printlogo


بازی بی‌پایان
زمانی در سینمای ایران رسم بود فیلم‌ها كاملا به سرانجام برسند و تكلیف قهرمان و ضدقهرمان و سرنوشت شخصیت‌ها در قصه كاملا مشخص شود و وقتی آن كلمه «پایان» به درشت ترین شكل ممكن روی تصویر ظاهر می‌شد، دیگر تقریبا سوالی در ذهن تماشاگر باقی نمی‌ماند. این معمولا ویژگی سینمای كلاسیك است كه فیلم‌ها در آن با پایانی بسته و قطعی به اتمام می‌رسد و به ندرت و استثنایی پیش می‌آید كه در این نوع سینما با پایانی باز و مبهم روبه‌رو باشیم. سینمای مدرن اما به‌دلیل شكل متفاوت روایت، راهی به جز شیوه كلاسیك قصه گویی پیش گرفت و به ویژه این تفاوت را در پایان‌بندی‌ها نشان داد. پایان باز یا پایان مبهم گل سرسبد بسیاری از فیلم‌های این نوع سینماست و كم پیش می‌آید كه نویسنده و فیلمساز برای شخصیت‌ها به شكلی نهایی تعیین تكلیف كند و پایان و در واقع ادامه قصه شخصیت‌ها را به ذهن تماشاگر موكول و محول می‌كند.

سینمای ایران در سال‌های گذشته فیلم‌های اندكی با پایان باز به خود دیده بود، اما با ظهور اصغر فرهادی (كه به تازگی 47 ساله شد) و فیلم‌های شاخص او بود كه پایان باز، جای خود را باز و تثبیت كرد و پس از آن برخی دیگر از فیلمسازان هم  پایان باز را به پایان قطعی ترجیح دادند.
با این حال پایان باز یا پایان مبهم هنوز طرفداران و مخالفانی در سینما و میان تماشاگران دارد. ضمن این كه استفاده از آن هم بستگی به فضای فیلم و قصه و شیوه روایت دارد و باید دید آن فیلم خاص  واقعا لازم است یك پایان باز داشته باشد یا نه، بهتر است با یك پایان قطعی  تمام شود.
تهیه كننده‌ها و كارگردان‌های سینمای تجاری، معمولا ترجیح می‌دهند ریسك نكنند و فیلم‌های این نوع از سینما را با یك پایان بسته به پایان برسانند. تماشاگران
عامه پسند سینما هم عموما ترجیح می‌دهند  تكلیف قصه و شخصیت‌ها كاملا مشخص شود و دوست ندارند سوال بی جوابی در ذهنشان درباره فیلم باقی بماند.
البته تماشاگران خاص تر و نخبه پسندتر گاهی دوست دارند در آخر فیلم ها، با پایان باز و مبهم روبه رو باشند و كمی با چالش حدس زدن سرنوشت قصه و شخصیت‌ها دست و پنجه نرم كنند.
از سوی دیگر در سینمای مدرن و فیلم‌های هنری و روشنفكرانه، اساسا چون شیوه روایت نسبتی با سینمای خط كشی شده قدیم و كلاسیك ندارد، فیلمسازان ترجیح می‌دهند عامدانه و آگاهانه پایان فیلم را باز بگذارند تا تماشاگر اندیشه ورز، باتوجه به نشانه‌هایی كه در سراسر فیلم وجود دارد، ادامه و سرنوشت شخصیت‌ها را حدس بزنند و مشغولیت ذهنی‌شان نسبت به اثر ادامه داشته باشد.
 كاپیتان پایان باز
اصغر فرهادی احتمالا ركورددار فیلم‌های پایان باز در سینمای ایران است و چند فیلم او به همین شیوه به پایان می‌رسد. حتی فیلم‌هایی مثل فروشنده و همه می‌دانند هم با این كه تقریبا قطعی به نظر می‌رسند و تكلیف قصه و شخصیت‌ها مشخص می‌شود نیز قابلیت بازنگری و ادامه داستان را دارند.
 درباره الی
بعد از این كه نامزد الی از سپیده،
پیگیر حقایقی درباره الی می‌شود و جواب تلخی می‌گیرد و با كیف نامزد ناپدیدشده و احتمالا مرده اش، آنجا را ترك می‌كند، تصویری از سپیده مغموم را می‌بینیم و بعد از آن هم تقلای جمع رفقا برای بیرون آوردن یك ماشین از ساحل با موسیقی آندره باور را.
