printlogo


گزارش «قاب کوچک» از سریال‌های خانوادگی تلویزیون
خانه ایرانی به روایت تصویر
سریال‌هایی با حال وهوای خانواده و نشان دادن فضای خانوادگی، اززمانی بیشتر خودش را روی آنتن نشان داد که شب‌ها برای تماشای سریال خانه سبز پای تلویزیون می‌نشستیم.

بسیاری از آن مجموعه‌هایی که برای خیلی‌های‌مان خاطره‌انگیز شده، با همین حال و هوا تولید و روانه آنتن شده که فضای کلی آن متمرکز بر خانواده ایرانی است. این شب‌ها که مجموعه‌های چرخ گردون و بیست کووید روی آنتن رفته و همین حال و هوای قدیمی را برای مخاطبان تکرار کرده، بهانه‌ای شده تا به مرور برخی از این مجموعه‌های قدیمی بپردازیم و از آنها یاد کنیم. 

خانه باید سبز باشد
خیلی‌های‌مان با مجموعه خانه سبز و حال و هوایی که داشت، خاطره داریم. از آقای صباحی و عاشقانه‌هایش با عاطفه تا وقت‌هایی که سر و کله جد بزرگ پیدا می‌شد و شیرینی کنار هم بودن خانواده را یادآور می‌شد. داستان این مجموعه در مورد سه نسل از یک خانواده به همراه جد بزرگ‌شان بود که گاهی به‌صورت روح ظاهر می‌شد. این سه نسل در یک ساختمان زندگی و در کنار یکدیگر ماجراهای گوناگونی را تجربه می‌کردند. بازیگرانی همچون مرحوم خسرو شکیبایی در کنار مهرانه مهین‌ترابی و رامبد جوان به ایفای نقش می‌پرداختند تا بالا و پایین‌های یک خانواده ایرانی را نقش بزنند. خانه سبز کار مشترک بیژن بیرنگ و مسعود رسام بود که توانست حال و هوای یک خانواده ایرانی را برای مخاطبان به نمایش بگذارد. 
 
آرایشگاه زیبای اسد
اسد خمارلوی آرایشگاه زیبا یادتان هست؟ سریال آرایشگاه زیبا با حال وهوایی که داشت،نگرانی خانواده اسد برای او و مجردماندنش را به‌خوبی نشان می‌داد.رضا بابک در نقش اسد خمارلو،آرایشگری بودکه با آن‌که سنش بالا بود،هنوز ازدواج نکرده بود وهمین امر منجر به این می‌شد که هرکدام از دوستانش، شخصی رابرای ازدواج به او معرفی کنند.حال وهوای این سریال با این‌که دریک آرایشگاه می‌گذشت، رنگ و بوی خانواده‌های قدیمی ایرانی راداشت.آرایشگاه‌زیبا به کارگردانی مرضیه برومند، محصول سال1370 بود. 
 
خانواده یک پدرسالار
ماجراهای خانواده اسدا...خان باآن تسلطی که روی خانواده داشت،باعث شد تاسریال پدرسالار به یکی از خاطره‌انگیزترین مجموعه‌های با حال و هوای خانواده تبدیل شود. قصه پدرسالار درباره خانواده اسدا... خان بود که در حین خانواده‌دوستی و دلسوزی، سختگیر بود و می‌خواست همه فرزندانش در خانه خودش زندگی کنند. به باور او همه پسرانش پس از ازدواج باید در خانه بسیار بزرگ او زندگی می‌کردند. او این سیاست را در مورد دو دخترش «مهری» و «زری» در پیش نگرفت و دست بر قضا، عروس جدیدش هم دنبال استقلال بود. ماجراهای پدرسالار از همین‌جا وارد چالش‌های تقابل دو نسل می‌شد. پدرسالار به کارگردانی اکبر خواجویی محصول سال‌های 74-72 بود. 
 
باغ یک سرهنگ
سریال باغ سرهنگ روایتی اززندگی هادی بود که می‌خواست آلبوم موسیقی خود را منتشر کند. او به دختری به نام سمیرا علاقه‌مند بود و می‌خواست ازدواج با او را از خانواده پنهان کند. نیما فلاح در نقش هادی و سحر ولدبیگی در نقش خواهر او، معنای خانواده بودن را به مخاطب منتقل می‌کرد. باغ سرهنگ به‌مرور درگیر قصه‌های واقعی و غیرواقعی بسیاری می‌شد اما در مجموع، معنای خانواده و اتحاد یک خانواده ایرانی را به‌درستی به نمایش می‌گذاشت. 
 
