نقشه عجیب محكوم به اعدام
برملا كردن نقشه مرد جنایتكار خاطره یكی از قضات جنایی استان اردبیل است. متهم با جا زدن خود به جای متهم تصادفی، قصد داشت بازپرس پروندهاش را زیر سؤال ببرد و حكم قصاصش را نقض كند اما با تیزهوشی قاضی ناكام ماند.
زمانی كه بازپرس یكی از شهرستانهای استان اردبیل بودم، قتل پسر جوانی به من گزارش شد. پس از اعلام خبر قتل، بلافاصله همراه تیم بررسی صحنه جرم راهی محل حادثه شدیم. بررسیهای اولیه حكایت از آن داشت كه كوروش، پسری كه هم سن و سال خود بود را به خاطر اختلافات قدیمی به قتل رسانده است. تحقیقات در این رابطه ادامه یافت و در مدت
چند هفته كوروش دستگیر شد و به جنایت اعتراف كرد. كوروش به قصاص محكوم میشود و پسر جوان در زندان به انتظار اجرای حكم بود. این ماجرا گذشت و 8 سال بعد من به عنوان بازپرس ویژه قتل به اردبیل آمدم.
متهمی به جرم تصادف
8 سال از آن ماجرا گذشته بود كه پرونده تصادفی منجر به فوت به من ارجاع شد. با شماره پلاكی كه شاهدان ماجرا در اختیار ماموران قرار داده بودند بلافاصله مالك شناسایی شد. مرد میانسال به دادسرا مراجعه كرد و مشخص شد كه خودرو را به صورت قولنامه فروخته است. بررسیها در این رابطه ادامه داشت و مشخص شد كه خودرو به صورت قولنامهای به چند نفر فروخته شده است، تا اینكه مشخصات آخرین خریدار خودرو بهدست آمد. پسر جوانی به نام احمد كه طبق تحقیقات به اتهام سرقت به زندان افتاده بود. با هماهنگیهای قضایی احمد از زندان به دادسرا منتقل شد و تحقیقات از او صورت گرفت. از او در رابطه با تصادف پرسیدم و احمد هم درحالی كه سرش را پایین انداخته به تصادف اعتراف كرد.
شك آقای بازپرس
متهم جوان تمامی سؤالاتم را باخونسردی پاسخ میداد و تمامی اتهامات را میپذیرفت و همین مساله باعث شك من شد. كمتر پیش میآمد كه متهمی از صحنه متواری شده باشد و بعد از دستگیری در همان جلسه اول به جرم خود آن هم بدون كم و كاست اعتراف كند. با اینكه این موضوع به نظرم مشكوك بود اما چیز دیگری ذهنم را به خود مشغول كرده بود و آن چهره آشنای پسر جوان بود. از همان لحظات اولی كه وارد شعبه شد، چهره اش برایم آشنا آمد و در تمام این مدت با خودم فكر میكردم كه او را درخصوص كدام پرونده دیده ام. از او پرسیدم كه تو قبلا متهم من نبودهای و او گفت اشتباه میكنید و اولین بار است كه همدیگر را میبینیم.
هویت متهم
متهم همانطور كه روبهروی من نشسته بود برای یك لحظه سرش را بالا آورد. تا در چشمهایش نگاه كردم ناگهان مشخصات كامل او را به خاطر آوردم. لبخندی زدم و گفتم: «كوروش، متهم به قتل...، به خاطر اختلاف قدیمی دست به قتل زدی . دادگاه تو را محكوم به اعدام كرد. نام پدرت ..» حالا برایم مشخص شده بود كه چرا او به تمامی سؤالات من پاسخ مثبت میداد. او نقشه داشت تا متهم شناخته شود و این اتهام را من برای او صادر كنم.
متهم اشتباهی
او كه دستش را رو شده میدید، گفت: « شما درست میگوید، من كوروش هستم و میخواستم با نقشهای كه در ذهن داشتم خودم را از اتهام قتل تبرئه كنم. هم سلولی من، راننده خودروی پژو مشكی رنگ و همان شخصی بود كه نامه دادسرا برایش آمده بود. زمانی كه نامه را دیدم، اسم شما را زیر نامه خواندم و ناگهان نقشهای به ذهنم خطور كرد. شما همان قاضی بودید كه مرا پس از دستگیری با مدارك بهدست آورده و جنایتی را كه مرتكب شده بودم اثبات كرده بودید. از احمد خواستم اجازه دهد كه من به جای او به دادسرا بروم. جزئیات ماجرا را از او پرسیدم و خودم را جای او زدم.» او ادامه داد: «زمانی كه من به تصادف مرگبار اعتراف میكردم و شما به اتهام قتل غیر عمد برایم قرار صادر میكردید، مرا محكوم میكردید كه یك ماه قبل دست به قتل عمدی زدهام درصورتی كه من محكوم به اعدام بودم و تحت هیچ شرایطی نمیتوانستم از زندان آزاد شوم یا حتی مرخصی بگیرم. با حكمی كه شما برای من به اتهام قتل غیر عمد زده بودید من از شما شكایت میكردم و چنین ادعایی را مطرح میكردم كه قاضی در صورتی كه من در زندان بودم و هرگز از زندان آزاد نشدهام مرا متهم به قتل غیر عمد در یك ماه قبل كرده است. چون او در صدور حكم خود اشتباه كرده است بیشك حكمی كه برای 8 سال قبل در رابطه با پرونده قتل برای من صادر كرده است نیز اشتباه بوده است. با این ادعا حكم شما و تحقیقاتتان زیر سؤال میرفت و من آزاد میشدم.»
كوروش از اینكه نقشهاش نگرفته بود خیلی ناراحت بود و اگر آن روز، من هویت اصلی متهم را به خاطر نمیآوردم نه تنها حكم من بلكه حكم دادگاه و تایید دیوانعالی كشور نیز با این ادعا زیر سؤال میرفت.