پایانِ گل و گشاد
بعضی سوژهها هم هستند كه بعضی وقتها میخورند به ترافیك و میمانند و میمانند و میمانند. دو سوژه از چهار سوژه امروز ما این شكلی هستند. البته این را هم خدمتتان عرض كنیم كه تو صف ماندن این سوژهها به آن شرط محقق میشود كه به قول بچههای خبرنگار و روزنامهنگار، بوی سوختن و بیات شدنشان بلند نشود وگرنه حساب و كتاب آنچنان باشد كهگهگاه ممكن است در هر تحریریهای هم پیش بیاید و مطلب سوخته، قلفتی از صفحه بیرون كشیده میشود. البته ناگفته نماند این تجربه ناخوشایند جز یكی دو مرتبه در یك سال اخیر برای صفحات فرهنگی پیش نیامده و صدالبته كه دلیلش هم چیزی بوده به جز بیات شدن مطلب؛ یعنی كه یعنی!
و اما بعد... از آنجا كه روزنامهنگار جماعت شاخكهای حساسی دارد و اینجا و آنجا با رابطهای متعددی در ارتباط است روی همین حساب هم از بعضی اتفاقاتی كه این طرف و آن طرف میافتد زودتر مطلع میشود. سوژه صفحه 9 ما هم از این قاعده مستثنا نیست. مطلع شدیم برای جشن روز بزرگداشت مقام معلم و استاد، همین یكشنبه گذشته برابر با 15 اردیبهشت جشن و مراسمی در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شده كه كار را به جاهای ناجور كشانده. حالا اینكه این خبر چطور به ما رسید بماند، اما پیگیریاش از خودش جالبتر است. در هر صورت همینقدر بدانید كه اجرای یك استندآپ كمدی در این دانشگاه حسابی به رگ غیرت استادان برخورده و اتفاقاتی افتاده كه نه در شأن دانشگاه بوده، نه در شأن استادان و نه در شأن دانشجوها. ریز و درشت این اتفاق را در گزارشی كه همین بغل نوشته شده بخوانید.
دیگر آنكه این سردیس بیپناهی كه برای مرحوم جمشید مشایخی هم ساخته و نصب كرده بودند در این
دو سه روز حسابی داستان شده و بعضا تا صفحه اول بعضی روزنامهها كشیده كه شرمندهایم استاد و این حرف و حدیثها. باز هم خبرنگارهای ششدانگ فرهنگی جامجم در پیگیریهایی برای این سوژه داشتند به مطالب جالبی برخوردند كه حاصلش شده یه گزارش تحلیلی ـ تحقیقی با بعضی واقعیات دست اول اختصاصی. خلاصه بخوانید و ببینید عجب اوضاع قمر در عقربی بوده تا منتج به نصب این سردیس پرحاشیه و در نهایت هم به كارگاه بازگردانیده شده! ورق بزنید و بروید صفحه 10.
سینماییهای گروه هم در صفحه 11 رفتهاند سراغ پایانباز بازیهای سینمای ایران. بهانه سینماییها هم سالروز تولد اصغر فرهادی است كه نامش گره خورده به پایان باز و این صحبتها. حالا سینماییها هم رفتهاند سراغ این موضوع. در نهایت در صفحه 12 هم محمدرضا كائینی كه صفحه تاریخ را قبضه خودش
كرده رفته سراغ گفتوگو با پسر مرحوم عزالدین زنجانی كه این روزها سالروز درگذشتش است.