در یک بزنگاه
در میان سریال‌های با حال‌و‌هوای خانواده، بزنگاه را باید از آن دست آثاری دانست که به زبان طنز این فضا را به مخاطب منتقل می‌کرد. این مجموعه داستان مردی معتاد به نام نادر پرور بود که همراه دخترش درسا زندگی می‌کرد. در طبقه دیگر خانه پدری، برادر نادر به همراه خانواده زندگی می‌کردند. درگذشت پدر نادر و صابر، شروع شکل‌گیری ماجراهای مختلفی بود که بزنگاه را شکل می‌داد. با وجود زبان طنزی که بزنگاه در بیان روایت داشت، نوع بیان عریان برخی حقایق اجتماعی همچون اعتیاد، باعث شده بود به سریالی واقعی و قابل باور تبدیل شود. رضا عطاران که کارگردان و از بازیگران این مجموعه بود، زبان طنز را برای بیان برخی مسائل مربوط به خانواده انتخاب کرده بود. 
 
همه برای یک چاردیواری
سریال چاردیواری به کارگردانی سیروس مقدم را باید یکی دیگر از مجموعه‌هایی دانست که حال‌وهوای خانواده‌های ایرانی را روی آنتن برده بود. نشان‌دادن خانه‌های قدیمی که چند خانواده در کنار هم زندگی می‌کردند، در بستر روایت اصلی این مجموعه شکل گرفته بود. قصه اصلی چاردیواری درباره جوانی به نام نادر بود که درگیر ماجراهای مختلف دراماتیک می‌شود و ناچار است برخی حقایق را درباره زندگی مشترک خود از دیگران پنهان کند. تلاش آهوخانم صاحبخانه نادر به همراه دیگر همسایه‌ها برای نزدیک‌شدن نادر به همسرش، چالش‌های این سریال را رقم می‌زد و در عین حال این موضوع را نشان می‌داد که چطور باورهای سنتی مردم جهت حفظ یک خانواده حرکت می‌کند. 
 
خانه یک خانواده ایرانی 
«خانه ما» را بایدمجموعه دیگری دانست که تلاش کرد خانواده ایرانی را درقالب سریال، به نمایش بگذارد. این مجموعه روایتگر تلخی و شیرینی‌های یک خانواده بود که متشکل ازفرهاد پدر خانواده، آذرخانم مادر وسه فرزند بود. خانواده فرهاد تهرانی در این سریال درگیر ماجراهای مختلفی می‌شد ودرهرقسمت، تلاش می‌کردند با کمک یکدیگر، براین مشکلات وچالش‌ها غلبه کنند. از جمله بازیگران این مجموعه می‌توان به رضا بابک، گوهر خیراندیش، وحید رهبانی، زهرا اویسی و مانی نوری اشاره کرد. 
 
یک دنیای شیرین
شخصیت شیرین در سریال دنیای شیرین سرخط ماجراهایی بود که برای خانواده او رخ می‌داد؛یک خانواده که با حضور او و سه برادر دیگر رقم می‌خورد. پدر شیرین گل‌فروش ومادرش پرستار بود.درهمسایگی آنها هم دایی شیرین و پسر کوچکش زندگی می‌کردند. این خانواده بزرگ در هر قسمت با یک چالش روبه‌رو می‌شدند و تلاش می‌کردند باهمدلی و کمک هم، آن را حل کنند. رضا عطاران، رضا فیاضی، سهیلا عزیزی، زهرا جواهری، علیرضا رئیسی، اشکان اشتیاق و سپهر آزادی از بازیگران روایت‌های دنیای شیرین بودند؛ سریالی که بهروز بقایی و شیرین جاهد آن را کارگردانی و علی خودسیانی تهیه کرده بود. 
 
دردسرهای آقای پورحاتم 
ماجرای سریال دردسر والدین ازجایی آغاز می‌شد که علی پورحاتم که چهار فرزند دارد، همسرش را ازدست داده و با چالش‌هایی در ارتباط با این فرزندان روبه‌رو می‌شود. او با زنی به نام ایران یزدان‌پناه آشنا می‌شود که سه فرزند دارد و با چالش‌های مشابهی مواجه شده است. تصمیم علی و ایران برای ازدواج، با مخالفت فرزندان همراه می‌شودودرنهایت چالش‌هایی را رقم می‌زند. دردسرهای والدین در سال 1380 به کارگردانی مسعود نوابی تولید و روانه آنتن شد. 
 
