printlogo


عاشق خلاف‌های سنگین بودم
در این ستون زندگی قاتلانی را که سرانجامی جز مرگ نداشتند، بر اساس محتویات پرونده و با روایتی از سوی خودشان مرور کرده‌ایم. این هفته سراغ قاتلی رفتیم که مامور محافظ بانک را کشت.

همیشه عاشق کارهای بزرگ بودم. به همین خاطر اهل ریسک بودم تا به نتیجه‌ای که می‌خواهم، برسم. دوست داشتم پولدار باشم و زندگی راحتی را تجربه کنم. به همین خاطر تصمیم به سرقت گرفتم. دوست نداشتم سراغ دله‌دزدی بروم و نقشه سرقتی بزرگ در سر داشتم؛ سرقتی که یک‌شبه با آن پولدار شوم. بعد از بررسی گزینه‌ها به این نتیجه رسیدم به بانکی دستبرد بزنم و به آرزویم برسم. موضوع را با دو نفر از دوستانم در میان گذاشتم و آنها هم وسوسه پول، گرفتارشان کرد و قبول کردند با من همراه شوند. چند بانک را زیر نظر گرفتیم تا این‌که سراغ بانک کشاورزی نجف‌آباد رفتیم. حجم پولی که در این شعبه ردوبدل می‌شد، می‌توانست مشکلات هر سه نفر ما را حل کند. چند روز آنجا را زیر نظر گرفته و سرانجام در آخرین روز خرداد1383با اسلحه وارد بانک شدیم و ساک‌های خود را مقابل صندوقداران انداخته و از آنها خواستیم پرشان کنند. همه‌چیز خوب پیش می‌رفت تا این‌که ناگهان مامور پلیسی وارد بانک شد؛ مسلح بود و برای فرار با او درگیر شدیم. او یکی از همدستانم را هدف گلوله قرار داد وکشت ومن هم با شلیک گلوله‌ای او را به شهادت رساندم. همدست دیگرم هم با دیدن این شرایط خود را تسلیم کرد. با تیراندازی از آن مخمصه رها شده و خود را به بیرون از بانک رسانده و فرار کردم.11سال زندگی مخفیانه داشتم. برای مدت طولانی در جایی نمی‌ماندم تا پلیس ردم را بزند ودستگیر شوم. در شهرهای مختلف بودم تا این‌که ماموران هنگام کار با هویت جعلی در یک دامداری به من مشکوک شده و شناسایی‌ام کردند. روزی که ماموران وارد دامداری شدند، خودم را در میان علوفه‌ها مخفی کردم اما پیدایم کرده و همه‌چیز لو رفت. بعد از دستگیری روند رسیدگی به پرونده و صدور حکم هشت سال طول کشید و با درخواست اولیای‌دم به قصاص محکوم شدم و حکم در دیوان عالی کشور مهر تایید خورد. تلاش‌هابرای جلب رضایت اولیای‌دم بی‌نتیجه بود و آنها سحرگاه دی‌ماه سال گذشته در زندان اصفهان حکم را اجرا کردند.