سلفی با چوبه دار
در این ستون زندگی قاتلان معروف ایران که سرنوشتی جز چوبه دار نداشتند، به نوعی از زبان خودشان و بر اساس اعترافاتشان در دادگاه مرور میشود . قاتل بنیتا مجرمی بود که این هفته سراغ او رفتهایم.
مرگ تلخ بنیتا
به جرم سرقت دستگیر و روانه زندان شده بودم. بعد از آزاد شدنم با مهدی مواد میخریدیم و میكشیدیم. صبح 29 تیر سال 96 همراه مهدی برای تهیه مواد مخدر به منطقه مشیریه رفته بودیم. ناگهان مهدی متوجه روشن بودن خودروی پراید بدون راننده در مقابل خانهای شد و پیشنهاد سرقت را مطرح كرد. به سرعت سمت خودرو رفتم و پشت فرمان نشستم و مهدی نیز به جلوی در خانه رفت تا در صورت خارج شدن صاحب خودرو مانع كار وی شود. وقتی پشت فرمان نشستم، صاحب خودرو از خانه خارج شد و خودش را روی در موتور خودرو انداخت تا مانع سرقت شود اما با حركات مارپیچ او را از روی خودرو به پایین پرت كردم و به سرعت وارد اتوبان امام علی شدم و به منطقه افسریه رفتم. همان موقع متوجه گریههای كودكی داخل خودرو شدم. كاری نمیتوانستم انجام دهم و پس از رفتن به سمت پاكدشت در منطقه قیام دشت توقف كردم.
مهدی در آنجا خودش را به من رساند و چند قطعه از خودرو را سرقت كرد و داخل كیسهای گذاشت و رفت. پس از آن من همراه نوزاد داخل خودرو به سمت منطقه مامازند رفتیم و خودرو را در حالی كه دختر بچه داخل خودرو بود رها كردم و به خانه یكی از دوستانم رفتم و استراحت كردم و دیگر اطلاعی از سرنوشت كودك داخل خودرو نداشتم.
چند روز بعد ماموران دستگیرم كردند. اعتراف كردم خودرو را كجا رها كرده ام. به محل رها كردن خودرو كه رفتیم متوجه شدم كودك براثر گرما فوت شده است. من فكر میكردم عابری دخترك را پیدا میكند و او را نجات میدهد. خیلی زود پای میز محاكمه قرار گرفتم. در جلسه محاكمه سعی كردم خودم را بی گناه نشان دهم اما قضات با دلایلی كه در پرونده بود، حكم به قصاص من دادند. حكم در دیوان عالی كشو مهر تایید خورد. سرانجام سحرگاه 28 خرداد سال 97 در محوطه زندان رجایی شهر پای میز محاكمه رفتم و پرونده زندگیام برای همیشه بسته شد.