دردسرهای عظیم لطیف
دردسرها فقط مخصوص والدین نیست و گاهی هم دامنه‌اش را به زندگی یک جوان می‌کشاند. درست مثل مجموعه دردسرهای عظیم که ماجراهای تشکیل خانواده جوانی به نام لطیف بود.این مجموعه با نمایش نگرانی خانواده‌های مختلفی که دریک خانه بزرگ با هم زندگی می‌کنند پیش می‌رفت و در نهایت به قصه علاقه‌مندی لطیف و بهار منتهی می‌شد. لطیف گرچه در ادامه با چالش‌های مختلفی در پیدا کردن شغل و شرایط مناسب ازدواج روبه‌رو می‌شود اما همه همسایه‌هایش از عطا میرزاده و دریا خانم تا خانواده بهار تلاش می‌کنند به او کمک کنند تا مفهوم واقعی خانواده ایرانی را به مخاطب نشان دهند. 
 
در پناه خانواده 
مریم افشار، دانشجوی رشته هنراست که پسر مذهبی دانشگاه به نام محمد عاشق او می‌شود و درست وقتی می‌خواهد از او خواستگاری کند، با درخواست هم‌دانشگاهی دیگرش یعنی رامین مواجه می‌شود. این روایت ساده از سریال در پناه تو، بهانه‌ای بود برای نشان دادن خانواده و پیوندهای واقعی خانه‌های ایرانی. این مجموعه به کارگردانی حمید لبخنده، درزمان خود با استقبال بسیاری از مخاطبان همراه شد و توانست توجه تماشاگران را به خود جلب کند.بازیگرانی همچون سعید پورصمیمی، ایرج راد، ثریا قاسمی، مرحوم حسن جوهرچی، لعیا زنگنه وپری امیرحمزه دراین مجموعه نقش‌آفرینی می‌کردند. نوع چادر سرگرفتن مریم به‌عنوان شخصیت اصلی سریال و رفتار شخصیت‌هایی که به‌دلیل وجهه دانشجویی خود بسیار مثبت و فرهنگی بودند باعث شده بود در پناه تو مورد توجه بسیاری از مخاطبان قرار گیرد. 
 
دورهم مثل پایتخت
مگر می‌شوددراشاره به سریال‌های خانوادگی، یادی ازخانواده نقی‌معمولی نکرد؟خانواده پرجمعیت سریال پایتخت یکی از آن خانواده‌هایی بود که به‌خوبی نشان داد؛ می‌شود سختی کشید اما کنار خانواده ماند. روایت خانواده نقی معمولی و شیرگاه شمال کشور، نمایش لهجه‌ها و فرهنگ مردم خطه مازندران و نشان دادن سادگی مردم روستایی، از جذابیت‌های پایتخت برای مخاطبان بود. فصل اول سریال، ماجرای خانواده نقی معمولی را روایت می‌کرد که تصمیم می‌گرفتند از على‌آباد به تهران کوچ کنند اما پس از ورود به پایتخت با مشکلات زیادی مواجه می‌شدند، چرا که صاحبخانه می‌میرد و وراث حاضر به تحویل خانه نمی‌شدند، به این ترتیب در پی مشکلاتی که در تهران برای آنها پیش می‌آید مجبور می‌شدند مدتی را در کامیون ارسطو(احمد مهران‌فر) زندگی کنند. پایتخت در هر فصل، به نمایش یک چالش می‌پرداخت که پیش روی خانواده معمولی قرار می‌گرفت. 
 
خانه به دوشی آقا ماشاا... 
ماجراهای خانواده آقا ماشاا...یادتان هست؟ همان آقا ماشاا...هندوانه فروش که عاشق زن و بچه‌هایش بود. سریال خانه به دوش با روایت این خانواده نمایش زندگی فرد فقیری بود که مشکلات مالی او را در وضعیت سختی قرار می‌داد و برای نجات خانواده‌اش از فقر، به هر کاری روی می‌آورد. او در نهایت مجبور می‌شدتظاهر کندکه به مالزی رفته تا خانواده فقیرش را قدری از وضعیت فعلی‌شان نجات دهد. نمایش سادگی شخصیتی مثل آقا ماشاا...،روایتگر چالش‌ها و شیرینی‌های یک خانواده ایرانی بود که پول کم داشتند اما حال‌شان خوب بود. 
 
