printlogo


نگاهی گذرا به کتاب «درد جاودانگی» اثر «میگل داونامونو»
تا خدا هست...
راستش را بگویم تاکنون با کتابی روبه‌رو نشده بودم که در عنوان خود از یک درد حرف بزند؛ چیزی که در این زندگی پر‌آشوب دست‌کم روزی چند بار حسش می‌کنیم‌. سردرد، پادرد، دندان‌درد و اشتیاق برای درمان آن که باعث می‌شود کارهای روزمره را کنار بگذاریم و راه نجاتی برای خلاصی از آن پیدا کنیم‌.

نمی‌دانم میگل داونامونو، فیلسوف اسپانیایی از میان پنجاه و چند اثر خود،چرا یک‌دفعه انگشت خود را روی دردی از جنس جاودانگی گذاشته تا از اشتیاقی سخن بگوید که شور و شیدایی هر انسانی رابه‌سوی نامیرایی غلغلک دهد و راوی حدیث درونی انسان باشد. از شما چه پنهان وقتی نام بهاءالدین خرمشاهی رابه‌عنوان مترجم این کتاب دیدم، انگیزه بیشتری برای خواندن این کتاب فلسفی، ادبی و الهی پیدا کردم، به امید این‌که این کتاب حدود 400صفحه‌ای دردی از من دوا کند و برادری عشق و رنج را ثابت.کتاب درد جاودانگی (سرشت سوگناک زندگی) از روی دو ترجمه انگلیسی به فارسی برگردانده شده و من توانستم چاپ سیزدهم و ویراست سوم آن را مطالعه کنم‌. ویراستار این کتاب نجمه شبیری است و انتشارات ناهید آن را منتشر کرده است.خواندن این کتاب فرصت مغتنمی برای مخاطبان عجول است؛ آنها که بی‌حوصله‌اند و مشکل بلع در درک مفاهیم فلسفی دارند؛ تا با نازک‌اندیشی‌های شاعرانه، دردهای کهنه را از زیر خاک بیرون بکشند و برای درمان به خود فرصت دهند درگذران عمر،شربتی ازجاودانگی را نوش جان کنند. از‌جمله بخش‌های این کتاب شامل انسانی که گوشت و خون دارد،نخستین منزل، عطش جاودانگی، ماهیت کاتولیسیسم، بیچارگی عقل، ژرفنای بی‌پایان، عشق، رنج، شفقت و تشخص یافتن، از خدا تا به خدا، ایمان، امید و خیرخواهی، دین، اساطیر عالم بالا و بازگشت به خدا، شالوده عمل، دن‌کیشوت در تراژدی- کمدی امروز اروپا، چالشگری داونامونو با مرگ و درد جاودانگی و ترجمه پهناور است‌.این را هم گوشزد کنم در ابتدا برای خواندن این کتاب لازم است به‌عنوان یک کتابخوان با زبان فلسفه آشتی کنیم و به خودمان بگوییم که شاید خواندن این کتاب خیلی سریع پیش نرود‌؛ چراکه زبان و کلمات در قالب نوشتاری متفاوت از زبان محاوره بیان شده است‌ اما وقتی در گیر و دار خواندن کتاب، عبارت‌های ژرف و عمیق چشم‌هایمان را می‌نوازد، برای ادامه مسیر، انگیزه از کتابخانه دلمان بیرون می‌آید و در تک‌تک صفحات خودنمایی می‌کند.
 همچنین در کنار بیان دیدگاه‌های نویسنده، تشریح کوتاه تفکرات افراد بنام حوزه فلسفه، تاریخ و ادیان، غنای بیشتری برای درک مفاهیم مطرح شده به ما می‌دهد تا بدانیم آنها به مقوله آرزوی بی‌مرگی چطور نگاه می‌کنند و دنیای خود را بر صفحه ابدیت، چگونه رنگ‌آمیزی می‌کنند‌. به‌عنوان مثال در فصل اول کتاب عبارت جالبی درباره اسپینوزا توجهم را جلب کرد «به همان‌گونه که دیگران پا‌درد و دل‌درد و سردرد دارند؛ او خدادرد داشت‌. چه انسان ناشادی بود، چه همنوعان ناشادی هستیم ما.»

