printlogo


فکرداری یا عزاداری؟!
محرم که از راه رسد، به نحوی هر که با هر عقیده‌ای جذب آن‌ می‌شود. فرقی هم ندارد که افراد از محرم سال گذشته تا محرم سال آینده‌اش به چه مشغولند؛ این ماه که می‌رسد، جنس ذات آدم‌ها تغییر می‌کند.

اکثر همین افراد نیز در دسته‌های عزاداری شرکت می‌کنند. کم پیش می‌آید در این ماه عزاداری، کسی فکرداری کند؛ یا زندگی خویش را شخم بزند. کیستم من؟ خط‌قرمزم کدام است؟ از کجا آمده‌ام و مقصد کجاست؟ پاسخ این سوالات کلی را که پیدا کنیم، غیر از دو ماه محرم و صفر نیز، حال‌وهوای ذات‌مان همانی می‌شود که در آن مدت بوده، چراکه پاسخ سوالات عمیق و بنیادین را پیدا کرده‌ایم. منظور این نیست که کل دوماه را به فکرداری مشغول باشیم. منظوراین است که ازاهل‌بیت حسین(ع)از شش‌ماهه گرفته تا علی‌اکبر و عباس و همگی را به کمک بطلبیم برای کسب آن سوالات عمیق زندگی. همین توسل‌هاست که قطره قطره، هر قدم که برداریم، مرحله بعدی زندگی را آشکار می‌کند.
ودرانتها مگرچیزی جزعاقبت‌بخیری نصیب‌مان می‌شود؟ومگر آرمانی مهم‌تر ازاین درزندگی نیازداریم؟‌ همین کمک‌طلبیدن‌ها برای پیداکردن راه، مسیر را برای کسب اهداف دنیوی و اخروی نیز هموارتر می‌کند. به قولی با یک تیر، دو نشان را زده‌ایم. به گمانم این‌که می‌گویند حسین جنس غمش فرق دارد، به همین خاطر است که عزاداری و فکرداری به یکدیگر گره خورده‌اند، چراکه جنس غم حسین، در انتها، نشاط‌آور است. زیرا مسیرمان را پیدا کرده‌ایم‌. که دیگر نیازی نباشد کاسه گدایی دست‌مان بگیریم که از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم. البته این عمیق‌شدن‌ها، با صبر، تحمل و اراده‌ای از بن دل محقق می‌شود. دروغ نگویم؛ گاهی جنس اراده‌هایمان دست‌دوم است.

سارا یزدانی - خمینی‌شهر