ترش و شیرین‌های خانواده ایرانی 
سریال ترش و شیرین با دست فرمانی مشابه سریال خانه به دوش، روایت متفاوتی از خانواده‌های ایرانی را نشان می‌داد. این مجموعه ابتدا با نمایش نصرت خانم که زنی متکی به خود و ترشی‌فروش بود، وارد قصه می‌شد و بعد دوگانگی دو خانواده را نشان می‌داد. داستان از جایی شروع می‌شد که مهلت خانه اجاره‌ای نصرت خانم به سر می‌آمد و او مجبور بود به خانه‌ای دیگر نقل مکان کند اما این جابه‌جایی باعث بروز ماجراهایی می‌شد که مسیر زندگی نصرت خانم و خانواده‌اش را تغییر می‌داد. این سریال موردتوجه مخاطبان قرار گرفت و طبق نظرسنجی نوروز ۱۳۹۲ که از طرف شبکه‌یک سیما صورت گرفت، از سریال‌هایی بود که مورد پسند مخاطبان قرار گرفته و رتبه سوم را در بین سریال‌های طنز نوروزی به خود اختصاص داد.
 
خانواده‌ای در آمپاس!
سریال دودکش را هم باید از دیگر مجموعه‌های با حال و هوای خانواده ایرانی دانست. دودکش در واقع روایتگر زندگی افراد در قالب طنز بود؛ افرادی که با مشکلات مالی و دیگر درگیری‌های زندگی‌شان، دست و پنجه نرم می‌کنند. بعضی از آنان مثل فیروز به خدا توکل می‌کنند و دست روی زانو گذاشته، از جای برمی‌خیزند و بعضی دیگر مثل نصرت، برادر همسر او نگاه‌شان را به دست دیگران می‌دوزند. قصه اصلی دودکش مربوط به فیروز، مرد خانواده‌دوستی بود که همراه خانواده و آشنایانش، یک قالیشویی را اداره می‌کند اما با پلمب شدن محل کار و زندگی او توسط مأموران شهرداری، دردسرهایش دوچندان می‌شود. محل وقوع اصلی داستان، همان قالیشویی بود که اتفاقات بامزه زیادی در آنجا رخ می‌داد. بازی هنرمندان محبوب و کاربلد تلویزیون یعنی هومن برق نورد، بهنام تشکر و امیرحسین رستمی، سریال را به سمتی پیش می‌برد که مخاطب با آن ارتباط برقرار کند. دودکش به کارگردانی محمدحسین لطیفی، تهیه‌کنندگی زینب تقوایی و نویسندگی برزو نیک نژاد و حسن وارسته بود و توانست توجه بسیاری از مخاطبان را به سمت خود بکشاند. تکیه‌کلام‌هایی مثل در آمپاس بودن که فیروز تکرار می‌کرد، توانست جای خود را در دل مخاطبان باز کند. 
 
هاشم آقا گریخت
مرحوم سیروس گرجستانی ازآن دست بازیگرانی بودکه به‌راحتی می‌توانست نقش پدری دلسوز را بازی کند.درست مثل سریال متهم گریخت که هاشم آقا را به تصویر کشاند.هاشم آقا و خانواده‌اش درشهرستانی نه چندان دورازتهران زندگی ساده‌ای داشتند.این مرد در مغازه‌ای اجاره‌ای به تعمیر اگزوز مشغول بود.پس ازشدت گرفتن بیماری قلبی خود، اعظم، دختر دانشجویش درتهران به او پیشنهاد می‌داد که به تهران نقل مکان کنند تا کار راحت‌تری برای امرارمعاش انجام دهد.هاشم آقا ناچار کارش را تعطیل وهمراه خانواده‌اش به تهران نقل مکان می‌کردکه پس ازآن با مشکلات زیادی روبه‌رومی‌شد.خانواده هاشم آقا با روایتی که مرحوم گرجستانی ازچالش‌های یک خانواده داشت، مورد توجه بسیاری ازمخاطبان قرارگرفت و توانست تصویری تماشایی از خانواده واقعی ایرانی را نشان دهد. 

سپیده اشرفی - روزنامه‌نگار