارجی یا گرتهبرداری از فیلمفارسیهای گذشته کاری ارائه میدهند که فقط ردیف آماری مدیران را طولانیتر میکند وگرنه بود و نبود آثارشان به جایی برنمیخورد. دقت و تامل در تعداد قابل توجهی از فیلمها با بودجههای سنگین دو دهه گذشته، به خوبی این گزاره را ثابت میکند و... نتیجه اینکه برای به میدان آوردن قدیمیها نباید منتظر منت! کشیدن آنها ماند. شاید از همینروست که هفته گذشته محمد خزاعی در جمعی سینمایی ابراز کرد: «از سینماگران خوبی که کنج عزلت گزیدهاند دعوت میکنیم با توجه به فضای رونق و همدلی که در جامعه شکل گرفته برای تولید اثر وارد عرصه شوند». اما رئیس سازمان سینمایی به نظر نسبت به نوع چیدمان مدیران جوان در ارگانها و چگونگی برخورد و استقبال از قدیمیها، باید تجدید نظری جدی به عمل آورد. یعنی شرایط موجود با افزایش تعداد فیلمسازان اولی (خصوصا جوان) و نیز قرار گرفتن تعداد زیاد مسئولان و ادارهکنندگان جوان در سطوح مدیریتی، توامان ریلگذاری جدیدی میطلبد، خصوصا در زمینه روابط و مناسبات فیمابین حتما به سازوکارهای دیگری نیازمند است. همواره تکریم، احترام و توجه به قدیمیهای پرتجربه خود سیاستی متفاوت را برمیتابد. بحث پیرامون جوانگرایی در مدیریت و خاک صحنه نخوردهها در سینما را به دوشنبههای پس از جشنواره فیلم فجر وامیگذارم چرا که این ستون، ازهمین پنجشنبه، تحت عنوان «کوتاه نوشتهها» به استقبال جشنواره میرود.
محمدتقی فهیم | منتقد سینما