printlogo


جان خواهر در غمم زاری مکن
تجلی حادثه عاشورا در ادبیات فارسی، تاریخچه‌ای به درازای ادب این زبان در دوران پس از اسلام دارد. بسیاری از شاعران دارای گرایش شیعی درقرون نخستین شکل‌گیری شعروادب فارسی درسروده‌هایشان درباره این رویداد تاریخی و تاریخ‌ساز، نوشته و گفته‌اند.

این جریان درطول قرن‌های متوالی ادامه داشته وشاعران بسیاری همچون کسایی مروزی،سنایی غزنوی، ناصرخسرو قبادیانی، سیف‌الدین فرغانی، جلال‌الدین محمد بلخی و... دیگران در شعرهایشان مرثیه‌خوان شهیدان کربلا بوده‌اند. در طول دوران، شعرهایی با این مضمون، دو رویکرد عمده داشته‌اند، یا حماسی بوده‌اند یا عاطفی. شعرهای حماسی بیشتر به جنبه‌های رزم‌آوری و جنگاوری شهدای کربلا و ایستادگی‌شان در برابر لشکر امویان اشاره دارد و البته باید بر این نکته هم تأکید کرد که وجه حماسی شعر عاشورایی تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی‌ بسیار کمرنگ بود. رویکرد عاطفی به عاشورا در شعر فارسی وجه غالبی داشته است. بیشتر شعرهای مشهوری که در این خصوص به یاد داریم، احساسات مخاطبان خود را هدف گرفته‌اند. این‌گونه شعرها از جمله شعر مشهور محتشم کاشانی با این مطلع که:
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
به همین جنبه از عاشورا توجه دارند. در این شعرها که مرثیه مصائب امام و خاندان اوست، با رنج و ظلمی‌ که بر آنان رفته است، مواجهیم و شعرهای مرثیه‌ای همیشه سعی داشته‌اند مخاطب و احساسات انسانی او را هدف قرار دهند و او را با ذکر ستمکاری‌های اشقیا، به واکنش وادارند. 
   
بنگرید این صاحب آواز کیست؟
کیست این پنهان مرا در جان و تن
کز زبان من همی‌گوید سخن؟
این‌که گوید از لب من راز کیست
بنگرید این صاحب آواز کیست؟
شاید اگر کسی این بیت‌ها را بشنود، نمی‌تواند حدس بزند این شعرها درباره کیست؟ این بیت‌های مقدمه مثنوی «گنجینه الاسرار» سروده عمان سامانی است. می‌بینید که نگاهی عرفانی در این بیت‌ها جاری و ساری است اما این شعر بلند، یک مثنوی عرفانی از جنس شعرهای شاعران صوفی یا عارف نیست، بلکه شعری است درباره امام حسین و یارانش.میرزا نورا... بن میرزا عبدا... بن عبدالوهاب چهارمحالی ملقب به «تاج الشعراء» و متخلص به «عمان» در سال ۱۲۵۸ قمری در سامان به‌دنیا آمد. دوران زندگی او همزمان بود با دوران استبداد ناصری و وضعیت نا‌بسامان ایران. خانواده او همگی اهل ادب و شعر بودند. جدش میرزا عبدالواهاب سامانی متخلص به «قطره»، پدرش میرزا عبدا... متخلص به «ذره» و عمویش میرزا لطف‌‌ا... متخلص به «دریا» همگی در زمان خود شاعران مشهوری به‌شمار می‌رفتند. آنان همچنین گرایش‌های آشکاری به تصوف و عرفان داشتند. عمان سامانی علاوه بر مثنوی بلند و مشهور گنجینه الاسرار، کتاب‌های دیگری ازجمله مخزن الدرر، معراج‌نامه و دیوان اشعار نیز دارد اما مهم‌ترین دلیل ماندگاری او همین گنجینه الاسرار است که درباره آن خواهیم نوشت. گنجینه الاسرار به شهادت تمام آنهایی که بر ادبیات فارسی و به‌خصوص شعر عاشورایی احاطه دارند، مهم‌ترین و بهترین نمونه از شعری است که به حادثه عاشورا با نگاهی عرفانی نزدیک شده است. 
   