داونامونو در بخش دیگری از کتاب به منشأ تاریخی همه ادیان در پرستش و حرمت نهادن به مردگان و جاودانگی اشاره می‌کند و از غزل‌های شاعران برای بیان حس انسان‌ها دربیان اهمیت نامیرایی بهره می‌گیرد تابتواند مثال بیاوردکه همه انسان‌ها به‌دنبال جاودانگی هستند؛ در نمونه‌ای از این اشعار، مطلعی از یک غزل از میگل دگوارا، شاعر درویش‌مسلک مکزیکی آورده که می‌گوید:‌

خدایا عشق تو شد سرنوشتم
وگرنه نیست سـودای بهـشتم

 
ازسویی دیگر این فیلسوف برجسته در بخش دیگری از کتاب می‌گوید:«خیر چیزی است که آرزوی حیاتی مارا برآورده می‌کند و شر چیزی است که برآورده نمی‌کند‌. فلسفه به این معنا تراژدی حیات است، یعنی تاملی بر مفهوم تراژیک زندگی.»
روی هم رفته آن چه این اثر رامتمایز از سایر کتاب‌های فلسفی می‌کند؛ تقارن وتشابه روحی نویسنده و مترجم است، ولعی شیرین برای بیان مفهوم ابدیت و جاودانگی به مخاطب، چیزی که در تمام ادیان از آن یاد شده و به زبان‌های مختلف فلسفه، شعر و ادبیات به آن پرداخته شده است تا انسان با تمام دل‌مشغولی‌ها ووابستگی به دنیای صنعت ومجاز، بداند جاودانگی نقطه شروع و پایان حیات بشر است و تا خدا هست، بی‌مرگی، شوق و آرزویی دست‌یافتنی است‌.

چند خط ‌درباره «میگل داونامونو»

مرگ پس از بحث و جدل با یک حقوقدان!

درسال1864 و در اواخر حکومت ایزابل دوم،ایالت باسک در گذر از اقتصادروستایی به‌سوی صنعتی شدن بود.شهر بیلبائو(در شمال اسپانیا) در اواخر قرن هجدهم از یک‌سو با جاذبه‌ها‌یی از قبیل: سواحل زیبای ماهیگیری به ثروت رسید و از سوی دیگر تئاترها و مراکزفرهنگی خاص نظرتوریست‌هارابه‌سوی خودجلب می‌کرد.درسال1860شهر بیلبائو 18هزارسکنه داشت. این شهر طی سال‌های (‌1813-1808) درگیر جنگ‌های کارلیست‌ها و اشغال فرانسه بود. فراز و نشیب‌های ناشی از درگیر‌ی‌ها در این منطقه با مقاومت مردم پشت‌سر گذاشته می‌شد. اتفاقات سیاسی و مقاومت مثال‌زدنی ساکنان منطقه، به‌طور خاص در اسپانیا بسیار تاثیرگذار بود.در این سال خانواده اونامونو دراین شهرروزگار می‌گذراندند.وی در29سپتامبرسال1864 دربیلبائو متولدشد.والدین دن‌میگل 17سال اختلاف سنی داشتند. پدرش، پسری بود که برای کسب مال به مکزیک رفته بود و مادرش، دختری که آسمانی جز آسمان بیلبائو ندیده بود. هر چند ماریا سالومه تجارب دنیا‌دیدگی همسرش را نداشت ولی در14سالگی سختی بی‌پدری را چشیده بود و دوران پرآشوب باسک رانیزتجربه کرده بود.تمام آثاراونامونو لبریز ازنگرانی‌های فلسفی است امانگرانی‌های فلسفی وی فقط فعالیت‌های ذهنی و بهعبارتی انتلکتوالی یا مجموعه‌ای عقلانی نیستند،بلکه همه عین زندگی وی هستند؛زندگی که درنظر اوهم‌چون پلی است میان تمایل به زیستن و اراده زیستن. او می‌گوید: «بگذار اندوه تو درسینه‌ات فاسد شود.» اوسرانجام در31دسامبر1936 بر اثر سکته قلبی که پس از بحث و جدل با بارتلومو آراگون که یک حقوقدان با افکار فاشیستی بود، بر او عارض شد، از دنیا رفت.

طیبه بیدخام - روزنامه‌نگار