خانهنشینی در منزل شهید مطهری
من هیچ وقت در خوابگاه زندگی نكردم و همان طور كه اشاره كردم با چند نفر از دوستان، آپارتمانی را اجاره كرده بودم. پدر و مادرم هر وقت از فریمان به دیدنم میآمدند، مرحوم عمویم در همین آپارتمان به دیدنشان میآمدند. ما تلفن نداشتیم و پدر و مادرم هر وقت میخواستند احوالم را بپرسند، به پاساژ پائین خانه ما -كه تلفن داشت- زنگ میزدند. آنها هم زنگ در خانه را میزدند و من میرفتم و تلفن را جواب میدادم.
یك روز من به سرماخوردگی سختی دچار شده بودم و هماتاقیهایم هم خانه نبودند. از مغازه پائین میآمدند و زنگ در خانه ما را میزدند، ولی من حس اینكه از جا بلند شوم و بروم جواب بدهم، نداشتم. پدر و مادرم كه سخت نگران شده بودند، به خانه عمو زنگ میزنند. ایشان با رانندهشان آمدند خانه من كه ببینند چه شده كه جواب ندادهام و وقتی دیدند بیمار هستم، مرا به خانه خودشان بردند. سر راه هم پیاده شدند و مقداری لیموشیرین و میوه خریدند. فردای آن روز هم مرا به بیمارستان كیان، روبهروی بیمارستان مهر در دوراهی قلهك نزد دكتر مرتضوی بردند كه در انجمن پزشكان شاگرد ایشان بود. معلوم شد كه باید لوزههایم را عمل كنند. بعد از عمل، حدود یك هفته منزل عمو بودم كه خود و خانم و خانوادهشان نهایت لطف را به من كردند تا حالم بهتر شد و توانستم به خانهام برگردم. این مهر و محبتشان را هرگز فراموش نخواهم كرد.