شورای فیلمنامه ارگانها را شخم بزنید؟!
نتیجه جشنواره چهلودوم در گرایش فیلمنامه یک زنگ خطر جدی است. البته که اگر گروه داوری دیگری بود شاید خروجی متفاوتی میداشت اما فارغ از این حاصل، واقعیت غیرقابلانکاری وجود دارد و آن همین ضعف و آسیب سینمای ایران از فقدان فیلمنامههای تازه و قوی است.
درواقع نداشتن فیلمنامه در سطح سیمرغ حتی اگردردایره سلیقهها اتفاق افتاده باشدولی تصمیم هیات داوری جشنواره را نباید دستکم گرفت. با شناختی که ما از میانگین تخصصی داوران در زمینه «فرم» و «چگونه» داریم، طبیعی بود که این جمع در گرایش «چه» وارد موضعگیری شوند که طبعا دراین تصمیم، فیلمنامه دمدستیترین مؤلفه سینما برای موضع رادیکال گرفتن است. با تمام این ضد و نقیضها، تصمیم داوران جشنواره را باید به فال نیک گرفت. وقتی این واقعیت عیانتر رخ مینماید که نقش دولت و خصوصا حضور کمی ارگانهای با بودجه عمومی و نهادهای نیمهدولتی در جشنواره پررنگ و غلبه داشت. بنابراین وضعیت کنونی سطح فیلمنامه سینمای ایران(در گرایش سینمای جدی)ازدو حالت خارج نیست؛ یا فیلمنامه خوب کم است یا شوراهای بررسی فیلمنامهها، ظرفیت درکشان از مؤلفههای سینمای خوب یا ضعیف اساسا محلی از اعراب ندارد. بهتر است صریحتر و بیپردهتر به موضوع پرداخته شود. واقعیت این است که درک و فهم فیلمنامه کاری سخت و نیازمند سطح بالایی از تخصص و شناخت است. بررسی سناریو از روی کاغذ و در بسیاری مواقع طرح یا سیناپس را رد یا مشروط و تایید کردن، بیاغراق حساسترین و دشوارترین فرآیند تولید فیلم است؛ خصوصا دریافت و تشخیص ویژگیهای «فرمال» اثر از روی فیلمنامه کار هرکسی نیست. فهم قصه و شعار و پیام صریح چندان دشوار نیست اما تمیز و تلخیص«چگونه» شدن اثر بستگی به تسلط تکنیکی، سواد سینمایی در عین تجربه زیستی، خلاقیت و قدرت خیال فرد بررسیکننده و تصمیمگیرنده دارد. حالا درنظر بگیرید شخص و فیلمسازی که اساسا نسبتی با «چگونه» ندارد و نهایت حضورش در سینما به «چه» خلاصه و منتهی شده است یا اوجش در حوزه مدیریتی دست برقضا بوده است چطور میتواند از روی فیلمنامه، نتیجه را تشخیص دهد. از این هم تراژیکتر اینکه تجمیع سفارشیها، همزادگاهی و همشهری و هماستانی بودن و افراد گسیل شده از دیگر حوزههای فرهنگی در تلفیق با فیلمسازان شکست خورده و مدیران سطوح میانی واخورده در شوراها، امکان ندارد منتج به نتیجه کشف سناریوهای درخور این عهد و زمانه شود، خصوصا که چنین جمعهایی فاقد قوه تخیل لازمه سینمایند. خلاصه مطلب اینکه بخش خصوصی خودش در راستای منافع فردیاش، فیلمنامه درخور سود را بو میکشد و به نتیجه میرسد، بنابراین مسأله و موضوع این بحث، ارگانهایند که فعلا بخش قابل توجه سینمای ایران را تشکیل میدهند. اینان همهچیز (و از جمله سرمایه) دارند، فرآیند تصویب و تایید برایشان سهلتر است، با اینحال خروجی کارهایشان ضعیف و نهایتا معمولی میشود. پس لازم است تا برای خروج از دایره زیر معمولی، ابتدا تغییر و تحولی در وضعیت درونی خود ایجاد کنند. از اینرو باید شورای فیلمنامهها را شخم بزنند. بهزعم غالب کارشناسان و واقعیت اثبات شده، ایران سرزمین استعدادهاست. وقتی شاهدیم که جوانان کشورمان کشتی اقیانوسپیما ساختهاند، پس در زمینه فیلمنامهنویسی هم نیروی مستعد کم نداریم (الان همه درخواستها به چند نویسنده ختم میشود) مشروط به اینکه ناظران و نیروهای سرندکننده و تمیزدهنده، خود سطح و درکشان مورد تایید این استعدادها باشد و خصوصا اگر بیوابستگی، در مقام توجه وتعهد به هنرو فرهنگ ایرانزمین، عدالت را مدنظر قرار دهند، حتما اتفاقهای تعیینکنندهای رخ خواهد داد.
محمدتقی فهیم - منتقد سینما