فرقان ریشهدار نبود
من بعضی از اعضای گروه فرقان را میشناختم. یك كتابفروشی در خیابان سپه غربی بود كه میرفتیم و كتاب میگرفتیم و آنها هم میآمدند و با هم بحث و گفتوگو میكردیم. جای خوبی برای بحث و تبادل نظر با افراد مختلف بود. بعدها فهمیدیم بعضی از جوانانی كه به آنجا میآمدند، فرقانی بودند. یكی از آنها اسمش حمید بود و موهای فرفری داشت و در ترور عمویم هم راننده بود!
خیلی ظاهرالصلاح بودند و دائم دم از عدالت اسلامی میزدند! آنها مرا میشناختند، ولی من آنها را به عنوان فرقانی نمیشناختم. ظاهرا رئیسشان گودرزی، پامنبری آقای خوئینیها بود و همان تفاسیر را هم به بقیه القا كرده بود.
برخی ادعا میکردنداین چیزها از جمله ضد روحانیت بودن را از دكتر شریعتی یاد گرفتهاند. این حرف برایم قابل قبول نیست. خودم شاهد احترام دكتر شریعتی به مرحوم عمویم و دیگر روحانیون عالم و مبارز بودم. خود مرحوم مطهری هم اینطور نبود كه همه روحانیون را تأیید كنند. مطالبی را كه ایشان در باره روحانیت متحجر یا روحانیونی كه گرایشهای ماركسیستی داشتند نوشتهاند، هیچ كسی جرأت نكرده است بنویسد، ولی بهشدت با كسانی كه مخالف اصل روحانیت بودند، برخورد میكردند. به نظرم گروه فرقان ریشهدار نبودند كه مثلا تصور كنیم از ده سال پیش شكل گرفته بودند. هنوز هم خیلیها بعید میدانند آنها مستقل باشند و این تصور وجود دارد كه در واقع بازوی اجرایی مجاهدین بودند.