ماجرا از زاویهای دیگر
به ویدئوها كه نگاه كنیم مشتی دختر و پسر در سنین مختلفند كه در صحنههایی جداگانه روی پا بند نیستند و دارند شادی میكنند و آهنگی میخوانند، ولی خوب كه نگاه كنیم این بچهها این آهنگ را از برند و معلوم است آنقدر آن را گوش دادهاند كه در ذهنشان جای گیر شده است.
این حكایت ذائقه بچه هاست و ذائقه خانوادههایشان، حقیقتی كه نمیشود انكارش كرد و آنقدر قوی است كه در مدرسه نیز به محض فرصت یافتن، ظاهرشده. این البته به معنی تایید ماجرا نیست، تایید این كه پس اگر ذائقه خانوادهها به سمت چنین موسیقیهای سطح پایینی است پس مدرسه هم باید تمكین كند و در همین راه برود؟ قضیه این است كه این اتفاق باید گوش وزارتخانه را تیز كند و حواسش را شش دانگ تا بداند با چه جمعیتی طرف است و آن وقت برنامهها و سیاستهایش را نه آرمانی بلكه نزدیك به حقیقت ترسیم كند؛ وگرنه ما نیز مثل فرهاد كریمی، رئیس پژوهشگاه مطالعات آموزش وپرورش كه به ما گفت مدارس باید فضای پرورش اخلاق و رفتاربهنجار و مركز پرورش فضیلتها باشد به این اصل معتقدیم.