روایت عارفانه از شهادت علی‌اکبر(ع)
عمان سامانی بعد از بیان مقدماتی نسبتا طولانی در بیان و تعریف مفاهیم عرفانی، وقتی وارد روایت حادثه کربلا می‌شود، از زبان امام به کسانی که شور حرکت به سمت او را دارند، می‌گوید که در این راه از مقام و جاه و ریاست و خلافت خبری نیست، این مسیری است که:
نیست در این راه غیر از تیر و تیغ
گو میا، هرکس ز جان دارد دریغ
داستان حلاج را در تذکره‌الاولیا به خاطر بیاوریم که وقتی به او گفتند: عشق چیست، گفت: امروز بینی و فردا بینی پس فردا بینی آن روزش بکشتند و دیگر روزش بسوختند و سوم روزش به‌باد بردادند، یعنی عشق این است. عمان، همین نگاه را که از رویکرد عرفانی فنا فی‌ا... به‌عنوان بالاترین مرحله عرفان، سخن می‌گوید؛ به حادثه عاشورا نیز تسری می‌دهد. در بیان همه جزئیات حادثه کربلا از زبان عمان، همین رویکرد را می‌بینیم و او در طول این مثنوی طولانی از این مسیر خارج نمی‌شود. یکی از صحنه‌های تأثیرگذار عاشورا داستان شهادت فرزند ارشد امام، حضرت علی‌بن‌الحسین‌الاکبر است. خوانش عرفانی عمان از این واقعه این‌گونه است که امام(ع) خود مشتاق شهادت فرزندش بود، چرا که چون ابراهیم بت‌شکن درک کرده بود، عشق به فرزند حتی فرزندی با کمال و جمال علی‌اکبر(ع) سد راه او در رسیدن به معشوق است. عمان از زبان امام حسین(ع) به علی اکبر(ع) می‌گوید:
وه دلم پیش تو گاهی پیش اوست
رو که در یک دل نمی‌گنجد دو دوست 
یکی از دیگر حوادث تکان‌دهنده عاشورا، زمانی است که حضرت علی‌اکبر(ع) تشنه لب و زخم‌خورده به سمت پدر می‌آید. در روایت تاریخی آمده است که ایشان به طلب آب و از شدت تشنگی به سمت پدر آمد و امام او را از شدت تشنگی خود آگاه کرد و به او وعده داد به‌زودی از دست پیامبر(ص) از آب کوثر سیراب خواهد شد. اما عمان می‌گوید که بازگشت علی‌اکبر به سمت پدر به این سبب بود که او از شدت عطش اشتیاق به معشوق، بی‌تاب شده بود و نزدیک بود راز هستی را فاش کند. بخوانید:
این عطش رمزست و عارف، واقف‌ست
سر حق‌ست این و عشقش کاشف‌ست
و تا  اینجا  می‌رسد:
پس سلیمان بر دهانش بوسه داد
اندک‌اندک خاتمش برلب نهاد
مهر، آن لب‌های گوهرپاش کرد
تا نیارد سر حق را فاش کرد
هرکه را اسرار حق آموختند
پرشورترین، زیباترین و هنرمندانه‌ترین بخش «گنجینه‌الاسرار»که درآن عمان،هنرمندی شاعرانه خود را به اوج می‌رساند؛ بیان او از آخرین ملاقات حضرت زینب(س) با امام حسین(ع) است. این بخش با این ابیات طوفانی و هنرمندانه آغاز می‌شود:
خواهرش بر سینه و بر سرزنان
رفت تا گیرد برادر را عنان
سیل اشکش بست بر شه، راه را
دود آهش کرد حیران، شاه را
در قفای شاه رفتی هر زمان
بانگ مهلا مهلنش بر آسمان
کای سوار سر گران! کم کن شتاب
جان من لختی سبک‌ترزن رکاب
صحنه چنان هنرمندانه تصویر شده که مخاطب آن رابه‌خوبی درذهن مجسم می‌کند. به‌خصوص وقتی که امام، به دنبال این فریاد خواهر، به سمت او می‌نگرد:
شه سراپا گرم شوق و مست ناز
گوشه‌چشمی ‌به آن‌سو کرد باز
دید مشکین‌مویی از جنس زنان
بر فلک دستی و دستی بر عنان
زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو؛ بنت‌الجلال، اخت‌الوقار...
عمان در بیان این صحنه جانگداز،چنان ازخود بی‌خود می‌شودکه خودش اقرار می‌کند که این بیت‌های مثنوی‌اش را در حال بی‌خویشی و انقلاب روحی سروده است:
اندرین مطلب، عنان از من گرفت
من ازو گوش، او زبان از من گرفت
می‌کند مستی به آواز بلند
کاین‌قدر در پرده مطلب تا به چند؟
سرخوش از صهبای آگاهی شدم
دیگر اینجا زینب‌اللهی شدم...
اما خود می‌گوید در بی‌خویشی و بیقراری هم باید به حکم امام و فرمان شرع سر نهاد. پس دوباره به صحنه بازمی‌گردد و دلداری امام از خواهر و آرام کردن او را به این زیبایی به تصویر می‌کشد:
امام به خواهر توصیه به آرامش و صبر می‌کند و می‌گوید که من و تو هرکدام تکلیفی داریم که باید انجام دهیم، تکلیف من شهادت و تکلیف تو اسارت است.
جان خواهر در غمم زاری مکن
با صدا بهرم عزاداری مکن
معجر از سر، پرده از رخ، وامکن
آفتاب و ماه را رسوا مکن
هست بر من ناگوار و ناپسند
از تو زینب گر صدا گردد بلند
هرچه باشد تو علی را دختری
ماده شیرا! کی کم از شیر نری؟!
عمان می‌گوید که در این حالت بود که امام(ع)‌، خواهرش را مستعد بازگویی اسرار خدایی دانست و با او به سخن گفتن درآمد و در حالی‌که او را آرام می‌کرد با او سخن گفت:
در اینجاست که امام(ع) به خواهرش درباره مراقبت و حمایت از 
ولی خدا بعد از خود، یعنی امام علی بن الحسین سجاد(ع) توصیه می‌کند و می‌گوید که اسرار الهی را به فرزندش منتقل کرده است و باید او را پس از خود ولی و حجت بداند.

