تلویزیون کتابی
هویت ما لابهلای کتابهای خودمان دارد میپوسد! از این منظر که چقدر کتابهایمان که هنوز ندیدهایم و نخواندهایم، در کتابخانههای دیگر کشورهاست؛ چقدر عجیب. و نیز بسیاری از کتابها که در دسترس است، اما به نظر میرسد که اکنون دیگر روزگار رسانههای نوین است و حالا شبانه خانوادهها پای تلویزیون و اینترنت گرم میشود، نه پای کرسی، کتاب و نقالی.
سریالسازی
اقبال سریالهای سلحشوری نشانهای است ازتشنگی وجستوجوی روح مردم ایرانزمین برای شنیدن و یافتن پهلوانان و داستانهایی که روزگاری در هر انجمن و شبنشینی نقل میشد و هویت ایرانی را زنده و پویا نگه میداشت.اگر کتابهای حماسی تاریخی ما چون سمک عیار، دارابنامه بیغمی و... به سریالهای کمخرجی بدل میشد، مخاطب درمییافت که ساختههای بزرگ هالیوود چون ارباب حلقهها و بازی تاج و تخت از کجا اقتباس شده؛ ضمن اینکه این ساختهها دربرابر زیبایی واقعی و تاریخی سرگذشت ایران، گردی بیش نیست. وقتی دارابنامه را ورق میزنیم و نیز شاهنامه را، دریغ میخوریم که چگونه هالیوود آن را کپیبرداری و غربیسازی کرده و به اسم خودش به جهان میخوراند و کره با سریالهای خیالی و ساده خود چطور نامها و فرهنگ خودش را در دل مخاطب میکارد و ایرانی غنی بیخبر از گنج بزرگ خود که جهان را شیفته میکند و کرده، طرفدار آثار تصویری کره یا هر جای دیگر بشود!
اگر هدف ما حتی اسطورهسازی قهرمانان معاصر نیز باشد، این کار بدون پیوند و بازآفرینی اساطیر و کهنقهرمانان موفق نخواهد بود و به نتیجه نخواهد رسید؛ در واقع همچون درختی بیریشه خواهد شد که بدون جنگل و تنهاست.
مستندسازی
شبکه مستند از پرمخاطبهاست و البته آیفیلم، تماشا و نمایش؛ که این خود تاییدی است بر اینکه تلویزیون همچنان چشم و چراغ خانه ایرانیهاست و این خود نقطه روشنی نیز هست که میشود از این ظرفیت به شکلی هدفمند بهره برد و مخاطب را سرشار از هویت و اندیشه کرد.در شبکه مستند تلاشهای ارزشمندی در تهیه مستندهای تولیدی صورت گرفته؛ مستندهای ایرانگرد، خشت بهشت، ترنج، کودک امروز و... که ایرانی بودن ناب را خوشپسند نشان میدهند. در این تقابل چه خوب است اگر مستندهای بیشتری داشته باشیم که از تاثیر فرهنگ ایران، هنر ایران و خود ایرانیان در سراسر جهان سخن میگفت؛ از اینکه ایرانی هرجا که رفتهاند، تاثیری نیکو بر جای گذاشتهاند. اینکه مثلا در زنگبار مردم باافتخار از حدود 1000سال پیش، خود را شیرازی مینامند و بزرگانشان خود را به شیراز منتسب میکنند؛ مانند روزگار کهن هزاران سال پیش که هرکس بهدنبال هویت بود، خود را به ماد منتسب میکرد اما در همین آفریقا هنوز دستوپاهای بریدهای هست که یادگار استعمار اروپاییهاست. هرجا که ردی از اروپاییها باشد، جز ربودن، غارت، خودخواهی و کشتار خاطرهای بر جای نمانده است. در مقابل هرجا رد ایران باشد، جز بزرگمنشی، احترام، انسانیت و هنر در یادها نمانده است. چه خوب است که در اینباره پژوهشهایی تهیه و پخش شود تا مردم قدر خودشان و پیشینهای که آنها را ساخته، بدانند و تحت تاثیر هویتسازی اقتصادمحور و سرمایهپرست غرب قرار نگیرند. پژوهشهایی که ریشههای علم، فلسفه و هنر و تاثیر بزرگ ایران بر جهان را نشان میدهد.
محمد مظاهری | گروه رسانه