شهادت ۲پلیس در حمله اشرار
دو مامور پلیس طی درگیری با اشرار و قاچاقچیان مسلح در فارس به شهادت رسیدند.
سردار رهامبخش حبیبی، فرمانده انتظامی استان فارس دراین باره به جامجم گفت: ساعت یک بامداد سهشنبه 10بهمن امسال ماموران انتظامی شهرستان نیریز در راستای طرح برخورد با قاچاقچیان و سوداگران مرگ به یک سواری پژو۴۰۵مشکوک شده ودستور ایست دادند. سواری پژو پس از طی مسافتی کوتاه متوقف و چهار نفر شرور مسلح از خودرو پیاده وبه سمت ماموران انتظامی اقدام به تیراندازی و از محل متواری شدند. دو نفر از کارکنان به هویت سرگرد رضا شاهسونی و استوار یکم علی شاهسونی به شهادت رسیدند وچهارنفر دیگر نیز مجروح و دربیمارستان بستریاند.
آدمکشی نگهبان کمپ
نگهبان کمپ که به خاطر کینه یک ساله پسرجوانی را با ضربه چاقو به قتل رسانده بود، دردادگاه به تشریح ماجرا پرداخت.
به گزارش خبرنگار«جام جم»، رسیدگی به این پرونده از 26 شهریورامسال و با گزارش قتل پسر جوانی در یکی از محلههای قرچک آغاز شد. ماموران پس از حضور در محل درگیری و تحقیق از شاهدان متوجه شدند مقتول در کنار خیابان ایستاده بود. سرنشین خودرویی پیاده شده و با رفتن به سمتش، چاقو را در کتفش فرو کرده و گریخته بود. در ادامه با بررسی دوربینهای مداربسته و اظهارات شاهدان، هویت قاتل به نام احسان که نگهبان کمپ ترک اعتیاد بود، شناسایی و او دستگیر شد. متهم در جریان تحقیقات به قتل اعتراف کرد و گفت: به خاطر اختلاف و کینه قدیمی مرتکب این قتل شدم. با تکمیل تحقیقات در دادسرای قرچک، پرونده برای محاکمه به شعبه یازدهم دادگاه کیفری یک استان تهران ارسال شد. در جلسه رسیدگی به این پرونده، پدر و مادر مقتول برای قاتل پسرشان درخواست قصاص کردند. مادر مقتول گفت: متهم با نامادری پسرم را از پشت با چاقو کشت و مرا داغدار کرد. حاضر به بخشش نیستم و او هم باید مثل پسرم بمیرد.
وکیل اولیای دم هم در ادامه اظهارکرد: خانواده متهم در این مدت حتی یک بار هم برای جلب رضایت سراغ خانواده مقتول نیامدند. متهم به خاطر دشمنی، با چاقوی قصابی مرتکب این قتل شد.در ادامه رئیس دادگاه با تفهیم اتهام به احسان از او خواست از خود دفاع کند که مرد جوان با قبول اتهامش گفت: باور کنید از اینکه آن مرحوم را کشتم، خوشحال نیستم و به خانوادهاش تسلیت میگویم. من و مقتول از قبل اختلاف و درگیری داشتیم. یک سال قبل با هم درگیر شدیم و او با چاقو ضربهای به دستم زد و موتورم را با خود برد. در این مدت چند باری به صورت مجازی کل کل کردیم اما او را ندیدم. من در یک کمپ ترک اعتیاد کار میکردم. روز حادثه به فیلستان رفتیم و یک معتاد را تحویل گرفتیم تا به کمپ ببریم. در میان راه مقتول را دیدم. به راننده گفتم توقف کند و سریع پیاده شدم. خودم را به او رساندم و گفتم دیدی بالاخره آمدم بالای سرت. فکر کنم سنگی دستش بود و به سمت پایم پرت کرد و بعد خواست برود که از پشت با چاقو ضربهای به او زدم و به سمت ماشین برگشتم.
رئیس دادگاه : چاقو را چه کردی؟
متهم: چند متر آنطرفتر رها کردم.
رئیس دادگاه :چند ضربه زدی؟
متهم: فقط یک ضربه زدم. فرار کردم که فردایش دستگیر شدم.
پس از آخرین دفاعیات متهم و وکیلش، قضات برای تصمیمگیری وارد شور شدند.