چار تکبیر زدم یکسره بر هرچه که هست
داستان شهادت امام حسین(ع) در گنجینه‌الاسرار، داستانی جگرسوز است و البته سرشار از اشارات عرفانی است. عمان سامانی در صحنه‌پردازی خیالی آن لحظات شگفت‌آور، می‌گوید که پیش از شهادت، جبرائیل به‌عنوان پیام‌رسان الهی بر حضرتش ظاهر شد. او در این پیام رساندن، می‌گوید که خداوند به تو سلام رساند و گفت که من به میثاق تو و وفاداری تو اطمینان دارم چرا که اینک تو به این مقام رسیده‌ای که «من توام، ای من تو، در وحدت تو من» و این نقطه اوج وحدت وجود است. در اینجاست که خداوند به امام(ع) می‌گوید چون تو در امتحان عشق سربلند شده‌ای و هرچه داشته‌ای در راه من داده‌ای، من نیز به کشتگان راه تو زندگی و به دولت نام تو تا ابد پایندگی عطا خواهم کرد. 
صحنه‌پردازی عمان از شهادت امام نیز زیبا و تحت تأثیر همین نگاه عرفانی است. او بر زمین افتادن امام از اسب را سجده بردن بر درگاه الهی می‌بیند و خونین شدن جسم مبارک او را وضویی برای دل شستن از همه تعلقات دنیوی می‌بیند: 
از سر زین بر زمین آمد فراز
وز دل و جان برد بر جانان نماز
با وضویی از دل و جان شسته دست
چار تکبیری بزد بر هرچه هست
گشته پر گل، ساجدی عمامه‌‌اش
غرقه اندر خون، نمازی جامه‌اش...
و چه زیباست، تلمیحی که او در این ابیات به این بیت شاهکار خواجه شیراز، حافظ دارد، جایی که فرمود:
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق
چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

آرش شفاعی - گروه فرهنگ