printlogo


از کجا بشناسمت؟
می‌گفت پارچه مشکی به دیوارها می‌زنند و پرچم به سردر خانه‌ها می‌بندند. بوی اسفند همه‌جا را برمی‌دارد و عطر هل و گلاب شله‌زرد در کوچه‌ها می‌پیچد.می‌گفت زنان چارقد مشکی سرمی‌کنند و چشم‌هایشان می‌شود عزاخانه زینب(س) که داغ دیده پشت داغ و بچه‌ها برای خودشان دردل هیأت‌ها مجلس می‌گیرند.

می‌گفت بعضی‌ها لباس‌هایشان را گلی می‌کنند و یک‌صدا با هم برای حسین(ع) می‌خوانند، بعضی‌ها هم سنج و دمام می‌زنند. صدای دمام که شنیده‌ای! آدم در آن گم می‌شود. محرم هر سال وقتی در شهر قدم می‌زنم، صدای تاریخ تمام اینها را در گوشم می‌گوید. من ایرانی مسلمانم و خوب می‌دانم که حسین برای ما ایرانی‌ها، تکرار سیاوش است.

نامیرا
همیشه درگوشه‌ای از ذهن ما حک شده است «اگر در زمان امام حسین بودم چه می‌کردم؟»وهرسال محرم که می‌رسداین سوال آن‌قدر در سرمان چرخ می‌زند که گم‌ می‌شویم. رمان تاریخی ــ مذهبی «نامیرا» به قلم صادق کرمیار با به تصویر کشیدن کوفه قبل از واقعه عاشورا قصه تردیدهای دختر و پسر جوانی از اهالی کوفه را روایت می‌کند که نمی‌دانند پای حسین بمانند یا او را رها کنند؟ به آغوش اسلام حسینی پناه ببرند یا بیعت یزید را بپذیرند؟ و ما همراه با کشمکش‌های درونی، طمع و ترس مردم کوفه از خود می‌پرسیم:ای دل تو چه می‌کنی؟ می‌مانی یا می‌روی؟ وای از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند!
نامیرا داستانی به سبک کلاسیک است که به‌خوبی شک و تردید کوفیان را به تصویر کشیده است؛ کتابی که بدنه آن  روایت صادقی ازآثارتحلیلی و مقاتل است و نویسنده بدون هیچ قضاوت و تصرفی قصه خود را دربستری تاریخی آفریده اما اگر بخواهیم در یک جمله بگوییم: نامیرا برای کسانی است که می‌خواهند اهل کوفه نباشند.

کاشوب
فکرنمی‌کنم پیدا کردن کسی که تابه‌حال چای روضه نخورده کارآسانی باشد.همه از کودکی لباس سیاه محرم تن‌مان کرده‌ایم و با کتیبه‌ها و پرچم‌های یاحسین کوچه و خیابان‌ها خاطره داریم.«کاشوب» کتابی است درشرح روضه‌هایی که زندگی کرده‌ایم. کتابی از 23 روایت متفاوت که هر کدام یک جایی به امام حسین(ع) گره خورده‌اند؛از آن گره‌های کور. این کتاب که به همت نفیسه مرشدزاده جمع‌آوری و ویراستاری شده، روایت همین آدم‌های معمولی است. همین‌هایی که با خواندن داستان‌هایشان خودمان را پیدا می‌کنیم یا شاید یکی از آنها باشیم. کاشوب جستار روایی از قصه‌های رسیده به حسین است؛ چون آدم باید در زندگی جایی داشته باشد که آنجا آرام بگیرد، شاید هم آتش.تمام روایات این کتاب یک پیام واحد را به ما می‌رسانند؛ السلام علیک یا اباعبدا...