باید باز تمام می‌شد؟ بله، اساسا این پایان باز، با دو محور بنیادین فیلم، قضاوت و عدم قطعیت همخوانی دارد.
 جدایی نادر از سیمین
قاضی از نادر و سیمین، والدین ترمه می‌خواهد از اتاق خارج شوند تا فرزندشان تصمیم بگیرد كه بعد از متاركه آنها، دوست دارد با كدام یك زندگی كند. فیلم با مكثی طولانی روی تصویر نادر و سیمین كه در راهروی دادگاه نشسته‌اند و منتظر تصمیم سرنوشت ساز و تعیین‌كننده ترمه هستند به پایان می‌رسد.
باید باز تمام می‌شد؟  به نظر جواب مثبت است، چون اطلاع از تصمیم ترمه می‌توانست كل ذهنیت تماشاگر را نسبت به نادر و سیمین تغییر دهد.
 طعم گیلاس
سال‌ها پیش از فرهادی، عباس كیارستمی در طعم گیلاس، یكی از مهم ترین پایان های باز تاریخ سینمای ایران و جهان را رقم می‌زند. آقای بدیعی برای پایان دادن به زندگی اش شبانه داخل قبر دراز می‌كشد و چشم به آسمان می‌دوزد. بعد تصویر سیاه می‌شود و برای دقایق كوتاهی تماشاگر همین تاریكی را می‌بیند، اما پس از آن تصویر روز را نشان می‌دهد و جماعت سربازان را. بعد هم یك گروه فیلمبرداری را می‌بینیم و در ادامه هم جمله پایانی كیارستمی مبنی براین كه «فیلمبرداری تموم شد.» دیدن همایون ارشادی، بازیگر نقش بدیعی هم در این لحظات جالب است.
باید باز تمام می‌شد؟  فیلم می‌توانست پایان بسته داشته باشد، درآن صورت مرگ خواهی بدیعی، جایی برای زندگی باقی نمی‌گذاشت. شاید البته در قصه فیلم همین اتفاق افتاده باشد،
 خانه‌ای در خیابان
 چهل و یكم
این فیلم به كارگردانی حمیدرضا قربانی، با رویارویی برادرزاده نوجوان با عموی قاتلش تمام می‌شود. دوربین درحالی كه عموی نادم سعی دارد برادرزاده بی قرارش را آرام كند، از خانه خارج می‌شود و به پلاك خیابان
چهل و یكم می‌رسد.
باید باز تمام می‌شد؟ احتمالا باید همین طور می‌شد، چون تعیین تكلیف عمو برای بخشیده یا نبخشیده شدن نیاز به رسیدن برادرزاده به سن قانونی دارد. مگراین كه فیلم از فلش فوروارد استفاده می‌كرد و نشان دادن آینده  با قطعیت اعلام موضع می‌كرد.
 دیدن این فیلم جرم است
این ساخته رضا زهتابچیان در اوج حساسیت و التهاب به پایان می‌رسد.
درحالی كه فكر می‌كنیم همه چیز ظاهرا ختم به خیر شده و ماجرای گروگانگیری به پایان رسیده، عموی امیر برای دست دادن و پایان دادن مساله به شكل مفاهمه آمیز، گروگان ذی نفوذ را داخل اتاقی می‌برد و وقتی دست او را بیش از حد فشار می‌دهد و دیگر نشانه‌ای از دست دوستی در آن به چشم نمی‌خورد، در بسته می‌شود و ...
باید باز تمام می‌شد؟ فیلم می‌توانست پایان قطعی داشته باشد و نیاز به این تعلیق و گنگ بودن پایان نبود.
 طلا
اگرچه این فیلم پرویز شهبازی تكلیف یكی از شخصیت‌های اصلی را در مرز مشخص می‌كند، اما فیلم را با انتظار نگار جواهریان و فعالیت او و دوستانش در رستوران به پایان می‌رساند.
باید باز تمام می‌شد؟ فیلم می‌توانست در همان مرز به پایان برسد، به شرطی كه قبلش توضیحات قانع‌كننده‌ای هم درباره برخی روابط و مناسبات قصه و دلایل این میزان وابستگی و توجه منصور به برادرزاده‌اش (دختربچه‌ای به نام طلا) می‌داد.