من «کلفت»قر و اطواری نمیخوام
در این بخش حوادث قدیمی را دوباره بازخوانی میکنیم؛حوادثی بسیار قدیمی که فقط برخی افراد سن و سالدار آن را به یاد دارند و بازخوانی آن با همان ادبیات و نثر و نگارش قدیمی، برای ما و نسل قدیم بسیار جذاب و یادآورخاطرات آن زمان خواهدبود.دراین شماره، اخبارسال1353که در مجله جوانان امروز منتشرشده را مرور میکنیم.
صاحبخانه «کلفت» خود را به اتهام قر و اطواری بودن ازخانه بیرون کردوکلفت به کلانتری رفت تا ببیند آیا حق دارد آرایش کند و تمیز و نظیف باشد یا نه. مریم در حالی که موهای بلندش را روی شانه ریخته بود، به خبرنگار جوانان امروز(سال 1353) گفت: مشکل من با این خانم اینه که اون میگه من کلفت قر و اطواری نمیخوام! منم میگم کلفت چشه؟ مگه من آدم نیستم؟ نباید مثل هر دختری آرایش کنم؟
مریم، دختر18سالهای است که در کلانتری11تهران با خبرنگار شهری ما گفتوگو میکرد. او افزود: من اهل رشت هستم.از9 سالگی پدرم مرا در یک خانواده تهرانی به کلفتی گماشت و از آن موقع تاکنون من اینجا کار میکنم. ولی «خانم» خیلی اذیتم میکند. سابق بر این، بچه بودم و چیزی سرم نمیشد، ولی حالا 18ساله هستم و میفهمم. دلم میخواهد در قبال آن همه زحمت که میکشم، گاهی که از خانه بیرون میآیم، آراسته باشم. چقدر لباس کهنه بپوشم؟
خانم میگوید تو نباید موهایت را دور شانههایت بریزی. آخر این هم شد حرف؟هربار که میآیم دست و رویم را با صابون بشویم، فریاد میزند: اوهو...اوهو...اینو باش...من کلفت قر و اطواری نمیخوام. درحالی که من قر و اطواری نیستم و فقط دلم میخواهد آراسته باشم و این گناه نیست.
من میل دارم هر وقت از خانه بیرون میروم، سر و ضعی آراسته داشته باشم. این تنها دلخوشی من است. چون تمام حقوقم را پدرم از من میگیرد و من دیناری پول ندارم که با پول آن برای خودم حتی یک دست لباس بخرم. خانم هم همیشه لباسهای کهنه و پارهاش را به من میدهد در حالی که من هم انسان هستم؛ جوانم و هزاران آرزو دارم.
از مریم میپرسم: چطور شد تصمیم گرفتی به کلانتری بیایی؟
مریم جواب داد: چون امروز خانم آخرین حرفش را به من زد. او وقتی دید دارم با صابون صورتم را میشویم، با من یکی، بدو کرد و گفت: یا هر طوری که من میخواهم و میگویم باید باشی و بپوشی و رفتار کنی، یا توی این خانه جایت نیست.
من هم به کلانتری آمدم که ببینم قانون چه میگوید؛ آیا من حق دارم تمیز و نظیف باشم و لباس نو بپوشم یا نه؟! ... .