printlogo


نگاهی به فیلم‌های «قلب رقه» و «صبح اعدام» 
وجود مغتنم قصه در سینمای مقاومت
موضوع داعش در سوریه و نقش مدافعان حرم در مبارزه با آنان، به‌عنوان یکی از زیرمجموعه‌های سینمای دفاع و مقاومت مدتی است در سینمای ایران مورد توجه قرار گرفته و تجربه‌هایی نیز در این زمینه به انجام رسیده است. «قلب رقه» به‌عنوان تازه‌ترین تجربه سینمای ایران در این زمینه اتفاقی نو به شمارمی‌آید ونگاه متفاوت و نزدیک‌تری به شخصیت‌های خودی و دشمن دارد.

وجود قهرمان در قلب رقه در مقایسه با آثار مشابه یک ویژگی عمده و مهم برای آن است، ضمن این‌که ماجرایی عاشقانه هم در بطن وقایع خشن و تلخ سراسر فیلم روایت می‌شود که ضمن تلطیف لحظات خشونت‌بار اثر وجوه دراماتیک آن را هم تقویت می‌کند. وجود عشقی قدیمی بین ریما و رضا، یکی از مدافعان نفوذی در میان نیروهای داعش مستقر در رقه سوریه که سعی شده پرداخت دقیقی هم داشته باشد، موقعیت‌هایی را برای شخصیت‌پردازی نیروهای خودی و داعش ایجاد می‌کند که با محوریت شخصیت ریما جذابیت‌های روایی بسیاری برای مخاطب به وجود می‌آورد اما روایت ماجرایی عاشقانه در فیلم همه آن چیزی نبوده که فیلمساز قصد پرداختن به آن را داشته باشد.مقاومت یکی از فرماندهان داعش دربرابر همه بی‌اعتنایی‌ها و مقاومت ریما در برابر ازدواج با او، یک وجه عمده از شخصیت فرمانده را در کنار خشونت‌ها و بی‌رحمی‌هایش به تصویر می‌کشد که برای مخاطب درام جذاب است ولی در بعد حادثه‌پردازی که به‌نوعی تکلیف مخاطب را با کلیت فیلم روشن می‌کند، ضعف‌هایی در به تصویر کشیدن نحوه نفوذ نیروهای مدافع به صفوف داعش که رقه را به عنوان پایتخت خلافت خود در نظر گرفته‌اند و به لحاظ امنیتی هم استقرار کاملی در آن دارند، وجود دارد. قهرمان اثر هر وقت اراده می‌کند خودش را به مرکز فرماندهی داعش می‌رساند و زمانی دیگر در بین نیروهای خودی مشاهده می‌شود بی آن‌که فضای جغرافیایی اثر به‌گونه‌ای طراحی شده باشد که کانال‌های ورود و خروج رضا به منطقه خودی یا دشمن به قابل باورشدن نفوذها و عملیات متعدد رضا بینجامد. این‌که برای اولین بار در آثاری از این دست قصه به شکل درست و کلاسیک‌ روایت می‌شود و ارتباط واقعی بین آدم‌ها، سوای خط و ربط سیاسی و اعتقادی آنها به تصویر کشیده می‌شود و از همه مهم‌‌تر پرداخت و طراحی شخصیت قهرمان جدی گرفته می‌شود، ویژگی مهمی برای قلب رقه به شمار می‌آید که ضعف‌های پیش‌گفته در عرصه حادثه‌پردازی و ایجاد منطق ساختاری در آن را پوشش می‌دهد و البته می‌تواند الگویی برای رسیدن به سینمای مقاومت و دفاع با قابلیت‌های پخش بین‌المللی باشد. سینمای ایران در این عرصه اکنون به درجه‌ای از توان فنی و ساختاری رسیده که اگر امکانات کافی در اختیار گروه‌های فیلمسا‌زی قرار گیرد، بدون تردید از نیروی انسانی کار آمد برای رسیدن به استانداردها برخوردار هستیم.

برداشتی شخصی از روایتی ژورنالیستی
بهروز افخمی در صبح اعدام سعی می‌کند در یک مقطع زمانی کوتاه و حساس سراغ یکی از شخصیت‌های مهم و تاثیرگذار تاریخ معاصر ایران برود و باز هم مانند دیگر آثار تاریخی کارنامه سینمای‌اش به‌جای پرداختن به حواشی شخصیت‌ها و وقایع تاریخی مرتبط و غیرمرتبط پیرامونی‌شان، می‌کوشد با ورود به دنیای درونی دو شخصیت اصلی فیلم از منظر خودش نگاهی به آخرین ساعت‌های زندگی‌شان داشته باشد.افخمی در صبح اعدام سعی می‌کند نوعی ساختار کلاسیک آمیخته با روایت مستندگونه با بهره‌‌گیری از نریشن رابه کار بگیرد وزمانی که طیب و حاج اسماعیل وارد اتاق تشریفات قبل از اعدام می‌شوند، این ساختار معنا و مفهومی متناسب با سبک و سیاق انتخاب شده توسط فیلمساز پیدا می‌کند. اما اززمانی که دوربین افخمی با شخصیت طیب از اتاق تشریفات خارج می‌شود و نوبت به حاج اسماعیل می‌رسد و همزمان طیب حاج رضایی را هم درقاب خود نگه می‌دارد، فیلم وارد حیطه‌هایی می‌شود که یک دستی ساختاری آن را خدشه‌دار می‌کند. حتی اگر با نوع روایت افخمی در این فیلم مشکلی نداشته باشیم و بپذیریم که صرفا اتکا به دیالوگ‌ها و نریشن‌های اثر تا چند ساعت مانده به اعدام دو شخصیت مهم تاریخ معاصر برای معرفی و پرداخت آنها کافی است، کنار آمدن با تصنیف‌ها و نماهای طولانی از شخصیت طیب در راهروی دادگاه نظامی و نماهای طولانی حرکت به سوی محل اعدام قدری دشوار است و به نظر می‌رسد به افخمی آن‌قدرها دغدغه یک دستی ساختاری در تازه‌‌ترین اثرش نداشته به همین دلیل گزارش درست حضور طیب حاج اسماعیل در اتاق تشریفات و در مقابل سرهنگ دادگاه نظامی که کارگردانی دقیق و روانی هم دارد و استفاده از نریشن در آن هم کاملا منطق روایی خود را پیدا می‌کند، تحت الشعاع اصرار فیلمساز بر روایت شخصی خود از تناسب ساختاری در سینما در دیگر لحظات فیلم قرار می‌گیرد. البته ساختار دراماتیک اثر با حضور مادر حاج اسماعیل سر و شکل بهتر و قابل قبول‌تری پیدا می‌کند که آن هم به‌واسطه شتاب فیلمساز برای تعریف قصه رفت و برگشتن مادر به عشرت‌آباد پیش از نشان دادن تصاویر، تقریبا کارکرد دراماتیک خود را از دست می‌دهد .صبح اعدام روایت شخصی از گزارش ژورنالیستی ساعت‌های پایانی زندگی طیب و هم‌بندش حاج اسماعیل رضایی و تیرباران آنها‌ست. دو محکوم به اعدام سرخوش به پای چوبه تیرباران می‌روند و لبخند زنان و شاید کمی نگران، لحظات پایانی زندگی آرمانی خود را رقم می‌زنند وفیلمساز که اصرار بر واقع‌نمایی ندارد، دو شخصیت را آن‌گونه که درک‌شان کرده نشان می دهد.

سیدمحمد سلیمانی - گروه فرهنگی