حاشیههایی از «وضعیت بیعاری»
میخواستند من را دادگاهی کنند
فصلی که حلیمه و رام با هم رابطه برقرار میکنند،هیچ عبارت غیراخلاقی ندارد و فقط در کلیت فصل، خواننده به این نتیجه میرسد که این گناه صورت گرفته. آن هم با توضیحی که ابتدا دادم که این دو همه کاری کردند تا خانوادهها قبول کنند اما راه به جایی نبردند، چیزی که در خوزستان بین جوانان مسلمان و مندائی زیاد اتفاق افتاده است! از طرفی این فصل پیرنگ اصلی رمان است وباید میآمد.بعضی دوستان نقدهایی به این بخش داشتند. من در پاسخ گفتهام که اگر رمان را بشناسید، این حرف را نمیزنید.
اگر من این فصل را بردارم، این دو نفر درطول داستان آواره زمین و زمان میشوند. بعدخواننده خواهد پرسید پس عدالت خدا کجا رفته است؟! چرا دو نفر که شرعی ازدواج کردهاند، باید این همه عذاب بکشند؟! ضمن اینکه وقتی این دو به صورت رسمی، یعنی فقط با اجازه خانواده دختر که مسلمان هستند، بنابر رسوم خوزستان ازدواج کنند، یعنی پسر مسلمان و از خانوادهاش طرد شده است. پس اصلا دلیلی بر فرار ندارند؛ چون از ناحیه خانواده پسر که اقلیت هستند، هیچ خطری متوجه آنها نیست. اگر آواره نشوند، اصلا به مرز نمیرسند، آن داستانها پیش نمیآید و اصلا دیگر این رمان شکل نمیگیرد.
ازطرفی اینها نشانه اسطورهای آدم و حوا است که یک سیب گاز میزنند و زن تا پایان داستان عذاب میکشد و مرد هم آواره میشود. اگر این فصل را بردارم، واقعا همین منتقدها ادعا میکنند چه رمان بیمایهای است!
از طرفی منتقد اصلی کتاب در دیداری به خودم گفت که اگر این کتاب در هر نشر دیگری بود، کاری به آن نداشتیم. پس موضوع یک فصل کتاب نیست، مسأله چیز دیگری است. یک بار این منتقد درجای دیگری اظهار کرده که وظیفه من این است که در جبهه مذهبی، رمانهای بهدرد نخوری ساخته نشود. مسأله مشخص کردن بهدردبخورها و بهدردنخورها است. این منتقد خود را محافظ جبهه انقلاب میداند و عقیده دارد هر چیزی باید براساس اصول انقلابی ایشان و دوستانشان نوشته شود.
موضوعاتی وجود دارد که مثل سیاست میماند، ربطی به من و شما ندارد. ایشان بهصراحت گفت من با ناشر مشکل داشتم و با منتور شما یعنی سرکار خانم بلقیس سلیمانی و نه با خود شما و کتاب!
وقتی جایزه را گرفتم دو روز بعد به ما گفتند بیایید چک جایزه را به شما بدهیم. مسئول بنیاد ادبیات داستانی با رندی خاصی گفت کتاب تو ما را به دردسر انداخت!
من در توییت یک آقای نویسنده خواندم که کتابم را کتابچه تبلیغ دین مندائی میدانستند و درخواست دادگاهی کردن من را داشتند!
اول اینکه دین مندائی مثل یهود تبشیری نیست و تبلیغ ندارد؛ یک دین نژادپرستانه است که فقط دفع دارد و هیچ جذبی ندارد. دلایل مستند هم دارم که از حوصله این بحث خارج است و تازه اگر آنها را اینجا ذکر کنم، دوباره متهم میشوم به تبلیغ! دوم اینکه تنها مرجعی که از 1400 سال پیش تا امروز اینها را اهل کتاب میداند، رهبری است.