جایزه محبوب شما علیه سینمای من؟!
هفتادوچهارمین فستیوال برلین در مفتضحترین سطح سینمایی به کارش پایان داد. این جشنواره که یکی از فشلترین رویدادهای ظاهرا سینمایی غرب شناخته میشود حالا به عیان رسیده که چیزی جز گزینشهای شبهسیاسی در چنته ندارد.
چند سالی است که به موازات سقوط این فستیوال به دامن سیاستهای استعماری، جوایز اصلی آن از اعتبار هنری تهی شده، چه رسد به جایزه فیپرشی که قبلا هم ازجمله کمارزشترین جوایز سینمایی شناخته میشد. البته برخی فیلمسازان کشورهای به اصطلاح جهان سوم که «خودتحقیر»ی شناسنامه آنان شده است و گروهی که در آنچه دیگران دارند هضم شدهاند و داشتههای خود را به «پشیز» دیگران میفروشند، همچنان برای رسیدن به فستیوال برلین و کسب خرسهای رنگی و جایزه بهشدت سیاسی فیپرشی، دست از پا نمیشناسند. اینان برای رسیدن به این کعبه آمال، به هر تمهید و ترفندی مبادرت میکنند تا بلکه با رسیدن به فرش هویتزدای فیلمسازان کشورهای غیراروپایی و آمریکایی، مثلا سری در بین سرها درآورند. یکی از راههای طی کرده این دسته از فیلمسازان، دور زدن قانون و نادیدهانگاشتن مصوبات سینمایی در کشورهای مبدأ است. در واقع این فیلمسازان از همه امکانات این دیار استفاده میکنند تا برای فستیوالی کمآبرو خرج کنند و خود از کنارش سهمی ببرند، گرچه مثلا فیلمی مانند «کیک محبوب من» به اندازه هزینهاش، خصوصا در تقابل با قوانین جاری، سهم قابلتوجهی از حضور در برلین نصیبش نشد اما آسیب تحرکات غیرقانونیاش قابل توجه است. در واقع دریافت جایزه مشترک فیپرشی با چند فیلم دیگر، ارزش این همه تکاپو برای رسیدن به فستیوال را توجیه نمیکند. اقداماتی از نوع گروه فیلم مذکور، وقتی قابل نقد است که باعث میشود تا رابطه متقابل قانون و فیلمساز شکرآب و اعتماد قانون و قانونگذار به فیلمسازان در مرحله اتخاذ مجوز از بین برود. مثلا بهتاش صناعیها، یکی از سازندگان فیلم ضعیف و نحیف کیک محبوب من میگوید: «یک پروانه ساخت فیلم کوتاه گرفتیم با یک فیلمنامه دیگری به اسم شخص دیگری» . تا اینجای کار همه پروسه ساخت فیلم صناعیها و شرکا، مبتنی بر سوءاستفاده و دروغ و کلک و کلا دور زدن قانون و ناظران آن بوده است. بیتردید به نتیجه رسیدن از طریق نامطلوب، دریچهای گمراهکننده را پیش پای دیگران پهن میکند درعین اینکه ممر و مسیر فیلم ساختن برای بقیه صنف را سختتر میکند و در کل تلاش این گروه برای منافع شخصی و خدمت به غریبهها، منافع صنفی انبوهی از همکاران را با خطر مواجه میکند؛ یعنی کمترین آسیبش، سرمایهگذاری دولت روی نیروهای نزدیک به خود است. اساسا اهمیت به فردیت در هنر ارزشمند ولی فردگرایی منفعتطلبانه (اندیوالیسم) مذموم است، چرا که مطالبات جمعی و مبارزات صنفی را با موانع وخطرمواجه میکند.به عنوان مثال چند سالی است که بخشی ازصنوف سینمایی با موجودیت شورای پروانه ساخت مخالفند و برای تحقق این مطالبه خود که نظارت را به پس از تولید موکول میدانند،مبادرت به تلاشهای صنفی و مبارزات مسالمتآمیز جمعی میکنند وحتی درمقاطعی وارد چالش شده وبحث آن را رسانهای کردند،درحالیکه اقداماتی از قبیل کارگروه فیلم کیک محبوب من گرچه منجر به کسب منافع موقتی فردی آنان میشود اما(به مراتب) بیشتر ازهر چیزی عامل خلل در کار صنفی و منافع جمعی صنوف سینمایی میشود.اصل اساسی واثبات شده «وجود قانون بد، بهتر از بیقانونی است» را زیر پا گذاشتن، حداقل نه فقط در قاموس هنر محلی از اعراب ندارد بلکه همواره محتوایی قابل دفاع و پیگرد در قالب هنر و رسانه است. بیشتر ازیک قرن است که هنرمندان هویتمند وملی، مبارزه با گرایش «هدف، وسیله راتوجیه میکند سرلوحه فعالیت و تولید محتوای خود قرار دادهاند ولی این رویکرد ضدهنری و توجیهگرانه بعضا قد علم میکند، پدیدهای که نباید در برابر آن کوتاه آمد.
محمدتقی فهیم - منتقد سینما