مروری بر آثار ماندگار حاج محمود کریمی
سینهسوخته شهر
دهه 70بود که توی اردوهای راهیان نور صدایش خیلی فراگیر شد، صدایی که هرچند بد و بیکیفیت ضبط شده بود، ولی زنگ صدا، انتخاب شعر و انتخاب لحن درآن واحدی که سکوتش زیاد بودودر فاصله چند ثانیهای میشد فکر کرد و سوخت و گریست...آن سالها نوار فروشها، موتور عوض کردند، دکور عوض کردند، کفش و لباس نو خریدند و همه از برکت پرسیدن این سؤال بود؛ عشق یعنی...محمود کریمی داری؟
و پاسخ داده بودند باید صبر کنی برات بزنم... بچههیاتیهای پولدارتر آن سال پول دادند که روی کاست سونی برایشان تکثیر کنند و متوسطها روی نوار ماکسل...ومعروفترین مصرع آن واحد بلند هم بعدها روی بنرهاآمد و برچسب شد و بعدش هم کلی گرافیستها رویش مانور دادند...عشق یعنی دختری دنبال نعش مادری... .
صدای محرم و فاطمیه
ما باحاج محمود بزرگ شدیم،با صدایش با محرمها وفاطمیهاش و با خودش... رشته رشته موهایش سپید شد ورشته رشته برصورت ما موی رویید وپدر شدیم ومادر شدیم وحالا بچههامان هم دوستداراویند...محمود کریمی، یک نسخه است...دلیل هم دارد،روضه میخواند،مقتل میخواند، شور و واحد و زمینه میخواند، با سنج و دمام میخواند، نواهای عربی آذری و لری و گوشههای موسیقی را مجتهد است، سرود و نغمههای شاد تولدی و جشنی هم میخواند، جهان شیعه یک محمود کریمی دارد و باید لای زرورق از این تراث گرانبها نگاهبانی کند، برای آنها که عقبتر ایستادهاند شاید شگفتآور باشد که بدانند، محمود کریمی شاعر است... و اتفاقا شاعر خوب و قابلی هم هست، او چون موسیقی را میشناسد، به طعم عصاره کلمات هم واقف است، او بهعلت احاطهاش به موسیقی و گوشههایش و از طرفی همنشینیاش با کلام و کلمه و محفوظات فراوانش به کیمیایی دست یافته که تاکنون نسخه دیگری از او نمیتوان دسترسی پیدا کرد، محمود کریمی حتی شبیه خودش هم نیست و خودش را هم تکرار نمیکند و این مشخصه امر هنر است و شاخصه یک آرتیست مولف... .
عجیب و ماندگار
محمود کریمی اشعار خیلی از کارهای عجیب و ماندگارش را خودش گفته و در این سیاهه تعدادی از این کارها را معرفی میکنیم:
دامنکشان رفتی...یقین دارم توی سرتان با صدای حاج محمود پخش شد... حاج محمود نوشته... دامنکشان رفتی و کشیده و کشان میخواندش... و رفتن را به چشم میبینی و به عقب نگاه کردن حضرتش را به چشم میبینی... بعد سهبار با حسرت میگوید: دلم زیر و رو شد دلم زیر و روشد... .
خرابه چراغونه امشب
این اثر را تنهایی نمیتوان گوش کرد، گریه جمعی میخواهد، شیرینزبانیهای یک دختر است و حیرتآور این است که چگونه مردی در میانه عمر اینگونه دختربچه شده و از زبان و ذهن او مینویسد... .
از خیمه برون چو رسولا...
من یقین دارم اگر موریس ژار، آهنگساز محمد رسوا... فیلم مصطفی عقاد سر از گور بردارد و ببیند و بشنود روی این قطعه شاهکار این کلام حیرتآور گذاشته شده، از تعجب چشمهایش گرد شود و به حاج محمودمان پیشنهاد همکاریهای بیشتری بدهد، احاطه حاج محمود به این ملودی شگفتانگیز است، کلمات طوری نگینکاری کرده ملودی را که اصلا فکر نمیکنی روی ملودی نوشته شده.
تو حسینم بودی من حسنت...
برادرانهای به غایت مودب، صمیمی و عاشقانه، کلمات فدای ملودی نشدهاند و برعکس...همه چیز به قول موزیسینها چفت است... او به قول سینماییها پلان چرک ندارد...ارائه هم که عااالی... .
ای کشته دور از وطن...
این گزاره را این مصرع را وقتی میخوانی...این عبارت حتی اگر شعرهم نباشد و یک جمله خبری باشد...توی ذهن خودبهخود پخش میشود:وای...وقتیگزارشادامه مییابد:ای بیکفن وای درملودی کشیدهتر میشود...و راوی تکرارمیکند ای بیکفن...و وایها تکرار بیشتر و دلهرهآورتری میگیرند...این نشان میدهد حاج محمود به لایههای دوم سوم متن دسترسی پیدا کرده و این کاره است... .
اگه بره سرم رو نیزه ...
خیلی جرات میخواهد و مهارت که خودت را جای معصوم یا شبهمعصوم بگذاری و از زبانش حرف بزنی و مراقب خطقرمزها باشی... این اثر یک روایت است به قول تعزیهخوانها اولیا... معصوم یا شبهمعصوم دارد حرف میزند، شرط میکند و حاج محمود توانسته این ارائه حیرتآور را در این اثر داشته باشد... .
میرود اکبر به میدان
در نگاه اول دوباره محمود کریمی روی ملودی طلعالبدر علینای فیلم محمد رسولا...یک اثر نوشته خوانده اما اگر بروی به لایههای پنهان این اثرودقت کنی حیرت میکنی...نکته این است درآن سکانس محمد رسولا...مصطفی عقاد مکه فتح شده، بیخونریزی و تیغ، مردم به استقبال آمدهاند، برگهای نخل تکان میدهند و طلعالبدر علینا میخوانند... .
مهر گلوی بریده ارباب
محمود کریمی پهلوان خواندن و ارائه و شعر و انتخاب است درهمه عرصهها...او خودش هست وخودش نیست...خیلی باید بر خویش تازیانه سلوک زده باشی تا دلت را لگدکوب کنی که نفست رضایت بدهد پشت وانت با بلندگوی سبزیفروشی کوچه گرد اربابت شوی و از پشت پنجره برای مردم کرونا گرفتهای شهرت روضه بخوانی...حلقوم محمود کریمی مهر اموال خورده ارباب حلقوم بریدهاش شده...خدایش نگاهدارد... .
حامد عسکری - نویسنده