printlogo


مرد شیرینی‌فروش در دادگاه خانواده
دردسرهای فامیل همسر برای داماد قناد!
مرد شیرینی‌فروش از این‌كه مرتب به خانواده و بستگان همسرش شیرینی و كیك مجانی می‌داد، خسته شد. او به خاطر این‌كه مجبور بود در روز سفارش‌های خانواده همسرش را بدون هیچ پولی آماده كند، عصبانی بود و این عصبانیت در نهایت به دادخواست طلاق در دادگاه خانواده تهران ختم شد.
سیما فراهانی

مرد وقتی مقابل قاضی دادگاه خانواده قرار گرفت درباره علت دادخواست  جدایی گفت: چهار  سال است كه با سوگل زندگی می‌كنم. در این مدت كلی از لحاظ مالی ضرر كردم، چون سوگل و خانواده‌اش اصلا رعایت نمی‌كنند. من شیرینی‌فروشی دارم. از همان دوران عقدمان سوگل و خانواده‌اش مرتب به شیرینی‌فروشی من می‌آمدند و كیك و شیرینی سفارش می‌دادند. اوایل خودم از آنها پول نمی‌گرفتم. ولی این مساله به یك عادت تبدیل شد و الان كه چهار سال از ازدواجمان می‌گذرد هنوز هم خانواده و بستگان سوگل كیك و شیرینی مجانی از من می‌گیرند. سوگل یا خانواده‌اش تماس می‌گیرند و فلان كیك یا شیرینی را سفارش می‌دهند. گاهی برای خودشان و گاهی هم برای آشناهایشان می‌گیرند. جالب اینجاست كه حرف پول را هم نمی‌زنند. گاهی اوقات هم از من قیمتش را می‌پرسند و من هم قیمت را می‌گویم اما پولش را چند وقت بعد پرداخت می‌كنند. این مساله ضرر مالی زیادی به من زده و در این مدت هنوز نتوانسته‌ام به خانواده سوگل بفهمانم كه هرچه می‌خرند باید پولش را همان موقع حساب كنند. مغازه خرج دارد و من نمی‌توانم مرتب شیرینی و كیك مجانی به آنها بدهم. باور كنید هر چند وقت یك بار یكی از آشنایان سوگل به مغازه می‌آید و سفارش می‌دهد. حرف پولش را هم نمی‌زند. برای همین من تصمیم گرفتم دیگر به كسی كیك و شیرینی مجانی ندهم. همین سرآغاز درگیری‌های ما در خانه شد. سوگل قهر كرد. خانواده‌اش با من دعوا كردند و تحقیر شدم. آنها چشمشان را روی این همه سال محبت من بستند و فقط به خاطر این‌كه نمی‌خواستم از من سوءاستفاده شود، اینطور با من درگیر شدند. برای همین از این همه كلنجار و درگیری خسته شدم و تصمیم به جدایی گرفتم. سوگل هم وقتی مساله طلاق را شنید قبول كرد و هیچ مخالفتی نداشت. 
در ادامه همسر این مرد نیز به قاضی گفت: آقای قاضی شوهرم به من و
 خانواده ام توهین كرد. او مساله را زیادی بزرگ كرده است. خودش از همان روز اول گفت امكان ندارد از آشناهای من پول بگیرد. هركس از طرف ما به مغازه می‌رفت كلی اصرار می‌كرد تا پول سفارش هایشان را پرداخت كند، ولی از آنجا كه شوهرم خجالتی است و با همه رودربایستی دارد، پول نمی‌گرفت. اما می‌آمد و غرش را به من می‌زد. اتفاقا به او می‌گفتم از هركس حتی خانواده درجه یكم پول بگیرد و هیچ شیرینی و كیك مجانی به كسی ندهد. ولی باز هم می‌آمد و می‌گفت فلانی به مغازه‌اش آمده و كیك برده و پولش را نداده است. آنقدر سر این موضوع با هم جنگیدیم كه دیگر تحملم را از دست دادم. برای همین من هم دیگر نمی‌خواهم در كنار این مرد زندگی كنم. 
در پایان نیز قاضی پس از شنیدن صحبت‌های این زوج سعی كرد آنها را از جدایی منصرف كند و رسیدگی به این پرونده را به جلسه آینده موكول كرد.