پس از بیست سال
نمی‌دانم شما چقدر به پیشانی آثار دقت می‌کنید؛ به این چند کلمه کوچک و غریبی که در صفحه اول کتاب‌ها جا خوش کرده‌اند. گاهی ساده‌اند از جنس تقدیم‌ها و گاهی پیچیده می‌شوند، آن‌قدر که دیگر پیشانی اثر نیستند و درجایی فراتر از آن، خودشان کتاب هستند.«پس از بیست سال» کتابی از سلمان کدیور است که بر پیشانی‌اش چنین نوشته شده: «تقدیم به عالمان و حاکمان که نام و نان از اسلام برده‌اند». پس از بیست سال اثری داستانی از سلمان کدیور درباره قیام عاشوراست. اثری که حول محور سوالی تاریخی و اساسی چرخ می‌زند. به‌راستی چرا حسین را کشته‌اند؟ با اینکه این پرسش کلیدی بارها در تاریخ تکرار شده، با این حال هنوز هم پرسشی کلیدی است‌ اما برخلاف ما که فکر می‌کنیم تکرار این سوال احتمال تکرار تاریخ است، کدیور معتقد است تاریخ تکرار نمی‌شود، بلکه این مردان تکراری‌اند که بدون عبرت، رفتار گذشتگان را در برابر آزمون‌های روزگار تکرار می‌کنند.

پدر، عشق و پسر
درست است که قصه زیاد شنیده‌ایم و یکی از رسالت‌های آدم همین قصه‌گفتن است اما تمام داستان‌های دنیا پیش ما نیستند. به این فکر کنید که اشیا جان داشتند یا حیوانات زبان ما را می‌فهمیدند. آن وقت چه قصه‌های نابی شنیده می‌شد.کتاب «پدر، عشق و پسر» به قلم سیدمهدی شجاعی روایتی از شجاعت‌های حضرت علی‌اکبر در صحرای کربلا است اما نه از آن روایت‌های همیشگی. داستان این کتاب دل‌گفته‌هایی از زبان عقاب، اسب حضرت علی‌اکبر به مادر ایشان لیلاست. اثری متفاوت در فضای عاشورایی که می‌توان آن را حماسه‌ای احساسی دانست. قصه‌ای که از نظر خوانندگان روضه مصور است و با ادبیات لطیف و ظریفش ما را میان یک پیوند عمیق پدر و پسری برده و ما شاهد رفاقت‌ها و رشادت‌های حضرت علی‌اکبر با امام حسین(ع) هستیم.

فتح خون
هرانسانی را لیله‌القدری است که درآن ناگزیر به انتخاب می‌شود.این جمله یکی از جملات پرتکرار کتاب «فتح خون» است. فتح خون کتابی به قلم سیدمرتضی آوینی است که شاید پس از خواندن آن لیله‌القدر انتخاب‌مان را پیدا کنیم.اگر بخواهیم از فتح خون بگوییم، باید بدانیم که کمال هر چیز شعر است و فتح خون با نثر شاعرانه‌اش به کمال رسیده است. آدم را به غروب تاسوعا می‌برد و آنجاست که می‌فهمیم صحرای کربلا به وسعت همه تاریخ است و آن شراب طهورا که همیشه شنیده‌ایم به بهشتیان می‌دهند، چکیده‌اش اینجاست در کربلا.فتح خون اثری از سید شهیدان اهل قلم، روایتی تاریخی ــ ادبی است که به ماجرای پس ازشهادت امام حسن مجتبی(ع)، غروب تاسوعا و داستان حربن‌یزید ریاحی پرداخته است. کتابی برای تمام دوستداران حسین(ع) که آقامرتضی به آنها می‌گوید: یاران! شتاب کنید، قافله در راه است. می‌گویند که گناهکاران را نمی‌پذیرند. آری گناهکاران را در این قافله راهی نیست اما پشیمانان را می‌پذیرند.

ماه در آب
برای حسین هیچ‌کس مثل عباس نیست.اصلا بنی‌هاشم می‌نازدبه قمرش که سروبالابلند عباس است.«ماه درآب»به نویسندگی محمدرضا سنگری روایتی است از برادری؛ کتابی که حضرت عباس را به زیبایی به تصویر کشیده و شرحی است از رشادت عباس بن علی در صحنه کربلا که افسانه‌ها را به ذهن متبادر می‌کند. شهادتی قهرمانانه که پیوند احساس و حماسه است. دکتر محمدرضا سنگری در این اثر به‌خوبی شخصیت حضرت عباس راتبیین کرده وخواننده رابه زوایایی کشانده که شایدکمتر شنیده شده باشند.عباس به آب نگریست. در آب، حسین بود. موج‌ها درحرکت خویش، حسین می‌نگاشتند.صدای موج، حسین بود. به خویش برگشت و در خویش جز حسین ندید و...،حسین تشنه بود.
آب بنوش عباس!

امیرعلی حبیبی - نوجوانه