printlogo


سجاده بی‌بی هنوز بوی عطر نماز می‌دهد
تیک تیک ساعت روی دیوار خانه پدر که از آوار زلزله خرداد69 هنوز به‌جا مانده، صدای زندگی در سر دارد. نمی‌خواهد باور کند که دیگر در نبود اعضای خانه، صدای دلنشینش چقدر آزار‌دهنده شده، چرا که حیات بهترین‌های این آشیانه ناباورانه و در یک پلک برهم‌زدنی به آخر رسیده است.

تسبیح و مهر بی‌بی‌جان پایین‌تر از ساعت، روی طاقچه کاه‌گلی به انتظار صدای اذان صبح مانده تا بی‌بی مثل همیشه از خواب برخیزد و دستی به وضو ببرد و آن‌گاه سجاده بی‌بی دستان چروکیده وگرم بی‌بی را لمس کند و او آن را به سمت قبله عاشقی بگستراند‌ تا سجاده به نجوای عاشقانه وعارفانه و درعین حال پرازسادگی‌اش با دل‌وجان گوش دهد. ولی افسوس که بی‌بی‌جان دیشب آخرین قرائت حمد و ثنایش را درآغازین ثانیه‌های خوابش بر زبان جاری کرده بود؛ توگویی می‌دانست به حکم صاحب آسمان و زمین، در پی هر به خواب‌رفتنی، بیداری نیست!
حالا اما باگذشت چنددهه از نبود بی‌بی، فرزندانش نگذاشتند گرد‌وغبار نبودش و خشم و طغیان طبیعت بر ‌جانمازش جا خوش کند. هروقت به لطف وجود بی‌بی در خانه‌اش جمع می‌شدیم؛ ‌خشت خشت آن خانه بوی وفا وصفا می‌داد‌ اما اکنون همان دیوار مهربان خانه پر شده ازغضب، تشر و افسوس! تو گویی هیچ‌گاه با کسی مهربان نبوده و ما را دیگر نمی‌شناسد. گویی از جایی یا کسی ناراحت و به شدت خشمگین است.
 خدایا این خانه را چه شده است؟! الهی و ربی من لی غیرک... اسب نجیب پدر در اسطبل کنار خانه در حال شیهه زدن است‌. گویا درک کرده که خانه‌ای روی صاحبخانه آوار‌ و قافله‌ای بی‌ساربان شده.
آن طرف‌تر اما دراین اوضاع نابسامان، صدای قرائت قرآن از مناره نیمه مخروبه مسجد محل به گوش می‌رسد و ندا می‌دهد که ای انسان ما شما را پیوسته در سختی و مشقت آفریده‌ایم. درست است که خانه‌ای ویران شد و زنجیره‌ای جمعی ازهم گسسته و افرادی با دست خود عزیزان‌شان را در خاک مدفون کردند ولی یاد و خاطرشان هیچگاه ناپدیدشدنی نیست و بعد ازگذشت سه دهه کما‌کان یاد و خاطرشان را در مکان و زمان خودش گرامی می‌داریم و به روح بلندشان درود و سلام می‌فرستیم.
در حیرت مانده‌ام که چرا ثانیه‌های ساعت کند شده ولی از حرکت باز نمانده؟ مگر نه این است که خانه‌ای ویران شده و جمعی از هم گسسته است و خاطراتی چه تلخ و چه شیرین به یکباره مدفون شده و به زیر خاک رفته‌است؟ این ساعت اما بر وفاداری‌اش استوار و ثابت‌قدم مانده و با طی مسیرش می‌گوید که مرگ و ممات زمین و هرآنچه در آن هست در ید قدرت خالق است. پس تا فرمان نرسد، باید ماند و تلاش کرد. لرزه‌های زمین را دیدم؛ تو گویی محشری به پا ‌شده و دیگر حیاتی و فردایی نخواهدبود.‌

مختارایوبی - چاردیواری